«لورنزو» (پاتریک)، «مايکل» (پیت)، «جان» (الدارد) و «تامي»، چهار دوست نوجوان ساکن محله ي «هلز کيچن» نيويورک که به طور اتفاقي باعث آسیب دیدن یک پیرمرد شده اند، به دارالتأديب فرستاده مي شوند. نگهبانان دارالتأديب، از جمله «شان نوکز» (بيکن) آنان را مورد ضرب و شتم و آزار و اذيت قرار مي دهند. ۱۳ سال بعد آن ها فرصتی پیدا می کنند تا از این نگهبانان انتقام بگیرند...
«تام ساندرز» (داگلاس)، متخصص برنامه ریزی کامپیوتر، با همسر و دو فرزندش زندگی آرام و خوبی دارد. او در شرکتی نیمه خصوصی و نیمه دولتی کار می کند. تا این که «مردیت جانس» (مور) به عنوان مدیر اجرایی جدید شرکت کارش را آغاز می کند. او سال ها قبل دوست و نامزد «تام» بوده که بعد از به هم خوردن رابطه شان، به کلی از هم بی خبر بودند…
«بنجامين سيگل» (بيتي) ـ معروف به «باگزي» ـ از طرف دار و دسته هاي مافيايي مأمور باج گيري منطقه ي کاليفرنيا مي شود. «باگزي» در هاليوود رفته رفته به يکي از چهره هاي شاخص محافل سرگرمي ساز تبديل مي شود...
چارلی بابیت (تام کروز) جوانی که غرق تجارت اتومبیلهای لوکس است با خبر میشود پدرش فوت کرده و خانه ۳ میلیون دلاری اش را به برادر نادیده اش، ریموند (داستین هافمن) که دچار بیماری روانی اوتیسم است، بخشیده است...
سایگون، سال ۱۹۶۵. ایدریان کرونوئر (ویلیامیز)، درجه دار نیروی هوایی، به عنوان مجری برنامه ی صبح در شبکه ی محلی رادیویی نیروهای مسلح، به ویتنام می رود و خیلی زود (به جای اطلاعیه های ارتش و موسیقی مانتووانی) راک اندرول، طنزهای قبیح و تقلید صداهای مسخره ای را پخش می کند و …
«روي هابز» (ردفورد)، ستاره ي جوان بيس بال، راه هاي موفقيت را يکي پس از ديگري طي مي کند، اما زماني که زني به نام «هاري يت» (هرشي) به او در اتاق هتلي سوء قصد مي کند، رؤياهايش ناکام مي ماند. پانزده سال مي گذرد و «روي» بار ديگر آفتابي مي شود و به باشگاه «شواليه هاي نيويورک» مي پيوندد.
بعد از پنج سال زندگی و کار موفق مشترک، یک زوج تصمیم به ازدواج می گیرند. اما چیزی که روی آن حساب باز نمی کنند، این است که چطور ماه عسل را پشت سر بگذارند...
پنج دوست در بیست سالگی خود بیشتر اوقات خود را در یک نهارخوری سپری می کنند.کریسمس سال 1959 فرا رسیده و آنها شروع به فکر درباره ادامه زندگی خود بدون آمدن به نهارخوری می کنند و...
وکيل جوان، «آرتور کرکلند» (پاچينو)، در کارش دچار دردسرهاي بسياري مي شود؛ به خصوص وقتي که تصميم مي گيرد دفاع از «قاضي فلمينگ» (فورسايت) را - به اتهام هتک حرمت - به عهده گيرد...
یک روانپزشک با ترس از ارتفاع شدید برای کار به یک موسسه روانی می رود که توسط پزشکانی اداره می شود که به نظر دیوانه تر از بیماران خود هستند و رازهایی دارند که برای حفظ آنها حاضر به قتل هستند.