داستان نهایی در سری لوگان مککوئین (برت رینولدز) ماجرای یک پلیس سابق را روایت میکند که باید یک کنگرهمان، خانواده او و شریک سابق لوگان را از دست یک آدمربا نجات دهد. این آدمربا گروه را در یک هتل قدیمی گروگان گرفته است.
وقتی تیم آماتور هاکی آلاسکا در چالشی بزرگ می پذیرد که با تیم بزرگ نیویورک مسابقه دهد،تمام مردم شهر باید اختلافهایشان را کنار بگذارند و به عنوان یک شهر کوچک در مرکز یه اتفاق تلویزیونی قرار بگیرند...
لوگان مککوئین پلیس سابق است که به دلیل یک عملیات ناموفق در زندان به سر میبرد. در طول حبس، او از وجود یک زندانی محکوم به اعدام باخبر میشود که ادعا میکند میتواند جزئیات حمله بعدی یک بمبگذار زنجیرهای را پیشبینی کند. لوگان پس از آزادی از زندان، تلاش میکند تا هویت بمبگذار را پیدا کرده و جلوی او را بگیرد. بهترین راه برای او این است که با درخواست زندانی مبنی بر بررسی مجدد پروندهاش موافقت کند.
لوگان مککوئین (برت رینولدز) یک کارآگاه بیرحم است که گاهی برای دستگیری مجرم، قوانین را زیر پا میگذارد. وقتی یک مظنون کشته میشود، لوگان در این ماجرا گرفتار میشود. او اکنون باید قاتل واقعی را پیدا کند و در عین حال از اتهام قتل دادستانی و خشم یک گانگستر انتقامجو که در همان عملیات ناموفق پولش را از دست داده است، در امان بماند.
"روث استوپس" یک معتاد تهی دست میباشد که بعد از باردار شدن زندگی اش رنگ پیچیده تری به خود می گیرد. زمانیکه قاضی به او دستور می دهد یا فرزندش را سقط کند یا به زندان فرستاده خواهد شد او بر سر دو راهی قرار می گیرد و...
یک گنگستر که رئیسش در تیمارستان می باشد، به صورت موقت کنترل امپراتوری شرورانهشان را به دست می گیرد تا رقبایی که قصد تصاحب امپراتوری را دارند، از دور خارج کند...
«ارین گرنت» ( دمی مور ) بعد از جدایی از همسرش، سرپرستی دختر کوچکش را از دست می دهد. او در تلاش برای پول در آوردن، در یک کلوب شبانه بعنوان رقاص کار می کند. درگیری بین یک نماینده مجلس، و یکی از اعضای کلوب باعث می شود که فرصتی برای او بوجود بیاید تا...
مسئول فیلمنامه یک استدیو با قبول نکردن فیلمنامه یک نویسنده با او به مشکل برمی خورد. آن نویسنده برای او کارتهای تهدید آمیز می فرستد. اما نویسنده از او به خاطر قبول نکردن فیلمنامه اش اخاذی می کند و ...
نيو اورليانز، سال 1939. «کارفيس»، صاحب کازينو و شريک تجاري سابق سگي به نام «چارلي»، به نوچه اش دستور کشتن «چارلي» را مي دهد. «چارلي»، به نوچه اش دستور کشتن «چارلي» را مي دهد. «چارلي» که در خليج غرق شده، پاي دروازه ي بهشت چشم باز مي کند. با اين همه، «چارلي» که تشنه ي انتقام از «کارفيس» است، ساعتي را که در بهشت به نام او است مي دزدد تا دوباره به زمين باز گردد.
در سرویس سازمان اطلاعات بین المللی (ایسا) که یک دفتر جاسوسی بین المللیه، بحران های جهانی فرصتی هستش برای کارمندای رده بالای این شرکت تا به هر نحوی همدیگه رو بپیچونن و بهم خیانت کنن. وسط این همه بریز و بپاش یه جاسوس ماهر و شیک به اسم “استرلینگ آرچر” وجود داره…