داستان دربارهی خواهر و برادری به نامهای حنیف و استی است که پس از درگذشت عمویشان به شهر محل تولدشان بازمیگردند و در آنجا تجربههای ماوراءالطبیعهای را از سر میگذرانند که به ظهور مجدد او مربوط میشود.
یک نوجوان که توانایی وارد شدن به رویاهای دیگران را دارد، متوجه میشود روحی تاریک در خوابها جان مردم را میگیرد. او به سرعت پی میبرد که این اتفاقات با مرگهای مرموزی که در دنیای واقعی رخ میدهند، ارتباط دارند.
رانی دختر بزرگ خانواده، که از چنگال شیطان نجات پیدا کرده بود، به همراه برادر کوچکترش تونی و عمویش بودی به شهر جاکارتا می رود تا زندگی جدیدی را شروع کند. اما آنها متوجه می شوند که شیطان هنوز دنبال آنهاست و قصد دارد رانی را به عنوان قربانی خود برای یک مراسم شوم استفاده کند...
سه دوست باید بفهمند که چه چیزی در پس قتلهای کودکان محلی است؛ قربانیان قبل از مرگشان یک نقاشی مشابه کشیدهاند. آنها روح شیطانی یک دلقک سیرک را کشف میکنند و باید قبل از اینکه کودکان بیشتری کشته شوند، او را به جهنم بفرستند.