"میچیکو" به همراه همسرش دو سال پیش به اوزاکا نقل مکان کرده است. او تمام روز را غذا می پزد، می شورد و خانه را تمیز می کند.همه آرزوها و رویاهایش پنج سال پیش و پس از ازدواجش از بین رفته اند و...
رئیس یک گروه تئاتر ژاپنی به شهر ساحلی کوچکی برمی گردد که در آن جا پسری را که فکر می کند عمویش است ترک کرد و سعی می کند زمان از دست رفته را جبران کند ، اما معشوقه فعلی او حسادت می کند.
"تاکزو" زندگی اش به عنوان مبارزی سرگردان را رها می کند."ساساکی کوجیرو" سامورایی باهوش و با استعداد او را به مبارزه دعوت می کند.اما پیش از مبارزه او باید با گروهی از راهزنان مبارزه کرده و با احساسش نسبت به دو زن کنار بیاید...
داستان درباره یک سامورایی است که پس از کشتن یک افسر بلندپایه در یک دوئل غیرقانونی، به عنوان دیوانه شناخته میشود و توسط خاندان انتقامجوی قربانی خود به یک دوئل ثابت دعوت میشود..
در یک منطقه حومه توکیو."مینورو" و "ایسامو"پسران "خانواده هایشی" وقتی می بینند همسایه شان تلویزیون دارند و آنان ندارند.نزد مادرشان "تامیکو" و پدرشان "گیتارو" گله می کنند.پدر معتقد است که انان زیاد حرف می زنند و "مینورو" پاسخ می دهد که بزرگترها هم همین کار را می کنند و عبارتهای روزانه ای چون "صبح بخبر" و "روز خوبیه" را مکرر و بیهوده به کار می برند.بچه ها با هم عهد می کنند که سکوت اختیار کنند و این امر موجب اختلال در روال روزمره زندگی و سوتفاهم های در میان آشنایان می شود.سرانجام "گیتارو" یک دستگاه تلویزیون می خرد و بچه ها روال زندگی قبلی شان را از سر می گیرند و با پدر مادر آشتی می کنند.
ریوتا و مینیو کوماتسو برادران یاکوزا (گانگستر) هستند. مینیو، اگرچه در جنایت، حتی قتل شریک است، اما می خواهد از زندگی گانگستری خارج شود، به این امید که در عوض به یک خواننده موفق تبدیل شود. ریوتا برادرش را دوست دارد، اما فرار احتمالی مینیو مشکلاتی را برای باند ایجاد میکند و ریوتا متوجه میشود که اگر میخواهد زنده بماند، باید برادرش را بکشد...
زنی ازدواج می کند، بچه ای مرده به دنیا می آورد و طلاق می گیرد و عاشق یک هتل دار می شود ، اما خود را تابع موفقیت خود می داند لذا با خیاطی همکاری می کند تا...
در محله های فقیر نشین ژاپن ساکنان مختلفی زندگی خود را گذرانده و رویای داشتن زندگی بهتری را دارند.در میان آنها مردی است که به زن جوانی علاقه مند است اما با مخالفت خانواده او روبرو می شود...
یک مرد که اغلب زندگی اش در حال تلاش کردن بیفایده بوده ، تا از زیر سلطهی مادرش خارج شود، متوجه میشود که ازدواج کردن چارهی کارش نیست. همسر اولش خسته کننده و رسمی است و همسر دومش نیز...