Monsters Inc یکی از جذابترین انیمیشنهای کمپانی والت دیزنی است که در سال ۲۰۰۱ روانه بازار شد و توانست با استقبال خوب مخاطبان روبرو شود . در این انیمیشن داستان سرزمین هویلاها روایت میشود . جایی که کارخانه ای با نام کارخانه هیولاها وجود دارد که برای تولید انرژی از ترساندن کودکان مختلف هنگام شب و تولید انرژی از ترس و جیغ آنها استفاده میشود . رئیس کارخانه به هیولاها تاکید کرده که کودکان موجودات خطرناکی هستند و حق نزدیک شدن به آنها را ندارند ...
«بن سوبول» یک روانپزشک است که مشکلاتی دارد: زمانی که بیمارانش شروع به درد و دل می کنند، پسرش جاسوسی آنها را می کند، پدر و مادرش تصمیم ندارند در مجلس عروسی که در پیش دارد شرکت کنند، و مشکلات بیمارانش او را به چالش نمی کشند. «پاول ویتی» پدرخوانده، که رئیس یک خانواده تبهکاری است، نیز مشکلاتی دارد: حمله های عصبی در جمع ها، قادر نبودن به کشتن افراد، و ... اکنون پاول ویتی برای مشکلاتش به بن مراجعه می کند و ...
«هملت» ( برانا )، پسر پادشاه دانمارک را به زادگاهش فرا مي خوانند تا در مجلس ترحيم پدر و مراسم ازدواج مادرش ( کريستي ) با عمويش ( جيکوبي ) شرکت کند. هملت که پي برده عموي منفورش پدرش را به قتل رسانده، ابتدا خود را به ديوانگي مي زند...
"اندی" و "لیز" در دههٔ چهل زندگی خود خیال ازدواج دارند. اما مدتی قبل از اجرای مراسم در حالیکه همراه با دوستان خود برای شام در رستورانی جمع شده بودند دوستانشان حکایتی را به عنوان حکایتی اخلاقی و هشدار دهنده تعریف میکنند و ...
میچ رابینز، صاحب یک ایستگاه رادیوئی، که مدتهاست درباره ̎کرلی، رئیس یک کاروان وسترن، کابوسی میبیند، قصد دارد چهلمین سالگرد تولدش را در منزل با همسرش جشن بگیرد. اما برادرش، گلن و دوستش، فیل سرزده مزاحم میشوند. میچ در کلاه کرلی، نقشهای مییابد که ظاهراً نقشهٔ یک گنج در وسط بیابانهاست...
با توجه به موفقیت او در روزهای اولیه تلویزیون، بادی یانگ جونیور (بیلی کریستال) در کنار همسرش الین (جولی وارنر) با خوشحالی به دوران بازنشستگی می پردازد. درعوض، بادی یک آدم بدبین است که برادرش استن (دیوید پیمر) و هر کس دیگری را که شکست میخورد از خود دور میکند...
«ميچ رابينز»، «اد فوريلو» و «فيل برکوييست» که هميشه تعطيلات سالانه شان را با هم مي گذرانند، امسال تصميم گرفته اند سوار بر اسب همراه با عده اي توريست ديگر و به راهنمايي «کرلي»، «جف» و «تي. آر.»، گاوچرانان غيرقابل اعتماد، با يک گله از نيومکزيکو به کلرادو بروند...
«اوئن لیفت» (د ویتو)، یکی از شاگردان «لری دانر» (کریستال)، استاد خلاقیت نوشتاری با مادر پیر، مستبد و غیر قابل تحملش (رمزی) زندگی می کند. «لری» به «اوئن» پیشنهاد می کند برای نوشتن، بهتر است یکی از فیلم های «آلفرد هیچکاک» را ببیند و «اوئن» فیلم «بیگانگان در قطار» را انتخاب می کند و در این جا فکر می کند «لری» با این پیشنهاد، از او خواسته تا همسر سابقش، «مارگارت» (مالگرو) را بکشد و در عوض «لری» نیز مادر او را بکشد…
یک پدربزرگ مهربان کنار نوهی بیمارش می نشیند و قصهای که از مدتها پیش نسل به نسل به او رسیده را بازگو می کند. داستان قدیمی از عشق و ماجراجویی، از جایی شروع می شود که دختری زیبا که با شاهزادهای نفرت انگیز بنام «هامپردینک» نامزد است، برای آغاز یک جنگ ربوده می شود. اکنون «وستلی»، دوست دوران کودکی دختر، که اکنون یک دزد دریایی است، باید او را نجات دهد...
دو مامور خیابانی شیکاگو پس از به انجام رساندن تعطیلات خود می روند تا به پرونده یک قاچاقچی مواد مخدر که قبلاً آنها را به مرگ تهدید کرده بود، رسیدگی کنند...
این سریال که بر اساس یک سری سوئدی ساخته شده در مورد بیلی(بیلی کریستال) و جاش(جاش گاد), یکی بسیار کهنه کار و یکی بسیار جوان میباشد. آنها قرار است برای یک برنامه کمدی آخر شب با هم اجرا داشته باشند اما...