در کافه ایستگاه راه آهن "لاورا جسون" با دکتر"الک هاروی" آشنا می شود.در حالی که هر دو آنها ازدواج کرده اند عاشق یکدیگر می شوند.آنها هر پنج شنبه در کافه ای کوچک همدیگر را ملاقات می کنند در حالی که می دانند عشقشان غیر ممکن است...
آدریان دوریا یک تاجر ثروتمند، به واسطه شرکت پیشرفته اش و موفقیت های زیادش در بازارهای آسیا با وکیلی کارکُشته به نام ویرجینیا گوودمن آشنا میشود. او از ویرجینیا میخواهد یک دفاعیه معتبر در برابر پرونده ای عجیب و مرموز برایش آماده کند و...
متهمان "جان جکسون" و "نوا کالن" از یکدیگر متنفر هستند. پس از اینکه اتومبیل زندان دچار سانحه می شود، آنها فرار می کنند. در حالیکه به یکدیگر بسته شده اند آنها باید به یکدیگر کنار بیایند. وقتی خود را آزاد می کنند دشمنیشان تبدیل به دوستی و احترام می شود...
"وانگ فی هونگ" که اکنون مدرسه کنگ فوی خود را دارد، در پی زیاد شدن شاگردانش به مشکل کمبود مکان برمی خورد. دو تن از همراهانش به توافقی با مالک یک ملک متروکه می رسند. اما مدرسه جدید او در کار مکانی است که برای او قابل قبول نیست و...
"لیزا" (جونز)، یک مدل، "سام هندریکس" (زیمبالیست جونیر) عکاس را متقاعد میکند تا عروسکی را مخفیانه از گمرک فرودگاه بگذراند. "سام" عروسک را با خود به آپارتمانی میبرد که آنجا با همسر نابینایش "سوزی" (هپبرن) زندگی میکند، غافل از اینکه عروسک پر از محموله موادمخدر گرانقیمتی است که "لیزا" میخواهد آن را از چنگ شریکش، "روت" (آرکین)، درآورد...
سه روز بعد از ترک کریستین، آنا کارش را در انتشارات مستقل سیاتل (SIP) به عنوان دستیار شخصی جک هاید شروع میکند. او احساس خوبی درباره جک ندارد. کریستین به او ایمیل میدهد تا او را به نمایشگاه گالری دوستش، خوزه رودریگز، در پورتلند ببرد. این دو باهم به نمایشگاه میروند و آشتی میکنند. کریستین عکسهای خوزه از آنا را میخرد؛ زیرا نمیخواهد افراد دیگر این عکسها را در خانهشان داشته باشند...
پدر و پسری که در پزشکی قانونی کار میکنند جسد یک قربانی مرموز را دریافت میکنند که هیچ نشانه ای از مرگ در آن دیده نمی شود. در همین حین که آنها تلاش میکنند هویت این زن غریبه را مشخص کنند، با سرنخ های وحشتناکی مواجه میشوند...
"سوزان" یک گالریدار موفق است که به طور اتفاقی با رونوشتی از رمان منتشرنشده شوهر سابقش "تام" مواجه میشود که حاوی مطالب خشونت آمیز و یک انتقام نمادین است...
#71
«گوندو» ( ميفونه ) مدير توليد يك كمپانى كفشسازى است. فرزند گوندو را مى ربايند و در قبالش تقاضاى پول هنگفتى مى كنند؛ اما خيلى زود معلوم مى شود كه به اشتباه فرزند راننده ى گوندو را ربوده اند...
یک نمایش نامه نویس درون گرا مظنون به قتل است، تا اینکه زنی که در همسایگی او زندگی می کند، برای بی گناهی او شهادت می دهد. اما مدتی بعد این زن هم به او مشکوک می شود...