غریبه هایی که در یک روستای مه گرفته گیر افتاده اند تلاش می کنند تا راز رویاهایی که از مردگان می بینند را کشف کرده و با موجودات وحشتناکی که آنها را شکار می کنند مقابله کنند...
شان که بعد از کشته شدن سگش در یک حادثه هواپیمایی از شرکت هواپیمایی شکایت میکنه ، ۱۰۰ میلیون دلار از بیمه میگیره و یک شرکت هواپیمایی تاسیس میکنه که خلبان هواپیمای شرکت Snoop Dogg بوده ولی در طی سفر .......
دو سازنده فیلم در نیویورک مشغول بازسازی یک فیلم میباشند که هریک از انها به دنبال بهترین ویراستار هستند و این باعث بوجود امدن مشکلات و بوجود امدن داستانهای عاشقانه ای میشود
یک مدیر سرمایهگذاری موفق قبول میکند تا به رئیس یک شرکت تجاری کمک کند ، اما در این بین اتفاقاتی به وقوع میپیوندد که باعث میشود وی به گذشته سفر کند و…
زندگی شخصی و حرفه ای نجات غریق آب های سنگین را دنبال می کند که در ساحل شمالی اوآهو - معروف ترین و خطرناک ترین خط ساحلی جهان - گشت زنی و محافظت می کنند.
“لکس” دختر یتیمی است که در خانهی نگهداری از فرزندان بیسرپرست زندگی میکند. او در سن شانزده سالگی تصمیم میگیرد که از زندگی در خانههای دیگران خلاص شود و با دوستانش زندگی کند؛ اما برای این کار احتیاج به اجازهی والدینش دارد. پس با زحمت زیاد پدر خود را که “بیز” نام دارد پیدا میکند. پدر او هم مانند تینایجرها با دوستان خود در محل کارش (بار) زندگی میکند. پدرش وقتی میفهمد که دختری دارد، متعجب میشود. اما چیز دیگری که عجیب است، این است که مادر دخترک کسی نیست جز “کیت کاسادی”؛ که ستارهی یک برنامهی رادیویی است و آن برنامه مورد علاقهی “لکس” است.
دو برادر خون آشام به نام های «استفان» و «دیمن»، که دارای زندگی جاودانه هستند، قرن هاست که میلشان برای نوشیدن خون انسان را مخفی کرده و میان مردم زندگی می کنند. آن ها قبل از اینکه اطرافیان متوجه عدم تغییر سن آن ها شوند، از شهری به شهر دیگر نقل مکان میکنند. اکنون آن دو به شهر ویرجینیا بازگشته اند، همان جایی که به خون آشام تبدیل شدند. استفان پسر شریفی است و خون انسان را به خود ممنوع کرده تا مجبور نباشد کسی را بکشد، اما همواره سعی می کند مراقب اعمال برادر شرورش، دیمن باشد. بعد از آمدن به ویرجینیا، طولی نمی کشد که استفان عاشق یک دختر مدرسه ای بنام «الینا» میشود...
میدنایت شهری دورافتاده در ایالت تگزاس است که معمولی بودن در آن بسیار عجیب بنظر می رسد. در این شهر که پناهگاهی امن برای افراد متفاوت است، هیچکس آنطور که بنظر می آید نیست. از خونآشام ها گرفته تا جادوگران، پیشگوها و قاتلان در میدنایت گرد هم آمده اند. مبارزهی آنها با غریبه ها، نیروهای پلیس و گذشتهی خطرناکشان باعث شده تا یک ارتباط بعید و قوی خانوادگی میانشان شکل بگیرد...