کاپیتان بوید که ترفیع خوبی گرفته حالا به یک قلطعه مرموز اعزام شده که در آنجا مردی نجات یافته داستان وحشتناک و آزاردهنده ای در باره آدم خوار ها برایش تعریف می کند …
دنی رُمن، پليس ماهر و زبردستی است که تخصصش در مذاکره با بزهکاران و گروگان گيران می باشد. دنی برای اثبات بی گناهی اش، گروهی از مردم را در یک اداره دولتی گروگان می گیرد. او که خود به تمام فوت و فن چنين مذاکراتی واقف است از پليس که ساختمان را محاصره کرده است می خواهد که کريس سايبان، يکی از افسران هم رتبه خودش که در بخش ديگری مشغول به کار است را برای مذاکره با او بياورند...
کارآگاه خصوصی به نام "هری راس" بطور اتفاقی توسط "مل ایمس" هفده ساله در جریان بازگرداندن او به خانه مورد اصابت گلوله قرار می گیرد.دو سال از ماجرا گذشته و "راس" در آپارتمان املاک "جک" و "کاترین" خانواده "مل" زندگی می کند."جک" که مبتلا به سرطان است نمی داند او عاشق "کاترین" شده است و...
«فردي هفلين» (استالون) کلانتر شهرکي در نيوجرزي است که بسياري از مأموران اداره ي پليس نيويورک هم ساکن آن جا هستند. «مو تيلدن» (دنيرو)، بازرس اداره ي پليس نيويورک، در تحقيقاتش درباره ي تعدادي پليس فاسد و کلاهبردار، به اين شهرک و کلانترش، «فردي هفلين» مي رسد. «هفلين» با «تيلدن» هم کاري مي کند و رفته رفته پي مي برد که برخي از قهرمانان زندگي اش چندان هم زندگي وارسته اي ندارند…
سه دزد در حالی که از یک صحنه ی جرم فرار می کنند، خودشان را در در محاصره ی پلیس در یک بار نیو اورلان می بینند و اینکه متوجه میشوند نه تنها پلیس به دنبال آنهاست، بلکه مردم هم دنبال آنها هستند...
گروهی از تفنگداران ارتش ایالات متحده به رهبری ژنرال هومل (اد هریس) برای رسیدن به اهداف و خواسته هایشان گروهی از بازدیدکنندگان آلکاتراز را در همانجا به گروگان میگیرند و تهدید میکنند که از سلاح های میکروبیولوژیکی بر علیه مردم استفاده خواهند کرد. در این بین پلیس قصد دارد با کمک دکتر گودسپید (کیج) و زندانی باسابقه ای چون میسون (کانری) که بارها از آلکاتراز فرار کرده، بتواند بر توطئه های آن ها فائق آید ...
"اندی" و "لیز" در دههٔ چهل زندگی خود خیال ازدواج دارند. اما مدتی قبل از اجرای مراسم در حالیکه همراه با دوستان خود برای شام در رستورانی جمع شده بودند دوستانشان حکایتی را به عنوان حکایتی اخلاقی و هشدار دهنده تعریف میکنند و ...
پس از اینکه دوست دختر سابقش به قتل رسید و او به مضنون اصلی تبدیل شد "راستی سبیچ" به جستجوی قاتل اصلی می رود و متوجه می شود که او نزدیکتر از آنچه تصور میکرده است...
کارآگاه نيويورکي، «نيک کانکلين» (داگلاس)، و هم کارش، «چارلي وينسنت» (گارسيا)، خلافکار ژاپني، «ساتو» (ماتسودا) را که خود دستگير کرده اند به اوزاکا مي برند. اما «ساتو» در همان فرودگاه با کمک افرادش مي گريزد و «کانکلين» مي کوشد که بار ديگر او را گرفتار کند...
«کارآگاه فرانک کلر» (پاچينو) که از همسرش جدا شده و بيست سال است که با نيروي پليس نيويورک همکاري دارد، مأمور پي گيري پرونده ي قتل مردي مي شود که با شليک به سرش کشته شده...
یک دختر نوجوان و پدرش که در حال رانندگی در بیابان هستند، وقتی بنزین ماشینشان در یک شهر دورافتاده در نوادا تمام میشود، سرگردان میشوند و مجبور میشوند در پارک تریلر مخروبهای بمانند که یک قاتل زنجیرهای در کمین است...