چیساکو ساتویا، نویسندهای که با پدرش اختلاف داشته، برای مراقبت از او به زادگاهش بازمیگردد. او پسری آسیبدیده را نجات میدهد و برای محافظت از او، دروغی بزرگ میگوید.
آکیرا یامازاکی و آکیرا کایدو کارمندان جدید بانک مرکزی صنعتی هستند. آنها هر دو در شغل خود برجسته و رقبای سرسخت هستند، اما از پس زمینه های کاملا متفاوتی می آیند...
دو تنبل در یک بار نیمه شب کار می کنند و در عین حال ماری جوانا می فروشند. زمانی که به طور خطرناکی به یاکوزاهای افسار گسیخته مواجه می شوند، سرنوشت بسیار متفاوتی را دنبال می کنند...
هیروتو میاما با وکیل تازه کار هونوکا کونو در تیمی کار می کند که در پرونده های جنایی برای شرکت حقوقی مادارام تخصص دارد. یک روز، دفتر حقوقی درخواستی در مورد پرونده ای دریافت می کند که 15 سال پیش اتفاق افتاده است و در مورد یک حادثه شراب سمی بود...
یک پستچی جوان که به زودی بر اثر یک تومور مغزی خواهد مُرد، معامله ای با شیطان میکند به اینصورت که حاضر است عمری طولانی داشته باشد اما در عوض همه چیز از دنیا پاک شود...
در سال ۱۹۸۹ ، یک دختر دزدیده شده و به قتل می رسد. این موضوع به پرونده Rokuyon باز میگردد که ۱۴ سال است که حل نشده است. اما در ادامه اتفاقاتی می افتد و حقیقت هایی آشکار می شوند که …
استاد دانشگاه رشتهی سینما، توکیتا، در پیشبرد پروژه فیلم جدید خود با مشکل مواجه است و هیچ پیشرفتی حاصل نمیکند. در این میان، ورود ناگهانی ریتسوکو، یک دانشآموز دبیرستانی، به زندگی او، باعث ایجاد تحولی بزرگ و غیرمنتظره میشود.
کیوکو به عنوان نماینده بیمه کار می کند. او برای به دست آوردن دوباره شادی خانواده اش، با رئیسش درگیر رابطه می شود. به خاطر این رابطه، او در کنار خانواده اش است و باید زادگاهش را ترک کند...
در سال 1868، بعد از اتمام جنگ باکوماتسو، مردی به نام «کنشین همورا» که سابقا یک آدمکش بوده است، در حالی که در ژاپن سرگردان است، قسم میخورد به کسانی که نیاز به کمک داشته باشند یاری برساند…
دانش آموز دبیرستانی ماریکو (آندو ساکورا) در مدرسه دخترانه ای که در آن تحصیل می کند در گروه کر می خواند و بزرگترین آرزویش در حال حاضر رفتن به یک کالج موسیقی است. یک روز در راه بازگشت از مدرسه به خانه، او به طور اتفاقی کیف کتابش را به دریا میاندازد. مردی (ساساکی تاکائو) به داخل آب میپرد و کیف را برای او پس میگیرد، اما تمام برگههای امتیاز او خراب شده است...
ماتسوتارو یاسودا، مدیر دبیرستان دخترانه بازنشسته ای که همسرش را به دلیل اعتیاد به الکل از دست داده و دخترش او را ترک کرده است. حال او به یک آپارتمان قدیمی در یک شهر روستایی نقل مکان می کند...
توموکاوا مردی سرسخت است که تبدیل به پلیس بی حوصله شده است و بیشتر وقت خود را صرف نشستن زنان خانه دار تنها و مراقبت از نوجوان عقب مانده سوکماسا می کند...
قرن نوزدهم."اوشین" در یک فا*حشه خانه کار می کند."فوسانوسوکه" سامورائی خوار و کوچک پس از مجروح شدن توسط یک سامورائی قدرتمند به آنجا پناه می برد."اوشین" او را از مقامات مخفی کرده و عاشقش می شود...