پوینت گاردهایی از جمله رافر آلستون، کنی اندرسون، مارک جکسون، استفون ماربری، کنی اسمیت و راد استریکلند هنر و ذوق خود را برای نمایش در زمینهای بازی نمادین شهر نیویورک و سالنهای ورزشی دبیرستان در دهههای 1980 و 90 تقویت میکنند...
این مستند به بررسی زندگی و کارنامه الکس جونز، نظریهپرداز آمریکایی، میپردازد. این مستند به دنبال پاسخ به این سوال است که چگونه یک مرد سادهدل از هیوستون تگزاس به یکی از پرنفوذترین و بحثبرانگیزترین چهرههای رسانهای در جهان تبدیل شد...
یه لان شین، یک زن خانه دار و تاجر موفق است که مجبور می شود از مادر مبتلا به زوال عقلش مراقبت کند، او سعی می کند خانه بزرگتری برای زندگی شلوغ خود پیدا کند...
پسر بیابان یک فیلم مستند است که زندگی و کار یک خواننده کانتری محبوب استرالیایی را به تصویر میکشد. این فیلم شامل فیلمهای کنسرتی از اجراهای این خواننده در سراسر استرالیا و همچنین مصاحبههایی با این خواننده و افراد دیگری است که زندگی او را تحت تأثیر قرار دادهاند. این فیلم مناظر خیرهکننده، مردم قابلتوجه و داستانهای شگفتانگیزی را که این خواننده را الهام بخشیدهاند، به تصویر میکشد.
سارول که دختری درسخوان است، به جای هماتاقیاش در مغازه لوازم ج.ن.س.ی کاتیا کار میکند. کاتیا به او نشان میدهد که زندگی فراتر از درس است و س.ک.س میتواند تجربهای مثبت و توانمندکننده باشد.
فیلم یک خواننده معروف را دنبال میکند که به زادگاهش بازمیگردد و در یک مسابقه حفاری آب شرکت میکند، به این امید که جایزه نقدی بزرگی برنده شود. اما چیزی که آنها متوجه نمی شوند این است که یک جانور مرموز در زیر زمین کمین کرده است...
فارست گالانته، زیستشناس و فعال بینالمللی در حوزه حفاظت از حیاتوحش، به سراسر جهان سفر میکند تا گونههای جدید و مرموز کوسهها را کشف کند. او همچنین در جستجوی موجوداتی است که پیشتر بهاشتباه شناسایی یا منقرض اعلام شدهاند.
ویتنی درباره آسیبهای جنسی و قرار ملاقات با مردان جوان صحبت می کند ، درز شدن عکسهایش را به صورت آنلاین فاش میکند و در مورد زندگی قبل از رسانههای اجتماعی بحث می کند ...
هیون (Ryu Seung Ryong) نویسنده ای پرفروش می باشد اما به مدت هفت سال است که نتوانسته کتاب جدیدی منتشر کند. همسر جدید او نیز به همراه دخترش در خارج از کشور به سر میبرند و او احساس تنهایی میکند. تا اینکه با یوجین (Mu Jin Sung) آشنا می شود و تصمیم میگیرند رمان جدیدی بنویسند…
تاریخ انقلاب اکتبر از قیام 25 فوریه تا اولین سالگرد انقلاب به صورت تصویری روایت می شود. قیام ها، جنگ های داخلی و زندگی و رهبران شوروی در تصاویر پانوراما نشان داده شده است...
این فیلم به بررسی وقایع 15 سپتامبر 1940 می پردازد - روزی که چرچیل آن را "محل اصلی نبرد" توصیف کرد. در روزی که اکنون به عنوان روز نبرد بریتانیا جشن گرفته می شود، هواپیماهای جنگی نازی آدولف هیتلر با نیروی هوایی سلطنتی بریتانیا نبرد کردند...
یک دامپزشک روانی و یک کارآگاه برای کشف پروندههای شهری کوچک به نیروهایشان میپیوندند - اما مهارتهای آنها زمانی آزمایش میشود که راز قاتل زنجیرهای را کشف کنند.
تناسخ در دنیایی دیگر با وعده یک قدرت "فریبنده" یک چیز است... اما اینکه در کودکی دوباره به دنیا بیایید و بعد از اینکه والدین سلطنتی تان فکر می کنند شما ناتوان هستید مرده را ترک کنید؟ این کاملاً یک چیز دیگر است! اکنون راینهارت تازه متولد شده - یا هارت به دوستان جدیدش - باید راه خود را در دنیای خطرناکی بیابد... اما خوشبختانه او جادویی دارد که به معنای واقعی کلمه از نمودارها خارج شده است!
آینده اینجاست و گونه جدیدی در میان مردم زندگی می کند: انسان نماها. این موجودات روباتیک مانند انسان بسیار حساس هستند و از بیماری های منحصر به فردی رنج می برند. خوشبختانه، دکتر هیکارو سودو می تواند کمک کند. او قول میدهد که انساننماها را حتی با وسایلی که ممکن است غیرقانونی تلقی شوند، درمان کند و باعث شود زندگی دوگانهای داشته باشد. اما زمانی که بیماری های عجیب به دلیل این همزیستی پدیدار می شوند، خطوط اخلاقی تار می شود.
در گذشته دور، هیولاها به برخی از مقامات منتخب توانایی کنترل پنج عنصر را می دادند. اما برای این کار، باید از کوه های مه آلود خطرناک عبور می کردند. این داستان ماجراجویی یکی از این مقامات منتخب را دنبال می کند که در تلاش است این توانایی را به دست آورد.
مستندی درباره باشگاه فوتبال نیوکاسل یونایتد یکی از سنتیترین باشگاههای فوتبال سطح بالای انگلستان که به داشتن یکی از بهترین فضاهای استادیوم در این کشور معروف است.
پادشاه جانوران و شیاطین مرتباً قربانی های زن را برای خوردن می پذیرد تا تسلط مردم خود را بر نژاد بشر تثبیت کند. با این حال، برای قربانی نود و نهم، دختر انسانی که به پایتخت، ساریفی آورده شد، پادشاه هیولا را مجذوب خود می کند. در واقع، او نه از او و نه از هیچ جانور دیگری نمی ترسد و حتی بدون التماس و گریه مرگ او را می پذیرد، زیرا در صورت آزادی نه خانه دارد و نه خانواده ای که به آنجا برگردد. پادشاه او را جذاب می یابد و به او اجازه می دهد با وجود انسان بودن، به عنوان همسرش در کنار او بماند. این داستان چگونگی تبدیل شدن ساریفی به ملکه شیاطین و جانوران است.
در گرنبل کینگدام، یه شهربازی متروکه، شیکی تمام عمر خودشو لا به لای دستگاه ها سپری کرده. اما یک روز، ربکا و گربه ـش، هپی، جلوی شهربازی ظاهر میشن. این تازه واردا نمیدونن که این اولین باریه که گرنبل توی این صد سال بازدیدکننده های انسان به خودش دیده! در حالی که شیکی به دنبال پیدا کردن دوست جدیده، همسایه های سابقش منتظر یه فرصتن تا یه شورش رباتی به راه بندازن... و وقتی که اونجا برای شیکی خیلی نا امن میشه، اون باید به ربکا و گربش بپیونده و با بشقاب پرندشون به یه کهکشان بی حد و مرز فرار کنه.
این سریال سه اپیزودی به کارگردانی و نویسندگی پتریک گراهام داستان یک زندانی است که به یک مرکز دورافتاده بازجویی نظامی وارد میشود و بازی بازجویان را با افشاگری از ترسناکترین رازهایشان به هم می ریزد، ماجرایی که رگه هایی از عناصر ماوراء الطبیعی هم در خود دارد.
آیانو وارث خاندان کانناگی است. کازوما، پسر عموی آیانو، پس از شکست در مبارزه با او، از خاندان اخراج میشود. او فرار میکند و نام خانوادگی خود را تغییر میدهد. کازوما با روح باد قرارداد میبندد و به یک کاربر قدرتمند باد تبدیل میشود. چهار سال بعد، او به خاندان کانناگی بازمیگردد. قتلهای اخیر در خاندان کانناگی توسط یک کاربر باد قدرتمند انجام میشود. کازوما ادعای بیگناهی میکند، اما در حال آماده شدن برای جنگ با خاندان کانناگی است.
هو فنگچی، یک جوان بیخانمان، شاهد قتل وحشیانه خانوادهاش توسط هموطنان خود بود. او به تمرینات رزمی پرداخت تا روزی بتواند انتقام خانوادهاش را بگیرد. او با یک فن و نام مکانی که سرنخهایی از دشمن را نشان میداد، به راه انتقامجویی قدم گذاشت.
ژاپن ممکن است پر از هیولاهای مرموز به نام یااکاشی باشد، اما آنها یک نیروی نینجا جن گیر ویژه برای مقابله با تهدید دارند! نینجا جن گیر جوان ماتسوری روزهای خود را با یاکاشی می گذراند تا از دوست دوران کودکی اش سوزو محافظت کند. اما وقتی یک گربه یاکاشی به نام شیروگان ظاهر می شود، همه چیز برعکس می شود!
واتارو ساجو، دانش آموز دبیرستانی، عاشق همکلاسی زیبایش، آیکا ناتسوکاوا است. آیکا او را مزاحم می داند، اما واتارو هر روز در رویای عشق متقابل اوست. اما یک روز، او ناگهان از این رویا بیدار می شود و تصمیم می گیرد از آیکا دوری کند. اما این تصمیم او، آیکا را آشفته می کند.
کومورا (Komura) در سال تحصیلی جدید، همکلاسی جدیدی به نام می (Mie)، دختری عینکی، پیدا میکند. او خیلی زود به می (Mie) علاقهمند میشود، اما از اینکه در کنار دختری که دوست دارد قرار بگیرد، دچار استرس میشود.