لورتا مکلافلین گزارشگری بود که داستان جانی بوستون را منتشر کرد. مکلافلین همراه با خبرنگار ژان کول، جنسیتگرایی آن دوران را به چالش کشید و داستان را با خطر شخصی دنبال کرد و فسادی را کشف کرد که هویت جانی را زیر سؤال میبرد...
این فیلم بر اساس رمانی از الیزابت کرین، نویسنده آمریکایی، ساخته شده است. داستان رمان درباره یک زوج میانسال با دو فرزند است که به دلیل کهولت سن والدینشان، مجبور میشوند به خانه پدری بازگردند و از آنها پرستاری کنند.
مایکل فینکل (جونا هیل) که روزنامه نگار نیویورک تایمز است یک تماس تلفنی از شخصی بنام کریستین لونگو (جیمز فرانکو) دریافت می کند، که این شخص یکی از تحت تعقیب ترین سوژه های اف.بی.آی می باشد. جالب اینجاست که وی به مدت زمان بسیاری با نام جعلی فینکل زندگی می کرده است، و همین موضوع پای مایکل فینکل را به ماجراهای این تبهکار باز می کند…
“هنری” و پسر فی یعنی “ند” تصمیم میگیرند تا پدرش را پیدا کرده و بکشند، زیرا زندگی مادرش را بر باده داده است. اما اهدافش توسط سوزان، یک زن مزاحم بر باد می رود و …
یک مامور مبارزه با مواد مخدر و یک افسر اطلاعاتی نیروی دریایی ارتش آمریکا به عنوان مامور در یک باند قاچاق مواد مخدر نفوذ می کنند و از هویت واقعی یکدیگر مطلع نبوده و هر یک گمان می کنند دیگری یک تبهکار واقعی است و …
داستان فیلم درباره نویسنده ناموفقی است که بعد از استفاده از دارویی عجیب توانایی های ذهنی اش چندین برابر می شود، چندین زبان جدید یاد می گیرد و حتی پایش به وال استریت هم باز می شود. اما…
این فیلم داستان واقعی قتل عام تعدادی ورزشکار اسراِئیلی به دست چند فلسطینی افراطی در المپیک سال ۱۹۷۲ مونیخ است و متعاقب آن ماموریت سری یک اسرائیلی که در آن افرادی از افراد شناخته شده فلسطین و کسانی که وی تصور میکند مسئول این قتلها بوده اند را پیدا کرده و از آنها انتقام بگیرد و یک جوان یهودی به همراه تیمی شروع به انجام این عملیات میکند و در راه انجام این عملیات با نکاتی آشنا میشود و برخورد میکند که برایش غیرقابل تصور بوده و کمی وی را نسبت به اسرائیل نیز بدبین میکند...
نيويورک، زمان حال. «ديويد کالاوي» روان کاو (دنيرو)، پس از خودکشي همسرش، هم راه با دخترش، «اميلي» (فانينگ) به شمال نيويورک مي رود. «اميلي» يک دوست خيالي براي خودش ساخته به نام «چارلي» که به شدت تحت تأثير نفوذ شيطاني او قرار دارد…
دو دوست صمیمی ، کانی (نیا واردالوس) و کارلا (تونی کولت) در فرودگاه شیکاگو یک آهنگ و رقص دارند، اما پس از مشاهده یک قتل، فرار می کنند. در لس آنجلس، آنها به صحنه درگ کوئین شهر نگاه میکنند و با این باور که موفقیت در صحنه فقط یک تغییر کمد لباس است، تبدیل به یک زن میشوند...
پس از یک ضربه روحی در تابستان،”ملیندا” به دبیرستان جدیدی می رود.ملیندا ارتباطش با دوستان و پدر و مادرش را قطع می کند و به گوشه گیری روی می آورد.او داستان تجربه تلخش و دلیل انتخابش برای سکوت را بازگو می کند…
«فردي هفلين» (استالون) کلانتر شهرکي در نيوجرزي است که بسياري از مأموران اداره ي پليس نيويورک هم ساکن آن جا هستند. «مو تيلدن» (دنيرو)، بازرس اداره ي پليس نيويورک، در تحقيقاتش درباره ي تعدادي پليس فاسد و کلاهبردار، به اين شهرک و کلانترش، «فردي هفلين» مي رسد. «هفلين» با «تيلدن» هم کاري مي کند و رفته رفته پي مي برد که برخي از قهرمانان زندگي اش چندان هم زندگي وارسته اي ندارند…
یک رویداد مشابه در سه شهر مختلف اتفاق میفتد (نیویورک،برلین، توکیو). یک عاشق باید انتخاب کند که آیا با شریک زندگی خود که به خانه بازمیگردد ، عهد کند یا خیر. در هر کدام از این رویداد ها شخصی دیگر نیز ...