یک مشاور جوان که برای خرید یک کارخانه کوچک آبجو به آنجا رفته، عاشق صاحب کارخانه و جامعه اطراف آن میشود و تصمیم میگیرد که به جای خرید، برای حفظ کارخانه تلاش کند.
پس از یک تصادف مرموز در یک کمپ تحقیقاتی در جزیره گرن مانان، یک مدیر عامل تیمی از مزدوران یقه آبی را استخدام می کند تا دخترش را که دانشمندی است که در کمپ کار می کند، بیرون بکشند. به محض ورود، تیم به زودی متوجه می شود که نه تنها جزیره توسط یک کرم چاله احاطه شده است که هر سه روز یک بار باعث بازنشانی زمان می شود، بلکه با هیولاهای وحشتناکی سروکار دارند ...
دو خواهر و برادر از هم جدا شده به مزرعه پدر دانشمندشان که اخیراً فوت کرده است میروند تا کار ناتمام او را بفهمند. آنها به زودی موجودی شیطانی را کشف میکنند که میلیونها سال در زمان و فضا دفن شده بود، آزاد شده و شروع به ایجاد آشوب کرده است.
پس از از دست دادن پاهای خود در یک تصادف اتومبیل، تونی از فیزیوتراپیست خود دافنه کمک می گیرد تا دوباره راه برود. اما مراقبت محبت آمیز دافنه به زودی به تلاشی بیمارگونه برای تصاحب تونی برای همیشه تبدیل می شود...