داستان در مکانی اتفاق می افتد که اسباب بازی ها بعد از تعطیلات کریسمس، خود را در قلمرویی غیر معمول با گروهی از شخصیت های اکشن جدید و هیجانی میابند. آنها باید با کمک یکدیگر، راه برگشت به خانه و اتاق بچه را پیدا کنند...
اسباب بازی ها به سفری در جاده می روند اما اتفاقی ناخواسته آن ها را به یک متل کنار جاده ای هدایت می کند. بعد از اینکه یکی از اسباب بازی ها گم می شود، سایر آن ها به دنبالش می گردند. اما آن ها متوجه گیر افتادن در مسئله ای مرموز و هولناک می شوند و...
در سرزمین پریان دو قسمت سردسیر و گرمسیر وجود دارد و اهالی هر قسمت اجازه ورود به قسمت دیگر را ندارند.تینکربل با دوختن لباسی گرم برای یافتن خواهر گمشده اش به قسمت سردسیر می رود که در این راه با مشکلاتی روبرو می شود …
این درام پرهیجان بازسازی فیلمی فرانسوی است که در سال (2005) توسط «آنتونی زیمر» کارگردانی شد. فیلمنامه این اثر توسط «جولیان فلووز» به نگارش درمیآید و داستان فیلم، سفر پرماجرای یک توریست آمریکایی را به تصویر میکشد که از طرف پلیس بینالملل تحت تعقیب است و به همین علت در پوشش یک گردشگر از جایی به جای دیگر تغییر موقعیت میدهد، تا اینکه پس از آشنایی با یک پلیس زن امکان گریز را از دست میدهد …
اندی دیگه بزرگ شده است و کم کم روانه رفتن به دانشگاه میشود و اسباب بازی هایش که وودی و باز هم جزء آنها هستند قرار است که داخل اتاق زیرشیروونی انبار شوند. ولی قبل از اینکه این اتفاق بیفتد به صورت تصادفی دور انداخته میشوند و بعد از گذراندن ماجراهایی، خود را در یک مهدکودک می یابند.
یک سری از پلیس های شهر سعی می کنند که همکارشون که باهوش هست رو به نحوی از راه به در کنند و در این کار موفق می شوند و اورا به شهر کوچکی در لندن تبعید می کنند در آنجا او با یک مرد دست و پا چلفتی مامور اداره شهر هست که در شهر اتفاقات مشکوکی رخ می ده که سعی می کنند بفهمند چه اتفاقی در حال رخ دادن هست…
آرن که پس از کشتن پدر خود و دزدیدن شمشیر او، آواره بیابانها شده، مورد حمله گرگها قرار میگیرد، کیمیاگری به نام شاهین او را نجات میدهد و همراه خود به سفر میبرد. آنها پس از مشاهده شهر هرت که در آن بردهفروشی مرسوم است در منزل زنی پناه میگیرند. از سویی کیمیاگر خبیثی به نام تارتن که سابقه دشمنی با شاهین را دارد درصدد است راز زندگی ابدی را پیدا کرده انتقام خود را از شاهین بگیرد. به همین دلیل زن و آرن را به گروگان گرفته، شاهین را با این ترفند به دام میاندازد…
وقتی یکی از ثروتمندان راه آهن بی خبر از مردم کنترل داشته های یک شهر کوچک را بدست می گیرد،گروهی مزرعه دار تصمیم می گیرند با هم متحد شده و چیزی را که متعلق به آنهاست پس بگیرند...
با الهام از روایت واقعی جن گیری کلیسای کاتولیک در سال 1949 که در آمریکا انجام شد. «تصرف شده» داستانی را روایت می کند که نزدیک به نیم قرن سرکوب شده بود...
مایک رندال، هنرمند کتابهای مصور، که با مجموعه «برندا استار» خود مشکل دارد، وقتی برندا ناامید میشود و مجموعه را ترک میکند و به جنگلهای آمازون میرود تا دانشمندی را پیدا کند که فرمول مخفی او بنزین ارزان تولید میکند، خود را وارد داستان میکند.
هاوارد هوگز شروع به ساختن موشکی استثنایی می کند. او با اختراع این موشک ما فوق تصور تبدیل به یک ابر قهرمان می شود. او برای پرواز دادن این موشک کارهای بسیاری انجام داده اما در عوض تلاشش به ثمر نشسته است...
داستان دو بیمار مبتلا به بیماری لاعلاج که در بیمارستان در آرزوی رهایی از وضعیت ناگوار خود هستند. آنها با دوستان خود پیوندی را ایجاد می کنند که بتوانند فرار کنند...
«يکي از سلاطين قاچاق مواد مخدر که به دام مأموران افتاده، پس از گريز، ترتيب يک حمله به عامل دستگيري اش را مي دهد، که از دوستان «جيمز باند» (دالتن) است. «باند» نيز براي انتقام جويي به تعقيب او مي پردازد و در نهايت امپراتوري اش را متلاشي مي کند.
«ژنرال کوسکوف» (کرابه) از مأموران اطلاعاتي روسيه، با کمک «جيمز باند» (دالتن) به غرب پناهنده مي شود تا اطلاعاتي را درباره ي عملکرد «ژنرال پوشکين» (ريس ديويز) از ديگر فرماندهان کا.گ.ب. لو بدهد. «کوسکوف» را گروهي ضربتي مي ربايند و «باند» در جست و جوي قضيه به خود او مظنون مي شود.
سریال Doom Patrol نگاهی دوباره به برخی از ابرقهرمانهای محبوب مانند رباتمن، نگاتیو من، الستی گرل و جین دیوانه به رهبری دکتر نایلز کولدر ملقب به رئیس (The Chief) را ارائه میکند. اعضای گروه دووم پاترول هرکدام حادثه وحشتناکی را پشت سر گذاشته و تواناییهای فوقالعادهای را بهدست آوردهاند؛ اما آسیبی که از این حوادث دیدهاند، آنها را ترک نکرده و در حال نابود کردن آنها است...
داستان سریال در مورد شخصیتهای ترسناک از جمله دکتر فرانکشتاین و هیولای ساختهی دست او، دوریان گری و کنت دراکولا میباشد که در قرن نوزدهم در ویکتوریای لندن رخ میدهد و این شخصیتها را به هم پیوند میزند و...
آتلانتا، سال 1873. یک روز دیگر شروع می شد (در واقع تشییع جنازه ملانی می باشد)، و اسکارلت مصمم است که رت (کسی که وقت و هزینه زیادی با «بل واتلینگ» صرف کرده است) را باز پس بگیرد. نخست، او به تارا می رود و در تارا با «سو الن» مرافعه می کند. سپس او را به چارلستون می رود، خودش را به مادر و دوستان رت معرفی می کند. اما وقتی او در یک موقعیت به خطر می افتد...