معلم اهل بروکسل، آمال، با وجود خطرات، اشتیاق دانشآموزان را برای مطالعه و آزادی بیان تشویق میکند. رویکرد جسورانه او بر دانشآموزان و خانوادهها تأثیر میگذارد.
کارملا زنی سی ساله، زیبا و سرکش است، درست مانند بانوی سوارکار. او بیکار است و برای گذران زندگی کارهای روزمره و کوچک انجام میدهد. او با سوءاستفاده از مهاجرانی که در کوچههای تودرتوی مرکز تاریخی ناپل زندگی میکنند، سرپا میماند. جایی که حتی برای گرفتن اجازهی اقامت هم باید رشوه داد...
یائل در شرف ازدواج است. انوش مجرد است. لورا طلاق گرفته است. حوا سالهاست که ازدواج کرده است. این دختر عموها بسیار متفاوت هستند، اما آنها یک چیز مشترک دارند: همه آنها برای عشق دروغ می گویند...
یک دکتر بعدا از اینکه متوجه مرگ یکی از بیمارهایش می شود ، به دنبال هویت او میگردد ، چرا که متوجه میشود این مرگ بعد از خود داری از درمان وی اتفاق افتاده است و ...
در اوج زندگی حرفه ای او ، الکساندر تصمیم می گیرد برای تنظیم کردن برای ایتالیا با این ایده از تکمیل یک کتاب در برومینی . همراه با همسرش احساس می کند Alienor به رابطه او با الکساندر است…
ساندرا، مادر جوان بلژیکی، در می یابد که همکاران خود را برای یک جایزه مهم پرداخت تصمیم گرفتند، در ازای اخراج او. او فقط یک آخر هفته برای متقاعد کردن همکاران خود را به رها کردن پاداش خود را به طوری که او می تواند کار خود را نگه دارید.
در جولای سال 2001 نزدیک به 200000 معترض تلاش می کنند از برگزاری نشست جی8 در جنوا جلوگیری کنند.مقامات که مصمم هستند به آنها اجازه رسیدن به هدف خود را ندهند، به پلیس ضدشورش اجازه سرکوب آنها را صادر می کنند و...
"سوکول" و "لورنا" دو مهاجر آلبانیایی هستند که پس از ترک شغل خسته کننده خود به بلژیک می روند.آنها به یک مکان ثابت و پول نیاز دارند."کلاودی" معتادی است که به پول نیاز دارد."آندری" برای رفتن به خارج روسیه به پول نیاز دارد."فابیو" راننده تاکسی ایتالیایی و رئیس یک گروه خلافکار نقشه ای ماهرانه می کشد و ...
"برونو" و "سونیا" زوج جوانی که به تازگی صاحب پسری شده اند که "سونیا" نام او را "جیمی" گذاشته است."برونو" از زمانی که او در بیمارستان بستری شده است به دیدنش نرفته است.او حتی آپارتمان کوچک"سونیا" را اجاره داده است.یک روز که "سونیا" از بیمارستان مرخص می شود به "برونو" اجازه می دهد پسرشان را برای پیاده روی ببرد.اما "برونو" تصمیم می گیرد او را در بازار سیاه به فروش برساند...
«رزتا» (دوکن) با مادر الکلي، بي مسئوليت و نوميدش (يرنو) در يک کاروان کوچک و قراضه که نه توالتي دارد و نه آب لوله کشي، زندگي مي کند. او آرزوي يک زندگي معمولي را دارد و مي خواهد شهروند مفيدي براي جامعه باشد، اما از همين حداقل هم محروم است. تنها کسي که با «رزتا» احساس هم دردي مي کند، «ريکه» (رونژيونه) است که در يک دکه ي تنقلات فروشي کار مي کند و حقوق بخور و نميري دارد....
یک مهندس آرمان خواه جزیره خود را در سواحل ایتالیا بنا میکند و آن را یک کشور اعلام میکند و توجه جهانیان را به خود جلب میکند. وقتی دولت ایتالیا وی را دشمن اعلام میکند ، ارزشها آزمایش میشوند ، اکنون برای تغییر باید خطرات را از بین برد و…
سزار یکی از شهرهای لاتین دستور داد فرزندان خواهرزاده اش، یعنی رموس و رمولوس را به رودخانهٔ تیبر افکنند. زیرا از این می ترسید که این دو چون بزرگ شوند، وی را از تخت به زیر آورند. کودکان در نقطهٔ کم آبی از رودخانه فروافتادند و ماده گرگی آنها را نجات داد. گرگ با شیر خود ایشان را سیر میکرد تا زنده بمانند. سپس چوپانی آن دو کودک را یافت و به خانه بُرد و بزرگشان نمود. برادران که بزرگ شدند، هر دو رویای ایجاد بزرگترین تمدنی که بشر به خود دیده را داشتند اما به جان یکدیگر افتادند و...
تجربیات مختلف ساکنان یک روستای کوچک تخیلی در داخل منطقهی اشغالی در طول جنگ جهانی دوم را دنبال میکند. با مسائلی از جمله همکاری، مقاومت، سرنوشت یهودیان فرانسه و سودجویی جنگی سروکار دارد.