در ایتالیا، دانیله دومینیچی، قمارباز و استاد شعر، به شهر ساحلی ریمینی می رسد و برای چهار ماه در دبیرستانی استخدام می شود و جایگزین معلم دیگری می شود. رابطه او با شریک زندگی خود مونیکا در بحران است و او بیشتر وقت خود را با آشنایان جدید و قماربازان جورجیو موسکا، مارچلو و جراردو پاوانی می گذراند...
یک کارگر وظیفه شناس در پی حادثه ای انگشت خود را از دست می دهد.برخلاف معلولیت جسمی،این حادثه موجب می شود او بیش از پیش درگیر گروههای سیاسی و انقلابی شود و...
یک گانگستر تازهآزادشده به همراه پسرش نقشه میکشند تا از یک قمارخانه در لاس وگاس دزدی کنند، بیخبر از اینکه این کازینو، محل نزاع خونینی بین مافیاهای ساحل شرقی و غربی آمریکا است.
یکی از بازرسان پلیس رم (ولونته)، طی سال ها شبکه ی عظیمی از جاسوس ها، پلیس ها و خبرچین ها ایجاد کرده که همگی در خدمت تثبیت ارزش های اجتماعی و سیاسی حاکم، هم چنین نابودی عناصر ضد نظام فعالیت می کنند.
در قرون ابتدایی روم، دو دوست دانشجو؛"انکولپیو" و "آشیلتو" بر سر سرپرستی "جیتون" پسری با هم بحث کرده،دارائیهایشان را تقسیم کرده و از هم جدا می شوند.پسر که اجازه انتخاب پیدا می کند،تصمیم می گیرد با "آشیلتو" برود.اما زلزله ای ناگهانی "انکولیپو" را از نجات می دهد و...
سه کارگردان به داستان کوتاه را به سینما آورده اند. در قسمت اول یک ستاره سینمای دائم الخمر انگلیسی به دنبال پذیرفته شدن در رسانه های ایتالیا است. در قسمت دوم کنتسی با اسبی سیاه رابطه ای عجیب دارد و قسمت سوم داستان یک دانشجوی دیوانه اتریشی را روایت می کند...
یک استاد دانشگاه در سیسیل در پی کشف حقیقت درباره قتلهای ناموسی دو دوست خود، به رازهای تاریک و ارتباطات پنهانی میان گروههای قدرتمند این جزیره پی میبرد.
در سال 1950، "سالواتوره جولیانو" مجرم 28 ساله در دادگاه سیسل به ضرب گلوله کشته می شود. فیلم به دهه 40 باز می گردد زمانی که او به همراه عده ای دیگر از توسط سیاستمداران تجزیه طلب استخدام می شوند تا مبارزات آنها را پیش ببرند...
یک روزنامهنگار شرط میبندد که میتواند شب را در یک قلعه خالی از سکنه در شب تمام عید بگذراند. او در طول اقامت خود شهادت می دهد که گذشته وحشتناک قلعه پیش از او زنده شده است و عاشق یک روح زن زیبا می شود.
بساز بفروشى به نام » ادواردو نوتولا « ( استایگر ) و گروهى تاجر که اعضاى جناح راستگراى شهردارى ناپل هم هستند، نقشهى شهرسازى را جورى طرح کردهاند که گسترش شهر به سمت زمینهاى خودشان در شمال شهر باشد؛ اما کمى بعد با فروریزى ساختمان کهنهاى در محلهاى فقیرنشین، اوضاع شکلى دیگر به خود مىگیرد.