«اوا» (اولمان) که با همسرش «ويکتور» (بيورک) در خانه ي دورافتاده اي يک کشيش در نروژ زندگي مي کند و به تازگي پسر چهارساله اش را از دست داده، وقتي در مي يابد مادرش «شارلوت» (برگمن) پيانيست نامدار،عزادار محبوبش است، او را براي مدتي نزد خود دعوت مي کند…
دکتر "جنی ایساکسون" روانپزشکی است که با یک روانپزشک دیگر ازدواج کرده.آنها هر دو در کار خود موفق هستند اما به آرامی او دچار مشکلات روانی می شود."جنی" توسط تصاویر و احساساتی از گذشته خود مورد تهاجم قرار می گیرد و در نهایت از کار می افتد...
سه بازگیر برای بازجویی احضار می شوند.آنها با اتهامات مبهم قاضی روبرو می شوند.بازجویی قاضی بسیار خشن و بی رحمانه بوده،آنها را تحقیر کرده و اعتماد به نفسشان را متزلزل می کند...
وا (اولمان) و “یان” (فون سیدو) “رزنبرگ” ویولننوازان سابق اکنون در جزیرهای مزرعهداری میکنند، در حالی که سایه تهدیدگر جنگ به آنان نزدیک میشود. هنگامی که چتربازان دشمن نزدیک محل سکونت آنان فرود میآیند، ناخواسته تن به شرکت در یک گفتگو با مهاجمان میدهند که متعاقباً از تلویزیون دشمن پخش میشود. مقامات محلی آنان را همراه گروهی دیگر به جرم خیانت احضار میکنند …
»اليزابت فوگلر« (اولمان) بازيگري است که ناگهان تصميم مي گيرد سکوت اختيار کند تا ظاهرا ديگر مجبور نباشد در زندگي »نقش« بازي کند و دروغ بگويد. اما »آلما« (آندرسون) پرستاري که مأمور مراقبت رواني او در ويلايي ساحلي شده، ظاهرا زني متفاوت و اميدوار به زندگي است...
در یکشنبه ای زمستانی،کشیش یک کلیسای کوچک برای گروه کوچکی سخنرانی می کند در حالی که در سرماخوردگی و بحران در اعتقاداتش رنج می برد.پس از سخنرانی او به ماهیگیری که دچار اضطراب است مشاوره می دهد اما فقط از رابطه مشکل دارش با خدا صحبت می کند...
کارین پس از گذراندن مدتی در بیمارستان روانی به جزیره خانوادگی خود بازگشته است . در جزیره او به همراه برادر تنهای خود و پدرش زندگی می کند . فیلم داستان ارتباطات بین خانواده را نشان می دهد ..
شیطان که از خلوص یک دختر جوان ناراحت است "دون خوان" را از جهنم برای گمراه کردن "بریت ماری" بیست ساله و از بین بردن اعتقادات و پاکی او به زمین می فرستد...
"وولگر" به همراه تئاتر خود به شهری وارد می شود.مردم شهر پس از اطلاع یافتن از اتفاقات عجیب برنامه های گذشته او درخواست می کنند قبل از صدور اجازه برای اجرای عمومی برنامه،او برای آنها برنامه خود را اجرا کند.بعضی از مردم شهر تلاش می کنند آنها را به عنوان متقلب معرفی کنند اما او و گروهش بسیار باهوش هستند...
« پروفسور بورگ » ( شوستروم ) همراه عروسش ، « ماریانه » ( تولین ) که در زندگى زناشویى با همسرش ( بیورنستراند ) مشکل دارد ، براى دریافت دکتراى اقتصاد ( در پنجاهمین سالگرد فارغ التحصیلىاش از دانشگاه ) به لوند میرود .
مارکوس بانکدار عاشق میج رقصنده باله جوانی می شود که در اپرا کار می کند. برای ملاقات با او، او در آنجا کار می کند، اما ماج عاشق اسوالد برگ، ستاره بزرگ اپرا است...
فيلم با طنز جالب و ديالوگ هاي فراوان، موضوع روابط عاشقانه ميان چند زن و مرد را به چالش مي کشاند، يک جورهايي فيلم حکايت همان پند مهم هميشگي است که هرکسي بايد با آنکه مطابق طبعش است زندگي کند. برگمان با نگاهي پيچ در پيچ در اين فيلم عشق و ازدواج را در زواياي محتلف به ترسيم کشيده است
در استکهلم،عکاس مد "سوزانه فرانک" دلش برای معشوقش "هنریک" که به همراه همسر و فرزندانش در گوتنبرگ زندگی می کند تنگ شده است.از طرفی "دوریس" مدلی بیست ساله و ساده لوح در رابطه اش با دوست پسر خود "پال" دچار مشکل است."سوزانه" برنامه ای برای عکاسی در گوتنبرگ به همراه "دوریس" آماده می کند تا با "هنریک" روبرو شود و...