
Jacob Smith
- نام اصلی : Jacob Smith
- پیشه : بازیگر مرد
- تولد : January 21, 1990 در Monrovia, California, USA
- جوایز : برنده 1 جایزه و نامزد دریافت 5 جایزه دیگر.
شناخته شده با
-
Troy (2004)
7.29.356 / 100 -
Cheaper by the Dozen (2003)
5.9-46 / 100 -
Small Soldiers (1998)
6.29.8- / 100 -
Dragonfly (2002)
6.1925 / 100
-
-
5.51034 / 100
«تام بیکر» و خانواده اش اینبار در تعطیلاتشان با خانواده «مورتاگ» رقابت می کنند...
-
2004 | زمان 163 دقیقه | ماجراجویی7.29.356 / 100
هکتور و پاریس شاهزادگان تروا در ایالت اسپارتا مهمان هستند. شاه اسپارتا منلائوس همسری زیبا به نام هلن دارد که دل پاریس جوان را ربوده است. زمان برگشتن، پاریس مخفیانه هلن را از قصر دزدیده و با خود به تروا میبرد. فرار هلن بهانه ای میشود تا آگاممنون، پادشاه قدرت طلب یونان با هزاران کشتی جنگی به شهر قلعه مانند تروا حمله کند ...
-
5.9-46 / 100
در مورد پدری است که صاحب دوازده فرزند است او باید یک کار جدید و کار ناپایدار خود را اداره کند...
-
4.5-- / 100
بازگویی مدرن از داستان کلاسیک. خواهر و برادرهای نوجوان باید از دست یک منزوی روان پریش که در جنگل زندگی می کند فرار کنند...
-
6.1925 / 100
پزشکي به نام «جو دارو» (کاستنر)، عزادار مرگ همسرش، «اميلي» (تامپسن) است که در امريکاي جنوبي کمک هاي پزشکي مردم نيازمند را تأمين مي کرده و در تصادف اتوبوسي درگذشته است. موقع سرکشي به بخش اطفال «جو» احساس مي کند که «اميلي» از تجربه ي بين مرگ و زندگي بيماران علاج ناپذيرش استفاده مي کند تا با او ارتباط برقرار کند...
-
6.2-- / 100
در شبی که قرار بود فیلمی به طور ویژه اکران شود، جوانی که در سینما کار میکرد متوجه اتفاقات عجیب و غریبی در فیلمها شد.
-
6.29.8- / 100
«آلن» (اسميت)، پسر يک صاحب اسباب بازي فروشي، تعدادي از اسباب بازي هاي جديد را به جان هم انداخته است: «کاماندوهاي ويژه» عليه «گورگونيت ها». اما آن چه «آلن» نمي داند اين است که اين اسباب بازي ها طوري طراحي شده اند که بتوانند حرکت کنند، لب بزنند و سخن بگويند. هدف کاماندوهاي ويژه، نابودي «گورگونيت ها» ست...
-
-
-
1998–2004 | زمان 30 دقیقه | کمدی7.2-
سریال در مورد یه دکتر یا پزشک خانواده که دفتر کارش توی یه محله پایین و فقیر هست. این دکتر که اسمش “بکر” هست، آدم بد اخلاق و بدعنق و بدقلق و کم صبریه و دائم به همه چی ایراد میگیره و غر میزنه. کلا هم ۲ تا دوست داره یکیشون که یه دختره که یه کافه قدیمی رو اداره میکنه و بکر صبحانه و ناهارش رو اونجا میخوره دوست دیگرش هم یه مرد نابینا هست که بغل همون کافه، دکه روزنامه فروشی داره هرروز صبح بکر به این کافه میره، قهوه میخوره و سیگارش رو میکشه بعد میره سرکار. سریال حوادث اطراف این فرد رو نشون میده و نظریات “بکر” و غر زدنهاش و برخوردش با موضوعات مختلف رو بیان میکنه ...
-