قاتلی در یک تعقیب و گریز توسط یکی از افراد پلیس تیر خورده و رو به مرگ میباشد و از آنجائیکه تا آخرین لحظات قصد تسلیم شدن ندارد به جادو و طلسمی که پیش از این، در آن مورد تعلیم دیده است، روی می آورد و روح پلید و شیطانی اش را به درون یک عروسک منتقل میکند. از طرفی روز تولد «اندی» خردسال است و او به شدت طالب همان مدل از عروسک است...
مردی به امید درمان تشنجهای خشونتآمیز خود، موافقت میکند که مجموعهای از میکروکامپیوترهای آزمایشی را در مغزش قرار دهد، اما ناخواسته متوجه میشود که خشونت اکنون پاسخی لذتبخش به مغز او ایجاد میکند.
"جرميا جانسن"، مردي جوان و تک رو که از شهرنشيني به تنگ آمده، در سال 1830 به کوهستان راکي مي رود. در آن جا يک شکارچي (گيراش) او را مي بيند و زير پر و بالش را مي گيرد. "جرميا" روش زندگي در طبيعت وحشي را از شکارچي مي آموزد و آرام آرام متکي به خود بار مي آيد...
«مانتی والش» (ماروین) و «چت رالینز» (پالانس)، دو کابوی پا به سن گذاشته، به شهر کوچک هارمونی می رسند. آن دو در یکی از معدود مزارع باقی مانده کاری دست و پا می کنند و در می یابند که «شورتی آستین» (رایان)، دوست جوان شان هم آن جاست.پس از چندی «مانتی» با یار قدیمی، «مارتین» (مورو) برخورد می کند، «چت» ازدواج می کند و «شورتی» طی یک درگیری کلانتری را می کشد…
این مجموعه دربارۀ فضانوردی به نام استیو آستین (با بازی لی میجرز) است که در یکی از مأموریتها سقوط میکند و به کما میرود و دستها و پاهای او بهشدت آسیب میبینند، طوری که تقریباً از بین میروند. دانشمندان، طی یک عمل جراحی سرّی، دستها و پاهای او را با اعضای مصنوعی (مکانیکی) عوض کرده و حتی یکی از چشمهایش را بهصورت مصنوعی کار میگذارند. بدین ترتیب “استیو” دارای قدرت فوقالعادۀ فراانسانی میشود…