«کريستي براون» در دوران کودکي به دليل فلج مغزي به شدت عقب افتاده شده است اما در جواني «کريستي»نشان مي دهد که با وجود جسم عليلش، انساني خونگرم و شوخ طبع است، هوش فوق العاده اي هم دارد و مي تواند به کمک پاي چپش - تنها عضوي که در کنترلش است - آثار هنري قابل تحسين و اشعار و رمان هاي پر فروش خلق کند...
“بابی” قاتلی روان پریش و زندانی ایالتی نزدیک مرز کانادا که قرار است اعدام شود؛ او دو تبهکار خرده پا به نام های “ند” و “جیم” را مجبور می کند تا برای فرار از زندان به او کمک کنند. بعدتر در شهری کوچک آن دو به جای دو کشیش اشتباه گرفته می شوند…
در دهه 1940 در کنیا، یک رابطه عاشقانه بین یک اشرافزاده بریتانیایی و یک زن شوهردار، رسواییای را به راه میاندازد که جامعه خوشگذران "دره خوشبختی" را تکان میدهد.
یک مرد سرسخت ایرلندی از طرف مردمش مامور می شود تا به آنها در خلاصی از دستان توسعه دهندگانی که می خواهند یک نیروگاه شیمیایی در اطراف شهر تاسیس کنند کمک کند...
"جان پرستون" ماموری بریتانیایی است که ماموریت دارد از انفجار بمبی هسته ای در کنار یک پایگاه آمریکایی در انگلیس جلوگیری کند. روسها امیدوارند این اتفاق رابطه گرم دو کشور را از بین ببرد و...
آمريکاي جنوبي، دهه ي 1750. يک کشيش ژزوييت به نام «گابريل» (آيرونز) وارد جنگلي بالاي آبشارهاي ايگو آتسو مي شود و به سرخ پوستان گوآراني بر مي خورد که قبل تر يکي از همکاران او را کشته اند. با اين حال قرارگاه هيأت مبلغان مذهبي سان کارلوس را راه مي اندازد...
جوانی که درگیر عذاب وجدان است، میخواهد از IRA جدا شود. او به بیوه پلیسی که خودش در قتلش دست داشته، علاقهمند میشود و باید هم راز خود را پنهان کند و هم از دست مقامات فرار کند.
در رمان «تله»، نوشته جان لو کاره، جاسوس بریتانیایی به نام «الک لیماس»، جاسوس لهستانی «یانوشک» را به آلمان شرقی میفرستد تا صحت وجود سایتهای موشکی را تأیید کند...
"بیلی" ملوانی ساده لوح و بیگناه است که در سال 1797 در نیروی دریایی بریتانیا خدمت می کند.وقتی ناخدای دیوانه کشتی به قتل می رسد،او متهم شده و محاکمه می شود...