جوانا صاحب کسبوکار خانوادگی فرآوری سنگ شده است. او با وجود ارتباط نزدیک با مادر و دخترش، آلیدا، نمیتواند با آنها رابطهای کاملاً صمیمانه و شفاف داشته باشد.
روبرتو همواره در گفتن حرف نامربوط در زمان نامناسب تبحر دارد. اما هنگامی که او به یک رایانهای دست مییابد که قادر است الگوریتمهای تکتک ما را بخواند و اطلاعات کاملی در مورد همه کس به دست آورد، سرانجام زندگی به او روی خوش نشان میدهد.
مردم شهر سیسیلی که از فساد به ستوه آمدهاند، شهردار جدیدی انتخاب میکنند، اما فساد در این شهر عمیقاً ریشه دوانده و هیچ امیدی به اصلاح اوضاع وجود ندارد.
یک هنرپیشه جوان ایتالیایی در حالی که برای یافتن مسیر رستگاری به جستجوی روح می پردازد، وارد یک ولگردی خود ویرانگر از رابطه ، مواد مخدر و دیگر افراط می شود...
سیسیل بعد از جنگ، شهر و اهالی آن در شرایط نه چندان خوبی به سر میبرند. در همین فضای سرد و نا امید ناگهان فردی به نام «جو مورلی» وارد شهر میشود و خود را استعداد یاب کمپانی فیلمسازی بونیورسال معرفی میکند. با این وعده که از استعداد های این شهر ستاره خواهد ساخت در ازای گرفتن مبلغی از فرد مورد نظر تست بازیگری میگیرد و به انها این امید را میدهد که تست انها را برای استدیو و کارگردانان بزرگی میفرستد...
«سالواتوره/توتو» کودکی عاشق فیلم و سینماست. تنها تفریح او رفتن به سینما و بازی با نگاتیوهاست. این موضوع باعث شکل گیری رابطهای عمیق بین او و آپاراتچی تنهای سینما پارادیزو، «آلفردو» میشود. توتو در یک شرط بندی بر سر آموختن فنون پخش فیلم و کار با دستگاه آپارات برنده میشود. بعدها او به خاطر حادثه ای که برای آلفردو رخ میدهد آپاراتچی سینما میشود، تا اینکه دختر زیبایی را میبیند و سخت به او دل میبندد اما ...
"فورتوناتو آسنته" نمایشها را سازماندهی می کند. او قصد دارد تا در مرکز تربیت جوانان یک نمایش موزیکال با بازی ساکنان موسسه بزرگزار کند. او که با زندانیان زندگی می کند، در نهایت درگیر داستانهای آنها می شود و...
پس از اینکه دو تکنسین تلویزیونی از خدا بی خبر با صحنه قتل روبرو می شوند، هر قدمی که برای جلوگیری از مظنون شدن بر می دارند، آنها را در دردسر عمیق تری قرار می دهد.