برت استرن، عکاس افسانهای، در مورد پرترههای نمادین خود از مرلین مونرو و ستارههای دیگر، کارهای پیشگامانهاش در تبلیغات و دوستیاش با استنلی کوبریک صحبت میکند...
لس آنجلس، اوايل دهه ي 1950: شهري که رفته رفته رونق مي گيرد و خود را از شر تصوير يک شهرک پرت و دور افتاده خلاص مي کند. به واسطه رسانه ي جديد تلويزيون، لس آنجلس را به عنوان آرمان شهر آينده تبليغ مي کنند و حتي از آن به منزله ي بهشت روي زمين نام مي دهند. اين «تصوير» ي است که از اين شهر ارائه مي دهند. اما واقعيت امر چيزي است که کاملا متفاوت...
سالوادور مالو فیلمساز مشهوری است که اکنون در دوران افول خود به سر می برد. سالوادور برای رهایی از گذشته اش که او را عذاب می دهد، یک نیاز فوری در وجودش پیدا می کند که گذشته خود را با جزئیات زیاد بررسی و بازشماری کند تا در نهایت بتواند به رستگاری برسد. خاطرات سالوادور او را به دوران بچگیش در دهه 1960 میلادی و شهر پاترنای اسپانیا می برد. این خاطرات همچنین او را به یاد مادرش، اولین امیال و آرزوها، اولین عشقش در دهه 1980 میلادی، درد و رنج های بعد از جدایی، کشف زود هنگام سینما، رو آوردن به نویسندگی به عنوان تنها مرهم برای فراموش کردن و غیره می آورد…
«گى» و وردستهایش، «گوییدو» و «پرس» ، کابوى هاى ازاسب افتاده اى هستند که در غرب آمریکا سفر مى کنند و دنبال مشاغل جورواجور مى گردند. تا این که با «رازلین» آشنا مى شوند که اخیرا از شوهرش طلاق گرفته است……
"جین مارک کلمنت" بیلیونر به تئاتر می رود.او در آنجا "آماندا" را در حال تمرین یک آهنگ می بیند.کارگردان به طور اتفاقی تصور می کند او بازیگری است که می خواهد در کنار "آماندا" برنامه اجرا کند.او نقش را قبول می کند تا "آماندا" را بیشتر ببیند و...
جک لمون و تونی کرتیس که دو نوازدهٔ تهی دست هستند به طور تصادفی شاهد تصفیه حساب گانگسترها و کشتار روز سن والتین هستند. آنها برای فرار از دست گانگسترها لباس زنانه میپوشند و خود را جای ۲ نوازندهٔ ساکسیفون و بیس جا میزنند و در این راه هر دوی آنها عاشق مرلین مونرو که یکی از نوازندگان این گروه است میشوند و رقابت جالبی بینشان شکل میگیرد.
ریچارد شرمن مرد میانسالی است که مثل باقی مردان منهتن زن و بچهاش را برای تعطیلات به منطقه ای خوش آب وهوا میفرستد. البته سایرمردان این کارخیر در راه خانواده را صرفا به نیت خوشگذرانی درغیاب اهل و عیال انجام میدهند اما قهرمان قصه به معنای واقعی کلمه ، مرد خانواده است یا دست کم اینطور به نظر میرسد! هلن همسر او به هنگام خداحافظی به ریچارد توصیههای اکیدی درباره لب نزدن به سیگار و مشروب به خاطرسفارشات پزشک میکند و به طورضمنی درباب دوری از زنان درهر رده سنی هشدار می دهد. اتفاقا از جایی که ریچارد به خانه پا میگذارد تمام وسوسههای زمین به سراغش میآید و او باید یک تنه ازپسشان برآید ..
"مالی" و "دونا" به همراه سه فرزندشان خانواده ای پنج نفره را تشکیل می دهند. پسر آنها "تیم" با دختری به نام "ویکی" آشنا شده و همین موضوع باعث می شود تا خانواده در خطر فروپاشی قرار گیرد...
« مت کالدر » ( میچم ) ، « کى » ( مونرو ) و « هرى وستن » ( کالهون ) را که قایقشان در حال غرق شدن است نجات میدهد . « هرى » در عوض اسب او را میدزد و « مت » و « کى » را همراه با پسر کوچک « مت » ، « مارک » ( رتیگ ) ، در معرض خطر سرخپوستان رها میکند .
این فیلم مجموعهای از پنج داستان از جان اشتاینبک است که بر اساس داستانهای معروف O. Henry ساخته شده است. این داستانها در دوران نیویورک اشتاینبک (1902-1910) اتفاق میافتد....