نورمن، مرد جوانی که خیلی عاشق دوست دخترش است، در جشن تولد پدر او که در هتلی برگزار میشود شرکت میکند. اتفاقاً در همان هتل، فرقهای در حال آماده شدن برای تولد خدایی است که آن را میپرستد.
علی پس از یک طوفان شدید در هاوانا بیدار میشود. او بیمار و گیج است و میداند که باید از دست کسانی که دنبالش هستند فرار کند. ایوان، یک کوبایی محلی، علی را به آپارتمان خواهرش میبرد. مانوالا ابتدا از پذیرفتن علی خودداری میکند، اما در نهایت تسلیم میشود. او به علی جذب میشود و میخواهد بداند که او کیست و چرا در هاوانا است...