بر اساس پیشگویی بزرگ تاریخ ، زمان نابودی دنیا فرا رسیده و زمین در حال نابودی و از هم پاشیدن است . حادثه ای عظیم که در سال 2012 در حال اتفاق افتادن است و هر لحظ بر ابعاد ويرانگري اش افزوده مي شود . در اين میان دانشمندي به نام جکسون (John Cusack) در تلاش است که از وقوع آن جلوگیری کند ، اما ...
وقتی مرد بوگی باعث میشود به دلیل سوء استفاده از قدرتهایش ، نقشهای کشد تا به دنبال دست وحشت و تسخیر جهان باشد. بیلی، مندی، اروین و گریم باید قبل از اینکه مرد بوگی برسند کاری کنند و..
داستان فیلم در بیست و چهار ساعت اتفاق افتاده و زندگی پنج شهروند نیویورکی را دنبال می کند.آنها محبور هستند پیش از طلوع خورشید روز بعد سرنوشت خود را رقم بزنند و...
"سوران استون" دقیقا می داند چه می خواهد.او آرزو دارد گوینده اخبار در تلویزیون شود و هر کاری برای رسیدن به آرزویش انجام می دهد.او هر چیز و هر کسی را که سد راهش قرار گرفته نابود می کند و..
جیمز و مولی خانواده خود را با پذیرفتن یک سگ خیابانی و یک سگ پشمالو که با یکدیگر صحبت می کنند گسترش می دهند. در همین حال، شغل جدید جیمز به او نیاز دارد که زمان بیشتری را با کارفرمایش سامانتا بگذراند...
این فیلم درباره ادی اسپارکس آمریکایی است که با کمک خواننده و رقصنده، دیکسی لئونهارد، از شمال آفریقا به اقیانوس آرام میرود تا سربازان را در طول جنگ جهانی دوم سرگرم کند...
کودک نوزادی صدایی درونی دارد (ویلیس) که افکار و احساساتش را باز می گوید. او هم چنین شاهد شکل گیری رابطه ی مادر مجردش، «مالی» (الی) و یک راننده ی تاکسی به نام «جیمز» (تراولتا) است...
در طی یک معامله مواد مخدر، ارنست استیک شاهد قتل یک دوست است. برای جلوگیری از یک صحنه آشفته، او به عنوان راننده یک میلیونر شغلی پیدا می کند و به امید اینکه فروشنده مواد مخدر او را پیدا نکند، پنهان می شود ...
یکی یکی بزرگترین سرآشپزهای اروپا کشته می شوند. هر سرآشپزی به همان شکلی کشته می شود که غذای مخصوص خود را در آن تهیه می کند. منتقدان غذا و (بسیاری) خودخوانده ترین سرآشپزها در اروپا خواستار حل این معما هستند.
«هاری کالدر» (سیگال)، بازرس پلیس به وسیله یک نوار صوتی مطلع می شود که در پارک مرکزی و شهربازی یک خرابکار بمب کار گذاشته است. خرابکار مرد جوانی است (باتمز) که به وسیله بیسیم با پلیس مکالمه می کند. او در قبال لو دادن مکان بمب درخواست پول می کند، …
سریال داستان پسری است به اسم "ند". "ند" ۹ سالشه که متوجه میشود توانایی خارقالعادهای دارد: میتواند موجودات مرده را تنها با یک بار لمس کردن زنده کند . "ند" اما خبر از محدودیتهای این موهبت نداره. همان روز مادر "ند" میمیرد و ند هم زندهاش میکند. یکدقیقهی بعد پدر دختر همسایه میمیرد. شب موقعی که مادرش میبوسدش، مادرش هم میمیرد. محدودیتها اینهاست: ۱- اولین تماس زنده میکند و دومین تماس جان رو میگیرد، برای همیشه. ۲- اگه موجودی را که زنده کرده ظرف یک دقیقه دوباره برنگرداند یکی دیگر به جاش خواهد مرد. "ند" البته عاشق دختر همسایه هم بوده. ۱۸ سال بعد، "ند" شده یک pie-maker موفق و منزوی. تقریبا با هیچ کس رابطهای ندارد. یه کارآگاه خصوصی به اسم "امرسون کد " اتفاقی متوجه توانایی ند میشود و با هم شروع به کار میکنند، به این شکل که "امرسون" پروندههای قتل رو پیدا میکند، "ند" هم با زنده کردن مقتول و پرسیدن چندتا سوال به حل پرونده کمک میکند. یکی از پروندهها مربوط میشود به قتل دختری روی قایق تفریحی. دختری به اسم "چارلوت چاک چارلز" دختر همسایهی "ند"، عشق دوران کودکیش که پدرش را اتفاقی کشته بود...