این اثر به کاوش در زندگی و میراث جان کندی، کمدین سرشناس و خاطرهساز، اختصاص دارد. کندی در سال ۱۹۹۴ و تنها در ۴۳ سالگی، بر اثر سکته قلبی چشم از جهان فروبست.
برنامه «پخش زنده شنبه شب» که پنجاه سال پیش به عنوان یک برنامه کمدی آزمایشی شروع به کار کرد، امروزه به یک بخش جدایی ناپذیر از فرهنگ آمریکایی تبدیل شده است. در این برنامه ویژه، بازیگران قدیمی و جدید در کنار هم این سالگرد را جشن می گیرند.
نگاهی به تاریخچه ی شرکت آمریکایی تولید کننده و ناشر آثار کمدی، National Lampoon، از سال آغاز به کار آن 1970 تا 2010. مستند شامل نوارهای ویدیویی نادری می باشد که قبلاً جایی منتشر نشده است…
در غرب وحشی دهه 1860، یک دسته از مهاجران تصمیم می گیرند که نمی توانند زندگی در وضعیت فعلی خود را تحمل کنند و یک گاوچران گریزل را استخدام می کنند تا آنها را به سفری به شرق به زادگاهشان ببرد...
داستان چند دوست جامایکایی هست که از مناطق گرم سیری برای مسابقه ی سورتمه سواری به قطب می آیند تا برنده ی المپیک بشوند. داستان فیلم بر اساس واقعیت ساخته شده است.
جاسوسهای کارتون کلاسیک، بوریس و ناتاشا، ماجراجویی زنده خود را آغاز می کنند. این دو نفر که معمولا شرور هستند، پس از رفتن به آمریکا برای یافتن یک میکروچیپ مهم، شروع به زیر سوال بردن اینکه برای چه کسی و چرا کار می کنند...
فیبی̎ دختر امریکائی، که به دعوت دوستش به مونت کارلو آمده است، در مییابد که دعوت، تنها یک تعارف بوده ، بنابراین بیپول و بیراه بازگشت، ناگزیر میشود راهی برای زندگی پیدا کند...
سر بچه ای به نام «کوین» (کالکین)، به دلیل شیطنت هایش، شب پیش از سفر خانواده اش برای تعطیلات کریسمس، تنبیه می شود تا در اتاق زیر شیروانی بخوابد، و او هم پیش از خواب آرزو می کند که تمام اعضای خانواده اش ناپدید شوند. صبح روز بعد، همه «کوین» را فراموش می کنند و به سفر می روند و وقتی متوجه نبود او می شوند که دیگر دیر شده است...
یک مرد به امید فراهم کردن صلح و آرامش برای خانواده اش با آنها برای تفریح به طبیعت می رود، اما درون جنگل دچار مشکلی می شوند که تمام برنامه هایشان را به هم می ریزد...
«نيل پيج» (مارتين)، بازارياب پرکار، قصد دارد براي تعطيلات نزد خانواده اش در شيکاگو برود. او در راه رسيدن به فرودگاه در ترافيک گير مي کند و چمدانش را به اشتباه در يک تاکسي جا مي گذارد. هواپيما تأخير دارد. «نيل» در فرودگاه با مرد چاق و پر سر و صدايي به نام «دل گريفيث» (کندي) آشنا مي شود و به رغم ميل باطني خود با او هم راه مي شود.
شهر کيهاني «گلوله هاي فضايي» با کمبود هوا براي تنفس روبه رو است و به همين دليل، «رئيس جمهور اسکروب يوگورت» (بروکس) به فرمانده ي سفينه ي فضايي اش «دارک هلمت» (مورانيس) مأموريت مي دهد تا با ربودن «شاهزاده خانم وسپا» (زونيگا) دختر پادشاه سياره ي «درويديا» اتمسفر سياره را به دست آورد...