در تابستان 1985، هاکان و گایی قصد دارند قبل از ترک استانبول، یک نوار موسیقی را به دوستشان سلن برگردانند. اما در راه، اتفاقاتی میافتد که باعث میشود همه چیز طبق برنامه پیش نرود..
دویگو و بهادر در شرکتی کار میکنند که بدهیهایی که بانکها به دلایل متفاوت نمیتوانند آنها را پیگیری کنند را میخرند، و به هر قیمتی شده این بدهی ها رو از بدهکارها دریافت میکنند. زندگی دویگو و بهادر بعد از آشنایی با جرن تغییر میکند…
مردی که در جنگ جهانی دوم در قلب سفارت بریتانیا در آنکارا به عنوان پیشخدمت کار می کند، جاسوس می شود و شروع به افشای اسناد و اطلاعات مخفی انگلیس به آلمان هیتلر می کند...
رضا یک راننده مینی بوس است . یک روز رضا با یک دختر خیلی خوشگل به نام آیپَری که در عین حال قلب مهربانی هم دارد آشنا میشود و بعد از این آشنایی اتفاقات کمیک فیلم شروع میشود …
نالان زن جوان زیبایی است که در نگاه اول با گرمای خود محبت همه را جلب می کند. از آنجایی که او تنها فرزند خانواده اش است، به عنوان یک عروسک دستی بزرگ شد، زندگی خود را در هستی گذراند و از بهترین مدارس با ممتاز فارغ التحصیل شد. نالان آماده می شود تا با صدات کور اوغلو که یکی از ثروتمندترین افراد کشور است ازدواج کند. اگرچه نالان و صدات دست در دست هم در این داستان با امید راه می رفتند و فکر می کردند که دارند از رازهای تاریکی که در گذشته خود نگه داشته اند دور می شوند. به زودی زندگی آنها در تاریکی واقعی فرو خواهد رفت.