هنگامی که تروی هالووی از خواب بیدار میشود، درمییابد که اتفاق ترسناکی برایش افتاده است. او در یک فضاپیمای کوچک که با سرعت زیاد به سمت خورشید در حال حرکت هست گرفتار شده است و …
یک مرد به ظاهر بیگناه توسط یک قاتل زنجیره ای ربوده شده است، که او قربانیان را مجبور می کند تا نقش خود را با او عوض کند تا بتواند ضبط، شکنجه و قتل خود را انجام دهد.
مردی به نام ایتو که در گذشته عضو یک گروه خلافکار بوده است، میبایست از کودکی یتیم محافظت کند. اما در این بین او با گروه سابقش مواجه میشود، و به این ترتیب نبردی سخت و نفسگیر در خیابانهای جاکارتا شکل میگیرد و…
داستان درمورد وکیل جوانی هست که در لهستان زندگی میکند و متولد برلین است او در پرونده های پناهندگی مشغول به کار است، و به طور غیر منتظره با پدرش، که میهن خود ترک کرده بود، مواجه میشود و...
داستان فیلم ترسناک "مدرسه" در مورد پزشکی می باشد که به دنبال پیدا کردن پسر گم شده اش است. او ناگهان در یک مدرسه رها شده از خواب بیدار می شود. دکتر "امی" برای اینکه حقیقت گم شدن پسرش را کشف کند می بایست با وحشت های ماوراء الطبیعه و همچنین شیاطین درونی خود مبارزه کنند…
یک خانوادهی بیگانه به وسیلهی ماشین کاروان خود سفری به بیابان را آغاز میکنند. اما آنها خیلی زود متوجه میشوند که این ماشین کاروان رازهای زیادی را در خود پنهان کرده و رفته رفته سعی میکند تا آنها را یکی پس از دیگری نابود کند و…
هنگامی که ازدواج یک قاضی سرشناس فرو میپاشد، وی باید دربارهی پروندهای که در آن یک پسر جوان به نام آدام، اهدای خون را به دلایل نامعلوم قبول نمیکند، تصمیم بگیرد…
آنتوان بسون که زنش میریام از او طلاق گرفته یک مرد خوب است. او مسئول حراست یک بیمارستان است و از سوی همکاران و رئیسش مورد احترام قرار میگیرد. علاوه بر این او پدری نمونه و دوستی خوب برای پسر یازده ساله هست. او تصمیم میگیرد به شهری که همسر و دخترش در آن زندگی میکنند نقل مکان کند، و از همینجا مشکلاتش شروع میشود و...
یک دانش آموز سال آخری به نام الکس لاینی با نوری اسرارآمیز مواجه می شود که باعث می شود او توانایی های خطرناک و ماوراطبیعه به دست بیاورد اما او به یاد نمی آورد که چه کسی است یا چگونه قدرت ها را به دست آورده است و…
یک زوج نیویورکی که از دوران کالج با یکدیگر آشنا شده و حالا در انتظار تولد اولین فرزندشان هستند، با اتفاقاتی مواجه می شوند که مسیر زندگی شان را تغییر می دهد و...
بلیچ ماجراهای پسری دبیرستانی به نام ایچیگو را دنبال میکند که توانایی دیدن ارواح را دارد. زندگی وی پس از برخورد با یک شینیگامی یا روح مرگ به کلی دگرگون میشود. او پس از بدست آوردن قدرتی عجیب میتواند از شهر کاراکورا در مقابل نیروهای پلید محافظت کند و…
داستان درباره اشرف مروان تاجر و میلیاردر اهل مصر و همسر یکی از دخترهای جمال عبدالناصر است. او ارتباطات سیاسی زیادی داشت و برای سازمان های جاسوسی دشمنان ملتش کار میکرد.
یک گروه متشکل از 5 زن به جنگل میروند تا تولد یکی از دوستانشان را جشن بگیرند و در جنگل اردو بزنند، اما آنها نمیدانند که این جشن قرار است به کابوسی برای آنها تبدیل شود...
سارا، دختری که در یک خانواده مرفه در هند به دنیا اومده، در یک مدرسه خوابگاهی در لندن باهاش مثل یک شاهزاده کوچک برخورد میشه. زندگی مدرسه ای شیرین سارا، وقتی که از مرگ پدر و ورشکستگی خانواده ش با خبر میشه به یک تراژدی تبدیل میشه.
بائک چن می (Choi Gang-Hee) از افسران ماهر سازمان سرویس اطلاعات NIS ، هست که چندین پیش در یک ماموریت حیاتی بخاطر فعالیت و کارهای زیاد او ، زیردستش کشته شده و فردی که به دنبالش بودند ، فرار کرد ، بعد از آن اتفاق او به شدت توبیخ شد و به بخش دیگری در سازمان انتقال پیدا کرد ، حال ماموریت جدیدی به او داده شده و آن این هست که به طور ناشناس ، در یکی از بزرگترین شرکت های کره مشغول به کار شده و اطلاعات مربوط به خلاف هایی که صورت میگیرد را پیدا کند و…
دوبلین سال 1880. گرفتن عکس در اوج محبوبیت خود قرار دارد. "براک بلنرهاست" عکاس مشهور با کمک خواهرزاده بازیگر خود یعنی "نانسی ویکرز" و دستیارش "کانل مالی" در حال گسترش کار خود هستند که شخصی در حال انجام کارهای شومی است و یک بازی مرگ به همراه عکاسی را آغاز می کند. یک قاتل پس از کشتن افراد از آنها عکس می گیرد. "فردریک ریگان" از پلیس شهر دوبلین مظنون است که ممکن است ایرلند اولین قاتل سریالی خود را داشته باشد. وقتی "براک بلنرهاست" به یک مظنون احتمالی تبدیل می شود و خانواده وی به خطر می افتند، آنها باید قاتل سریالی را قبل از اینکه دوباره دست به کار بشود، بگیرند ...
داستان محمد کاراهانلی پسری که از پدرش محبتی ندیده و از سوی پدر آزار و اذیت دیده و تنها هدفش اینکه شرکت محصولات بهداشتی خودش رو گسترش بده و خودش رو به پدرش ثابت کنه و خواهری که باید از دو خواهرش که در معرض گیردادن و سخت گیری ناموسی پدر قرار دارند حمایت کند و تنها رویایش معلم شیمی شدن است...
بعد از انفجار کارخانه تولید مواد شیمیایی شهر، گروهی از دانش آموزان دبیرستانی تلاش دارند تا به مبارزه علیه یک بیماری جهش یافته که خوی درندگی را در انسان زنده میکند، بپردازند اما...
هاچین دختری است که تحت سرپرستی خانواده ای خشک و مذهبی پرورش یافته و همیشه رویای فرار از خانواده را در سر می پروراند.میچیکو نیز دختری است بی پروا و جسور که به دلیل قانون شکنی در زندانی فوق امنیتی حبس بوده ، ولی توانست از آنجا بگریزد. وقتی که این دو با یکدیگر رو به رو میشوند،معلوم مشود که هردو به دلایل مختلف به دنبال مردی هستند که به گذشته آنها مربوط میشود…
سریال درباره ی اتفاق ها و زندگی افراد پشت صحنه ی کمپانی های سرگرمی است که برنامه های مختلفی را کارگردانی می کنند، Gong hyo jin و Cha tae hyun در نقش تولید کننده و کارگردان های با سابقه هستند و IU، یک خواننده ی معروف، خواهد بود...
کارآگاه کانگ دونگ سو(Rain) به کمک لی سون بین(Yoo Shi hyun) کسی که میتواند ۳ روز آینده را ببیند و آن را را طرح و نقاشی کند؛ تلاش میکنند قاتل را به چنگ آورند…
داستان درباره دختری زیبا و جسور که در خانواده ثروتمندش همراه با پدرو برادرش و نامادری و دخترش زندگی می کنه همه چیز خوب پیش می ره تا اینکه پدر ورشکسته می شه و یک سانحه پیش می یاد و پدرش فوت می کنه درحالی که پدر زنده است و مراسم تدفین خود را هم می بیند اما نامادری مکار همه ارث را بالا می کشه و دختر و برادرش را از خانه بیرون می کنه و دختر بیچاره تن به هر کاری می ده تا خرج خودش و برادرش دربیاره در این بین پسری عاشق دختر می شه...
نام سهو یه مرد مجرده خواسته که ازدواج نکنه و خونه داره و وام هنگفتی برداشته حالا تا خرخره تو قرضه. یون جی هو یه زن مجرده خونه نداره و کاراییکه میکنه بقیه بهش غبطه میخورن به خاطر دست تنگیش هنوز ازدواج نکرده . یون جیهو تو خونه نام سیهو زندگی میکنه . حالا اونا همخونه شدن ، از حالا به بعد چه اتفاقات قراره بیوفته …
سریال درمورد یک پادشاه که مردمش همه جوره او را قبول دارند و فکر میکنند که اون بهترین فرد برای اداره کشور است اما حقیقت متفاوت است او از کارهای دربار خسته شده و اینکه پدرش را در زمان طفولیت جلوی چشمش در قصر به قتل رسانده اند همین باعث میشود که امن ترین جا همزمان برای او ناامنترین مکان هم باشد روزی در دنیای او دریچه ای باز میشه که میشه از طریق این دریچه به یک دنیای موازی راه یافت این دنیا در حقیقت همان کشور است اما در زمان فعلی در این بین شیطان به او وعده زنگی در دنیای دیجیتال و مدرن و پر از راحتی را میدهد تا با او همکاری کند
این داستان درباره جنگ بین دو قبیله آتش و یخ است و طبق افسانه ها این دو قبیله ضد هم هستند و باهم دشمنی دارند. این سریال به عشق میان کاسو (شاهزاده قبیله یخ ) و لی لو( ویکتوریا ) می پردازد. پادشاه آتش قصد دارد ۳ قلمرو پادشاهی را تحت سلطه خود در بیاورد و در این راستا قتل های زیادی را مرتکب میشود. این سریال فانتزی بسیار جالبی را به ارمغان می آورد.
در آینده ای نزدیک در سال ۲۱۳۰ جنگ جهانی سوم خسارات بسیار زیادی را به جهان وارد کرد. در یک منطقه آلوده بسیار بزرگ در ژاپن به وجود آمد که بنام Blackspots معروف است. دیوارهای بلندی در کل این منطقه برای قرنطینه و جدا کردن این منطقه از سایر مناطق ساخته شد. در میان نجات یافتگانی که در این منطقه زندگی میکردند و درBlackspots رها شده اند کسانی پدیدار شدند که قدرتهایی غیر طبیعی در اختیار دارند و به آنها Needlessگفته میشودNeedlessها انسانهایی هستند که در اثر آلودگی های موجود در آن منطقه به نوعی بیماری مبتلا شده اند ( همانطور که انسانها بیان میکنند ) و قادر هستند که از قدرتهایی غیر عادی که در تصور هیچ انسانی نمیگنجد استفاده کنند. قدرتهای آنها شامل : حرکت اجسام، قدرتهایی درکنترل چهار عنصر اصلی (آتش، باد، آب، خاک)، کنترل شدت جاذبه زمین، انقباظ، رادیو اکتیو، مغناتیس و بسیاری قدرتهای دیگر. آنها را با قدرتهایی که دارندتوصیف میکنند. دیگران که از قدرت این افراد میترسند آنها را طرد کردند و آنها را Needlessنامیدند ...
در دهه 1980 ، زندگی یک زن و دو مرد به پایان رسید و حال با تناسخ به زندگی مجدد رسیده اند ، گانگ جی چئول (Chang Ki-Yong) که اکنون دانشجوی دانشکده پزشکیست و از این واقعیتی که قبلا پدرش یک شیطان پرست بود دوری میکند و دوست ندارد عاقبتش همانند پدرش شود ، از طرفی جانگ ها یون (Jin Se-Yun) که در گذشته صاحب یک کتابفروشی بود ، حال مربی باستان شناسیست و از بیماری قلبی رنج میبرد ، نامزد او چا هیونگ بین (Lee Soo-Hyuk) که قبلا کاراگاه بود اکنون دادستان بخش جناییست . این سه فرد که در گذشته با هم در ارتباط بودند ، حال هم مجددا درگیر ماجرای یکدیگر میشوند و…
درسال ۱۹۸۶ پاک گوانگ هو به عنوان یه کارگاه عالی و مشتاق کارش هست ، زندگیش زمانی که دنبال سرنخی درمورد قتل سریالیه تغییر میکنه و بعدش از یه پورتال زمانی عبور میکنه که میرسه به سئول امروزی.اون شریک جدید شرکت کیم سان جائه رو ملاقات میکنه، یه کارگاه نخبه که کمی عجیب غریب میزنه، این دو کاراگاه با کمک استاد روانشناسی شین جائه راه حل هارو پیدا میکنند
ته گونگ شیل(گونگ هیون جین) بعد از حادثه ای که براش پیش میاد، قادر به دیدن ارواح میشه. او همواره از این ارواح ترسناک در حال فراره و آرامش نداره و پیش چشم بقیه مردم یه دیوونه بنظر میاد تا اینکه اتفاقی ارباب جونگ وون(سو جی ساب) رو میبینه کسی که گذشته بدی داشته و در حال حاظر فقط به پول اهمیت میده …
Sado Tarou از مازوخیسم جنسی ( لذت بردن از درد ) رنج میبرد. او زمانیکه توسط یک دختر کتک میخورد احساس لذت جنسی میکند. او احساس میکند که با این وضعیت هیچوقت نمیتواند یک رابطه معمولی داشته باشد و تصمیم میگیرد که برای درمان مشکلش از انجمن داوطلبان دیدار کند، مکانی که آرزوهای دانش آموزان را برآورده میکند. در آن انجمن او Isurugi Mio را میبیند دختری که فکر میکند خدا است و Yuuno Arashiko دختری که چند سال پیش باعث بروز این مشکل در او شده بود.
هانازونو هیکاری کاراکتر اصلی داستانه که همیشه به تاکیشیما شکست می خوره. هیکاری، به کِی به عنوان یه رقیب و تاحدودی هم یه دوست نگاه میکنه. کِی عاشق هیکاریه و همه اینو میدونن ولی خودش متوجه این موضوع نمیشه! وقتی اونا ۶ ساله بودن پدرهاشون به همدیگه معرفیشون کردن. هیکاری به خودش مغرور بود که بهترین کشتی گیره ولی تو اولین کشتی به کِی شکست می خوره. هیکاری قسم می خوره کِی رو تو مدرسه شکست بده و به همین خاطر تو همون مدرسه ی کِی ثبت نام میکنه. حالا اون در هاکوسن حضور داره. مدرسه ی نابغه ها که مخارجش برای پدرِ نجارش خیلی زیاد تموم میشه.
سریال در مورد عشق بین یک فرد 40 ساله و فردی ۲۰ ساله است. او هی وون(Kim Hee ae) مدیر برنامه ریزی شرکت هنری سئوهان است و دارای روابط عمومی بی نظیری است. او عاشق نابغه پیانو لی سون جه (Yoo Ah in) می شود…
50 سال از زمان شروع سفر بشریت به مرزهای جدید گذشته: مریخ. الان دوره ایه که بیشتر فرهنگ توسط هوش مصنوعی ارائه میشه و مردم راضین که غیر فعال باشن. یه دختری هست. به زور زندگیش رو توی متروپلیس شهر آلبا میگذرونه و حین این که پاره وقت کار میکنه سعی داره موزیسین بشه. همیشه حس میکرده یچیزی کمه. اسم کارول ـه. یه دختری هست. توی یه خانواده مرفه توی شهر هرسچل متولد شده و رویاشه که موزیسین بشه، ولی هیچکس اطرافش درکش نمیکنه. اون حس میکنه که تنهاترین آدم دنیاست. اسمش تیوزدی ـه. اونا میخوان آهنگ بسازن. با هم حس میکنن که شانسشو دارن. دو تاشون شاید فقط بتونن یه موج کوچیک بسازن ولی کم کم به یه چیز بزرگتر تبدیل میشه.