نویسنده میسوزو ناکاهارا به مشارکت خود در ماجرای 300 میلیون ین اعتراف می کند. در روزهای پر هرج و مرج دهه 1960، میسوزو، یک دختر دبیرستانی تنها از خانواده ای آشفته، پناهگاهی را با برادر نیهیلیست خود ریو و دوستانش پیدا می کند که روز به روز در اطراف یک کافه بار در سایه آویزان می شوند و خود را درگیر رابطه جنسی و مواد مخدر می کنند...
گذشته کنشین به سراغش می آید و باعث خراب شدن رستوران "آکابکو" می شود، جایی که مکان مورد علاقه او برای غذا خوردن بود. در آنجا، او یادداشتی پیدا می کند که روی آن کلمه "Junchu" نوشته شده است...
در سال هزار و هشتصد و پنجاه وپنج میلادی دایی مایو (عنوان اشرافی ومورثی زمین سالاران بزرگ در ژاپن) برای ارزیابی میزان توانمندی افرادش برای مقابله با نیروهای تازه ورود آمریکایی، آنها را عازم ماراتونی خسته کننده و نفسگیر میکند. شوگان (فرمانداران موروثی ژاپن) بی اطلاع از نیت واقعی او تعدادی آدمکش را راهی منطقه میکند.
کونو ایتسوکو (Kouno Etsuko) یک زن 28 ساله که عاشق مد است. وی با آرزو تبدیل شدن به یک سردبیر مد ، به یک شرکت انتشاراتی می پیوندد ، اما او را بعد از ستخدام برای کار در بخش ویرایش نسخه ارسال می کنند. در آنجا کار او اصلاح خطاها و بخش های ناکافی اسناد و نسخه ها پیش از انتشاراست اما ایتسوکو ازکارش راضی نیست تا اینکه ...