در شب شانزدهم سپتامبر سال 1973، پس از کودتاي نظامي عليه حکومت «آلنده» در شيلي، يک آمريکايي به نام «چارلز هورمن» (شي) از خانه اش در سانتياگو ناپديد مي شود. پدر «چارلز»، «اد هورمن» (لمون) که تاجري نيويورکي است، به دنبال پسرش به سانتياگو مي آيد...
اوايل قرن بيستم «جان ريد» (بيتي)، روزنامه نگاري راديکال، رابطه اي پرفراز و نشيب با نويسنده اي به نام «لوييز برايانت» (کيتن) دارد.«ريد»، هم چنين با گروهي از شخصيت هاي سرشناس معاصر خود برخوردها و رفت و آمدهايي داشته است...
چارلز یکی از مدد کاران اجتماعی سالت لیک سیتی است. او در محل کارش با لارا ملاقات می کند و آن ها سریعا به هم وابسته می شوند. متاسفانه لارا هنوز وابستگی های دیگری دارد اما او تقریبا از همسرش جدا شده است. چارلز با خوشبینی این رابطه را ادامه می دهد اما شرایط به دست اطرافیانش دشوار تر و دشوار تر می گردد. آن ها با وجود این شرایط دشوار عاشق یکدیگر می شوند اما دوستان و خانواده شان برایشان مشکلاتی ایجاد می کنند...
بیوه ای به همراه دختری جوانش به مزرعه ای در وایومینگ می رود تا در خانه مزرعه دار کار کند. پس از مدتی او با مزرعه دار رابطه عاشقانه برقرار کرده و در نهایت با هم ازدواج می کنند. اما زندگی در این محیط خشن تبعات خاص خود را دارد...
یک مرد مکزیکی جوان بعد از تولد اولین فرزندش، روبرتو، تصمیم می گیرد از مرز عبور کرده و به ایالات متحده برود. او در آمریکا برای حمایت مالی از خانواده اش به دنبال کار می گردد اما متوجه می شود که کار و کوشش به تنهایی پاسخگو نیست...
مهندس “استوارت گراف” زندگی ناخوشایندی با همسرش، “رِمی” دارد، اما از کار کردن با پدر او، “سام رویس” لذت میبرد. در انستیتوی زلزله شناسی شهر، “دکتر استاکل” از گوش دادن به حرف دستیارش، “راسل” که وقوع زمین لرزه بزرگی را در چهل و هشت ساعت آینده پیش بینی کرده، طفره میرود. اما با لرزشی دیگر و بالا آمدن آب سد، با شهردار مشورت میکند ولی او نیز از انجام هرگونه اقدام احتیاطی خودداری میکند. زمین لرزه وسیعی رخ میدهد و ویرانی بسیار به بار میاورد و حالا “گراف” برای نجات “رویس” و کارکنانش اعزام میشود…
یک کهنه سرباز از جنگ کُره به خانه بازگشته و کسب و کار خانوادگی اش را به دست می گیرد. زمانی که یک گنگستر بزرگ سعی میکند کسب و کار آنها را تصاحب کند، او باید به مبارزه اش برود...
داستانِ این سریال مربوط به پزشک زنی با نام مایکلا کوئین است که نقش آن را جین سیمور بازی میکند. مایکلا پس از گرفتن تحصیلات پزشکی در بوستون به دهکدهای در کلورادو میرود و در آنجا به معالجه بیماران میپردازد در همین حین با خانوادهای صمیمی میشود پس از مدتی مادر آن خانواده بر اثر بیماری در معرض مرگ قرار میگیرد و در اواخر عمرش سه فرزندش را به مایکلا می سپارد تا از آنها مراقبت کند.