داستان «جنگ فردا» در مورد گروهی از سفرکنندگان در زمان است که به سال ۲۰۵۱ میروند تا پیامی فوری به دنیا بدهند: اینکه ۳۰ سال بعد بشر در جنگ علیه موجوداتی فضایی مغلوب خواهد شد. تنها امید برای بقا این است که سربازان و شهروندان به آینده سفر کنند و به مبارزه ملحق شوند. در میان این افراد یک معلم دبیرستان و مرد خانواده به نام «دن فورستر» با بازی پرت است که مصمم به نجات دنیا برای دختر جوانش است. دن برای بازنویسی سرنوشت سیارهاش با یک دانشمند نابغه با بازی «ایوان استراهاوسکی» و پدرش با بازی «جی.کی. سیمونز» همکاری میکند...
یک تیم تحقیقاتی کوچک به سطح زیرین زمین رفتند تا بفهمند جهان چه رازی را در خود پنهان کرده است...
در دهمین سالگرد مرگ پدرش، جیووانی با اکراه وظیفه آوردن کیک را برای جشن به خانه عمویش که رئیس اوباش است، قبول می کند. تنها دو ساعت مانده به شب، اتفاقاتی می افتد که زندگی اش را برای همیشه تغییر می دهد...
مردی همسرش را درست یک روز بعد از تولد دخترش از دست می دهد. اکنون او باید دختر نوزادش را به تنهایی بزرگ کند...
داستان یک سانسورچی فیلم که پس از مشاهده فیلمی ناخوشایند عجیب و غریب ، برای حل رمز و راز گذشته ناپدید شدن خواهرش ، تلاش می کند تا یک مرز بین داستان و واقعیت را کشف کند...
بعد از اتفاقات داخل خانه اکنون خانواده ی ابوت باید با اتفاقات وحشتناکی که در جهان بیرون به وقوع می پیوندند مواجه گردد. آن ها مجبور شده اند که به قلب ناشناخته ها سفر کنند و متوجه می شوند که موجوداتی که از طریق صدا صدا شکار می کنند، تنها تهدیدی که بر سرراهشان قرار دارد نیست...
این فیلم داستان اچ را روایت میکند. او شخصیتی سرد و مرموز است که در یک کمپانی حمل و نقل پول نقد مشغول به کار است. این کمپانی هر هفته صدها میلیون دلار را در سراسر لسآنجلس جابجا میکند...
دختری کم شنوا مریم مقدس را ملاقات می کند و ناگهان شنوایش را بدست می آورد و شفا می گیرد. در حالی که مردم برای دیدن او سرازیر می شوند، حوادث وحشتناکی رخ می دهد.
بعد از اینکه یک رهگذر به یک زن که توسط چندین مورد حمله قرار گرفته کمک میکند، تبدیل به هدف انتقام رئیس یک باند قاچاق مواد میشود.
در دنیای ناکجاآباد، جایی که هیچ زنی وجود ندارد، تمامی موجودات افکار یکدیگر را از طریق امواج تصویری، صوتی و گفتاری که صدا نامیده میشوند میشنوند.