سه سال پیش از داستان، سفینه فضایی غولپیکری در آسمان توکیو پدیدار میشود. جنگی نابرابر با موجودات فضایی که در ظاهر بیخطر به نظر میرسند آغاز میشود و بحثها و جنبشهای صلحطلبانه را به دنبال میآورد. با وجود این اتفاق غمانگیز و بیسابقه، دو دختر دبیرستانی به نامهای کویاما کادود و ناکاگاوا اوران زندگی خود را بدون توجه به این اتفاق ادامه میدهند. تمرکز داستان نه بر روی تهاجم بیگانگان، بلکه بر روی فطرت انسانی، گفتگو، دوران بلوغ و زندگی است.
تانجیرو برای تبدیل شدن به یک هاشیرا، تحت آموزشهای سختگیرانه هاشیرای سنگ، هیمجیما، قرار میگیرد. در همین حال، موزان به جستجوی نزوکو و اوبایاشیکی ادامه میدهد...
صدای یک دختر جوان به طرزی جادویی از او گرفته شده و لال می شود و دیگر نمی تواند به وسیله آن کسی را برنجاند، اما زمانی که او با موسیقی و دوستانش مواجه می شود، دیدگاهش نسبت به این مسئله تغییر میکند و…
تسونئو دانشجوی دانشگاه است و Josee دختر جوانی است که به دلیل عدم توانایی راه رفتن کمتر به تنهایی از خانه بیرون رفته است. این دو وقتی یکدیگر را ملاقات می کنند که تسونئو مادربزرگ Josee را پیدا می کند که او را برای پیاده روی صبحگاهی بیرون می برد.
براي فتح دنيا چه چيزي نياز است!؟ تمام فرمانروايان گذشته به اين مسئله فکر کردهاند اما تنها چيزي که به ذهن آنها خطور کرده، ابهت آن است. سلطه بر دنيا. تا به حال کسي موفق به دستيابي به آن نشده. تا اينکه دختر کوچکي به نام “کاته هوشيميا” پديدار ميشود. “کاته هوشيميا” دنيا را بهت زده ميکند! چگونه توانست چنين رخدادي را رقم بزند؟ بسيار وحشتناک! پرافتخار! و...
"ما پرده ای رو به گذشته رو باز میکنیم، پرده ای رو به زندگی یک مانگاکای تنها." این داستان درباره گوتو کاکوشی ـه، یک هنرمند که یک مانگا مستهجن میکشه، و در تلاشه که اون رو از دخترش (هیمه) پنهان کنه.
پدرش همیشه بهش میگفته که یه مرد بی مصرف باید سعی کنه خودش رو بامصرف کنه، که در آخر، ناریوکی یوئیگا که سال سوم دبیرستانه یکی از پرافتخار ترین دانش آموزین مدرسه میشه، علیرغم گذشته بدی که توی دبستان داشته. برای این که وضع خانواده ـش رو بهتر کنه هدفش اینه که کاندیدای VIP خاص بشه که بورسیه بشه و هزینه تحصیل و خانواده ـش داده بشه. با این که ناریوکی میتونه یکی از کاندیداهای خوب باشه توی ریاضیات و ادبیات با همکلاسیاش به نام های ریزو اوگاتا و فومینو فوروهاشی رقابت شونه به شونه داره. ناریوکی بورسیه رو میگیره ولی به شرط این که دو دانش آموز ستارش که توی بقیه دروس ضعیفن رو تعلیم بده.
روزی در وسط اقیانوس آرام معجزه ای رخ داد و یه قاره از ناکجا آباد پیداش شد! قاره جدید خانه گیاهان و موجودات جدید و مرموز بود! بشر هم دل توی دلش نیست که بره روی این موجودات تحقیق کنه.
Rei Kiriyama یه پسر ۱۷ ساله ـست که تازگیا زده تو خط تنها زندگی کردن و با پولی که به عنوان یه بازیکن حرفهای شوگی میگیره، امرار معاش میکنه. با وجود این استقلال مالی هنوز به استقلال عاطفی نرسیده و همین مشکل زندگی روزانه ـشُ مداوما تحت تاثیر قرار میده. رابطه ـش با خونواده ـش تیره و تار شده و نمیتونه درست و حسابی با هممدرسهای هاش تعامل داشته باشه.توی همین هیری ویری کارش با شیب ملایم وارد رکود میشه و قوز بالا قور انتظارات با توجه به پنجم شدنش تو دوره راهنمایی ازش بالاست ولی دچار نوساناتی میشه و پیشرفتش متوقف میشه.