ماریان سی سال پس از جدایی از جوهان تصمیم می گیرد با همسر سابق خود در خانه ای تابستانی دیدار کند.اما او وارد یک بحران خانوادگی بین پسر جوهان و نوه اش می شود که …
"کارل" مخترعی 54 ساله است که پس از اینکه نامزد خود را تا سرحد مرگ مورد ضرب و شتم قرار می دهد به یک بیمارستان روانی فرستاده می شود.او به همراه یک بیمار دیگر پروژه فیلمی را آغاز می کنند و...
یک فیلمساز یونانی پس از 35 سال تبعید از آمریکا به کشور خود بازمی گردد تا در نمایش یکی از جنجالیترین فیلمهایش حاضر شود.اما قصد واقعی او پیدا کردن حلقه فیلمهایی است که اولین بار توسط برادران "ماناکیا" ساخته شده اند...
دو تاجر سوئدی توسط مافیا در رم ربوده شده و به سیسیل منتقل میشوند. کارل همیلتون به دستور مستقیم دولت سوئد به سیسیل فرستاده میشود. او برای مذاکره برای آزادی آنها اعزام میشود. لوندوال، شریک و بهترین دوست همیلتون، توسط مافیا به قتل میرسد. همیلتون درگیر یک انتقام تلخ و وحشیانه بین خود و رهبر مافیا، دان توماسو، میشود.
شاعر روس، گورچاکوف، برای تحقیق دربارهی یک آهنگساز روس قرن ۱۸ میلادی به ایتالیا سفر میکند که در آنجا زیسته و بعد از بازگشت از ایتالیا خودکشی کرده است...
شخصیت اصلی داستان، پزشک خوشگذرانی به اسم توماس (با بازی دانیل دی لوییس) است. توماس علاقه زیادی به جنس مخالف دارد و می توان او را به نوعی هوسباز دانست. شخصیت دیگری که با او آشنا می شویم معشوقه توماس نقاشی به نام سابینا است(با بازی لنا اولین) که به نوعی روشنفکر هم هست. توماس به طور تصادفی در شهری کوچک با ترزا (ژولیت بینوش) آشنا می شود و بعد از مدتی زندگی با هم، ازدواج می کنند. باقی داستان به بازگویی زندگی این زوج می پردازد که مجبورند پس از اشغال چک اسلواکی به سوییس پناه ببرند و بعد از مدتی هم بخاطر ناهمگونی های فرهنگی، به کشور اشغال شده شان باز گردند. شخصیت کمرنگ تری هم در فیلم هست: استاد دانشگاهی که عاشق سابینا ست.
جزيره ي يوتلند. «الکساندر» (يوزفسون)، استاد دانشگاه، پس از شنيدن خبر يک بحران عظيم هسته اي نذر مي کند که در صورت بازگشت دنيا به وضع عادي، هر چه را که دارد واگذار کند.
یک پاپ جوان که احساس میکند ارتباطش با مردم قطع شده است، بهطور تصادفی خود را از واتیکان بیرون میکشد و معتقد است که این بخشی از برنامه خدا برای او است...
زندگی و ایده های فردریش نیچه فیلسوف آلمانی. یک مثلث عشقی در حالی رخ می دهد که نیچه و بهترین دوستش تصمیم می گیرند با یک زن یهودی زندگی کنند. طبق فلسفه نیچه ، این فراتر از هرگونه اخلاق است. به تصویر کشیدن اعتیاد و جنون ....
"هنریک ولگر" کارگردان آرام و متفکر تئاتر معمولا پس از تمرینات در سالن می ماند تا فکر کرده و طرح نمایش را آماده کند.یک روز "آنا" در جستجوی یک دستبند باز می گردد.او درباره نفرتش از مادر خود که از دنیا رفته می گوید،بازیگری الکلی که عشق و ستاره "ولگر" بوده است...
«اوا» (اولمان) که با همسرش «ويکتور» (بيورک) در خانه ي دورافتاده اي يک کشيش در نروژ زندگي مي کند و به تازگي پسر چهارساله اش را از دست داده، وقتي در مي يابد مادرش «شارلوت» (برگمن) پيانيست نامدار،عزادار محبوبش است، او را براي مدتي نزد خود دعوت مي کند…
دکتر "جنی ایساکسون" روانپزشکی است که با یک روانپزشک دیگر ازدواج کرده.آنها هر دو در کار خود موفق هستند اما به آرامی او دچار مشکلات روانی می شود."جنی" توسط تصاویر و احساساتی از گذشته خود مورد تهاجم قرار می گیرد و در نهایت از کار می افتد...
"ملکه شب" دخترش "پامینا" را به "تامینو" پیشنهاد می دهد، اما او باید دختر را از پدرش و "کشیش ساراسترو" پس بگیرد.او یک فلوت جادوئی به "تایمنو" و زنگوله های جادویی به "پاپجنو" که در جستجوی یک همسر است می دهد.آن دو پا در سفر عشق و دانش می گذراند...
«ماریانه» و «یوهان» که ده سال است ازدواج کردهاند، موضوع مقالهای در یک مجله دربارهٔ زوجهای ایدهآل هستند. «یوهان» استاد یک انستیتوی تحقیقاتی و «ماریانه» متخصص مسائل حقوقی طلاق است. آنان دو دختر، یک ویلای ییلاقی و آپارتمان شیکی در شهر دارند. وقتی دو نفر از مهمانان آنان، «کاتارینا» (آندرسون) و «پتر» (مالمسیو) دربارهٔ مسائل جنسی و مالی به هم کنایه میزنند، زندگی خانوادگی این دو نفر نیز اندکی متلاطم میشود.