فیلم داستان گروهی از افراد ناامید در میامی می باشد که می خواهند از سیستم کاغذبازی اداری انتقام بگیرند. بعد از اینکه شهرداری از پرداخت خسارت وارد شده به ماشین یکی از آنها که در چاله ای در خیابان افتاده بود، امتناع می کند، سه دوست از جمله یکی از آنها که حافظه کوتاه مدت خود را مدام از دست می دهد و دیگری که دارای شخصیتهای مختلفی است، تصمیم می گیرند که خمپاره انداز ارتش را به سرقت برده و شهردار را برای تغییر نظر خود متقاعد بکنند ...
«استیو ریلزبک» که در حال فرار از مامورین پلیس است، در یک گروه فیلمبرداری مخفی شده و خود را بجای بدلکار گروه جا میزند.اکنون او باید میان گیر افتادن بدست پلیس و یا کشته شدن در حال بدلکاری یکی را انتخاب کند…
بنی (وینسنت گاردنیا) صاحب یک فروشگاه بزرگ است که به ورشکستگی نزدیک می شود. در حالی که بن برای رفتن به تعطیلات آماده می شود، نقشه ای را برای حل مشکلات مالی خود طراحی می کند...
کارآگاهان پلیس سانفرانسیسکو، فریبی و بین، مصمم هستند تا به هر قیمتی که شده، رئیس جنایتکار محلی رد مایرز را نابود کنند، حتی اگر به قیمت تخریب کل شهر در این فرآیند باشد...
یک سیاستمدار سیاهپوست در حال جمعآوری سرمایه برای کمپین خود در دیترویت است که مورد سرقت قرار میگیرد. دو کارآگاه بر روی این پرونده کار می کنند ، یکی سفید پوست و دیگری سیاه پوست، در حالی که فشارهای سیاسی زیادی به آنها وارد می شود...
: دوستان “ادی” همگی بدنام هستند.به عنوان یک اوباهش سطح پائین او در آستانه بازگشت به زندان است.برای رهایی از این ماجرا او با دادن اطلاعات درباره اسلحه های گمشده و پلیس فدرال با آنها معامله می کند …
در حالی که به دنبال ثروت اندکی از پول های اختلاس شده می گردند، یک شرور سابق، یک رهبر گروه کوچک، همسر دلسوزش و یک سرگردان بداخلاق متوجه می شوند که توسط افراد بد تعقیب می شوند....
نام سریال یعنی «شهر جادویی» برگرفته از لقب شهر میامی آمریکاست و داستان سریال نیز در همین شهر و در سال 1959 میلادی، پیرامون یکی از بزرگترین هتل های جهان رُخ میدهد. «آیزاک اوانز» شخصیت اصلی این سریال، صاحب هتل بزرگ «دریا نما – Miramar» است. آیزاک همواره رویای ساختن این هتل را داشته و به همین دلیل و برای تامین هزینه های ساخت مجبور شده با رییس باندهای خلافکاری و قماربازی شهر، یعنی «بن دایموند» معروف به «قصاب» شریک شود. «دایموند» که به دلیل علاقه به قمار سرمایه خود را بر روی این هتل قرار داده، تمام تلاشش را میکند تا بازی قمار را راه بیندازد ولی از سوی دیگر آیزاک نمیخواهد پای دارودسته دایموند به هتل او و نزدیک خانواده اش باز شود. از سوی دیگر هم دادستان شهر میامی هم به دنبال دستگیر کردن «بن دایموند» است و آیزاک باید پای خودش را از کارهای دایموند نیز بیرون بکشد.