داستان در دبیرستان شروع میشود. سو یون جین یک دانش آموز آرام و ساکت بود در صورتی که cheng zheng دقیقا عکس (نقطه ی مقابل) او بود. او عاشق سو یون جین میشود و پیگیر او میشود تا زمانی که به کالج (دانشگاه) میرفت ، در حالی که هر دو در دانشگاه های مختلفی درس میخواندند. بعد از مدتی آنها قرار گذاشتن با همدیگر را آغاز میکنند ، هر چند اختلاف طبقاتی و هویت و پیشینه ی خانواده هاشون باعث جدایی آنها میشه. بعد از جدایی یون جین متوجه میشه که بچه ی cheng zheng رو بارداره اما بعدن بچه رو از دست میده. به خاطر سقط جنین دیگه نمیتونه باردار بشه. اون به خاطر لجباز بودنش به cheng zheng چیزی نمیگه… چند سال بعد یون جین در حرفه ی موفق خودش دائمی میشه و cheng zheng از دوباره وارد زندگیش میشه…
چهار کارآگاه "بی احساس" ، "دست آهنی" ، "زندگی بگیر" و "بی عاطفه" که هر کدام دارای هنرهای رزمی منحصر به فرد و ابر قدرتی می باشند ، برای بررسی یک قتل به خارج از شهر فرستاده می شوند ، در طی تحقیقات آن ها به طور غیر منتظره ای به سر نخ هایی از قتل 12 سال بیش که هنوز حل نشده بر میخورند و ...
این فیلم که بر اساس انیمیشن "مولان" شرکت دیزنی ساخته شده است درباره دوشیزه جوان چینی است که خود را به عنوان یک جنگجوی مرد جا میزند تا پدرش را نجات دهد . . .
در دهه 1940، حمله ژاپن به پرل هاربر، روحیه آمریکایی ها را نابود کرد. رئیس جمهور ایالات متحده، فرانکلین روزولت، تصمیم گرفت که همه چیز را به بمباران توکیو بسپارد و امید مردم را بالا ببرد. جیمز دوولیتل، معاون کل قوا ارتش، توسط یک ناو هواپیمابر عظیم این عملیات را با موفقیت انجام داد. با این حال، پس از اتمام مأموریت ها، خلبانان هنگام بمباران به دلیل کمبود سوخت، در مناطق ساحلی نزدیک ژجیانگ فرود آمدند و به دنبال نجات بودند. یک خلبان جوان به نام جک ترنر توسط یک بیوه جوان به نام یینگ نجات یافت، یینگ خلبان آمریکایی زخمی را در خانه اش مخفی کرد. علیرغم داشتن توانایی ارتباطی به صورت گفتاری، آنها برای یکدیگر سکوت کردند و یک داستان عاشقانه بینشان آغاز شد...
خو هونگدو تصمیم گرفت کار خود را رها کند و تعطیلات خود را در دالی، یوننان بگذراند. او در آنجا با افراد فوق العاده ای آشنا شد و کارهای شگفت انگیزی انجام داد.
این سریال بر اساس رمانی نوشته جین یونگ (لوئیس چا در واقع این مرد نویسنده افسانه شجاعان هم است) و دومین قسمت از سه گانه عقابها است. دنباله افسانه عقاب های مبارز و در ادامه به شمشیر بهشتی و خنجر اژدها ختم می شود. داستان مربوط به سرگذشت و ماجراهای یانگ گوا است یانگ گوا بچه یتیمی که در پایان افسانه عقاب های مبارز پدر خود را از دست می دهد. یانگ گوآ پسر کانگ و نیانسی است. گوآ جینگ (برادر پیمانی پدرش) و فوآنگ رونگ (رُنگ آر ) او را با خود به جزیره شکوفه های هلو می برند. در سنین نوجوانی گوآ جینگ او را برای یادگیری کونگ فو به فرقه چوئن جِن برد. در آنجا با مشکلاتی که بوجود آورد و همینطور به خاطر بد رفتاری های معلمش فرار کرد و سرانجام به مقبره کهن رسید و شیائو لونگ نو او را به شاگردی پذیرفت. بعدها استاد و شاگرد نسبت به هم ابراز علاقه کردند و عاشق هم شدند. در ادامه ماجرا سختی ها و رنج هایی که این دو نفر یانگ گوئو و شیائو لونگ نو تحمل می کنند را نشان می دهد.