تفسیر کارگردان گای مدین از سرگیجه کلاسیک آلفرد هیچکاک ، با استفاده از فیلم های قدیمی و برنامه های تلویزیونی که در منطقه سانفرانسیسکو و اطراف آن فیلمبرداری شده است ، ترکیب شده است.
ست گکو (جرج کلونی) و برادر کوچکترش (کوئنتین تارانتینو) پس از اینکه سرقت مسلحانه خونینی را در تگزاس انجام می دهند، تصمیمی دارند از مرز گریخته و وارد مکزیک شوند. آنها یک کشیش و دو فرزندش را گروگان می گیرند تا آنها را از مرز عبور دهند. آنها غروب آن روز و پس از عبور از مرز به یک کلوب می رسند که افراد مشکوکی در آنجا هستند. آنها تصمیم می گیرند شب را در آنجا سپری کنند اما پس از مدتی پی می برند که صاحبان آنجا عده ای خون آشام هستند و اکنون برای نجات جانشان بایستی با آنها مقابله کنند.
یک نیروی شیطانی از "فردی کروگر" به عنوان دروازه ای به دنیای واقعی استفاده می کند."نانسی" تلاش می کند این نیروی شیطانی را قبل از وارد شدن به دنیای ما نابود سازد...
گروهي نوجوان که کابوس هايي مشابه درباره ي شخصيتي واحد به نام «فردي کروگر» (انگلاند) مي بينند، در يک بيمارستان رواني تحت مداوا قرار مي گيرند. اغلب مسئولان بيمارستان اظهارات نوجوانان را در مورد واقعي بودن «فردي» نمي پذيرند و اين امر به افزايش شمار قربانيان او مي انجامد.…
در خیابان الم، «نانسی تامپسن» و گروهی از دوستانش، در خواب هایشان توسط قاتلی با پنجه های تیز و بلند، بنام «فردی کرگر» مورد اذیت قرار میگیرند. نانسی باید سریعا چاره ای بیاندیشد، زیرا «فردی» قربانی هایش را به سرعت، یکی پس از دیگری به کام مرگ می فرستد...
سه نفر به یک واقعیت موازی منتقل میشوند، جایی که متوجه میشوند باید از فناوری مدرن، اما سلاحهای قرون وسطایی استفاده کنند تا شهروندان را از دست یک جنگسالار قاتل نجات دهند...
یک نویسنده آمریکایی در رم مورد هدف یک قاتل سریالی قرار میگیرد. این قاتل قبل از این تمام افرادی را که به هرگونه با چاپ آخرین کتاب این نویسنده ارتباط داشته اند، به قتل رسانده است...
خوان کابوس های قربانی های اتروسک را می بیند. او زبان اتروسکی را به خوبی می داند و همسرش آرتور یک باستان شناس است که در حال مطالعه مقبره های اتروسکی است. در یک کابوس او مرگ شوهرش را پیش بینی می کند. و سپس ...
دامپزشکان ویتنام که از نظر روانی ناپایدار بودند و در اسارت ویتکنگ ها بودند، پس از نجات یافتن با یک ویروس خطرناک که افراد را در صورت گزیده شدن به آدمخوار تبدیل می کند، به آمریکا بازمی گردند...
موجودی ناشناخته به مردم ساحل حمله میکند و آنها را میکشد. دو دوست قدیمی به نامهای دیوید و ماریانا برای یافتن سرنخهایی از این موجود مرموز به محل بازی دوران کودکی خود باز میگردند.
این مجموعه دربارۀ فضانوردی به نام استیو آستین (با بازی لی میجرز) است که در یکی از مأموریتها سقوط میکند و به کما میرود و دستها و پاهای او بهشدت آسیب میبینند، طوری که تقریباً از بین میروند. دانشمندان، طی یک عمل جراحی سرّی، دستها و پاهای او را با اعضای مصنوعی (مکانیکی) عوض کرده و حتی یکی از چشمهایش را بهصورت مصنوعی کار میگذارند. بدین ترتیب “استیو” دارای قدرت فوقالعادۀ فراانسانی میشود…