تبهکار خوناشام و شرور "رادو" پس از تحمل سالها تبعید به زادگاهش باز می گردد. او سنگ با ارزش خونین را از پدر خود ربوده و او را به قتل می رساند. در این حین دو دختر آمریکایی به همراه یک دختر محلی به منطقه می آیند و...
بنی و آرنولد، پس از بیرون رانده شدن از ساختمانی در کپنهاگ، در یک کارخانه متروکه کمونی تشکیل میدهند. اما ورود سیاستمداران، سرمایهداران و یک باند تبهکار به این ماجرا، آرامش کمون را بر هم میزند.
در اواخر قرن نوزدهم، پیتر سیدنیوس یک مرد جوان بلندپرواز از یک خانواده مذهبی مسیحی در دانمارک غربی است به کپنهاگ سفر می کند تا مهندسی بخواند، اما پدرش که کشیش هست مخالفت میکند و...
دو نیمه ی جسد، که یکی از آنها متعلق به یک سیاستمدار زنِ سوئدی است، روی پل "اُرساند"، که دانمارک و سوئد را به هم وصل میکند پیدا میشود. با پیدا شدن این دو جسد، دو بازرس یکی از دانمارک و یکی از سوئد با یکدیگر همکاری میکنند، "کوپنهاگن" دانمارک و اداره ی تجسس جرائم "مالمو" از سوئد دخیل هستند. این جسد از کمر به دو قسمت تقسیم شده، و دقیقاً روی مرز بین دو کشور روی این پل قرار گرفته است، بنابراین پلیس هر دو کشور درگیر این پرونده قتل هستند. بعد از تحقیقات و آزمایشات بیشتر، مشخص میشود که این یک جسد، متشکل از دو جسد جدا است و نیمی از آن مربوط به یک زن دانمارکی است. از سوئد "ساگا نورن" و از دانمارک "مارتین راد" روی این پرونده کار میکنند. این دو بازرس به دنبال پیدا کردن قاتل این قربانیان هستند...
آسترید با ناپدید شدن مرموز یک کلاس مدرسه در سال هزار و نهصد و نود و نه ضربه روحی می خورد. 20 بیست سال بعد وقتی او متوجه می شود تنها بازمانده آن سال به طرز مرموزی درگذشته ، در صدد کشف حقیقت بر می آید.