داستان، ماجراهای اودیسه را پس از جنگ تروآ، در راه بازگشت به خانه، نشان میدهد. او با موانع و موجودات خطرناکی مانند پولیفموس، سیرنها و سیرسه مواجه میشود و در نهایت، پس از سالها، به همسرش پنهلوپه میپیوندد.
داستان در یک دنیای ویرانشدهی بیابانی اتفاق میافتد. شخصیت اصلی، که تداعیکنندهی یولیسس است، حافظهاش را از دست داده و در کنار زنی شمنباور به نام کالیپسو بیدار میشود. با بازیابی خاطرات، او دچار تردید میشود که آیا کالیپسو در حال کمک به اوست یا او را اسیر کرده است.
هکتور و پاریس شاهزادگان تروا در ایالت اسپارتا مهمان هستند. شاه اسپارتا منلائوس همسری زیبا به نام هلن دارد که دل پاریس جوان را ربوده است. زمان برگشتن، پاریس مخفیانه هلن را از قصر دزدیده و با خود به تروا میبرد. فرار هلن بهانه ای میشود تا آگاممنون، پادشاه قدرت طلب یونان با هزاران کشتی جنگی به شهر قلعه مانند تروا حمله کند ...
در دوران رکود اقتصادي، در مناطق جنوبي، سه زنداني از گروه زنداني هاي زنجيري ميسي سيپي به نام هاي «يوليسيز اورت مگيل»، «دلمار» ساده و دوست داشتني، و «پيت» هميشه عصباني، به هواي آزادي و بازگشت به خانه هاي شان، فرار مي کند...
"مونتگومری وود" از جنگهای داخلی به زمینهای خانوادگی خود بازمی گردد اما متوجه می شود که آنها کشته شده اند،املاکشان توسط گروهی تبهکار مکزیکی تصاحب شده و نامزدش در حال ازدواج با گنگستری است که پشت همه این اتفاقات است.در راه انتقام او خود را به شکل یک مرد مکزیکی در می آورد و متوجه می شود که یک دختر دارد...
داستان سفر اودیسیوس، قهرمان ایلیاد و اودیسه هومر، روایتی از ماجراجوییها و چالشهایی است که او پس از جنگ تروا برای بازگشت به خانهاش در ایتاکا متحمل میشود.