ایرما، زنی پاکدامن، در دام توطئهای که توسط عزیزانش طراحی شده بود، گرفتار شد. سرگشته، تنها و تهیدست، او فقط میتوانست به دن پناه ببرد، مشروط بر اینکه حرفهایش را باور میکرد.
گروهی از ماجراجویان به جزیرهای بومی حمله میکنند تا گنج دفنشدهی افسانهای را به دست آورند. اما ساکنان جزیره به همان اندازه مصمم هستند که از گنج مقدس خود محافظت کنند. در این میان، اتفاقات پیچیدهای رخ میدهد.
وقتی دو زندانی دردسرساز نمی توانند به هم کنار بیایند،به هم زنجیر شده و تحت مراقبت قرار می گیرند.آن دو به سختی راه خود را از میان حیات وحش باز می کنند و نبردی خونین بین گنگسترها و گروهی انقلابی آغاز می کنند...
خواهر و برادری متوجه میشوند که پدرشان ، مادر خوناشامشان را ، در شیروانی زنجیر کرده است . مادر ، پسر را گاز گرفته و همه در شهر به زودی یا میمیرند یا به خوناشام تبدیل میشوند ...