اعتماد به نفس یک متخصص مغز و اعصاب، پس از اینکه یک پرونده ساده به فاجعه تبدیل میشود، از بین میرود. این اتفاق باعث ایجاد سرزنش و احساس گناه در بیمارستان میشود و او باید با اشتباهات و عواقب پزشکی خود روبرو شود.
تامی سیباک، ستاره سابق یوروویژن دانمارک، پس از کنار گذاشته شدن، برای ساختن آخرین آهنگش تلاش میکند. او با الهام از خانوادهاش، درگیر جاهطلبی میشود، زیرا این آهنگ آخرین شانس او برای بازگشت به دوران اوج است.
یک دلال املاک خودخواه با بدهی های هنگفت، با حادثه ای روبرو می شود. خدا در مقابل او ظاهر می شود و به او اطلاع می دهد که باید یک "بازی زندگی" را بازی کند. اگر پیروز شود به زمین بازگردانده می شود و در غیر این صورت به جهنم فرستاده می شود...
وقتی که یک سرآشپز دانمارکی برای فروش تجارت پدرش به توسکانی سفر می کند، با یک زن محلی آشنا می شود که او را تشویق می کند تا در رویکرد خود به زندگی و عشق تجدید نظر کند...
مارکو جیمزسون تنها خواسته اش این است که شهروندی دانمارک را دریافت کند. او مانند یک نوجوان معمولی به مدرسه می رود. یک روز مارکو با جسد یک مرد روبرو می شود و از آن جایی که از وسعت کار های خلاف عموی خود آگاهی دارد، تصمیم می گیرد از محل فرار کند. او به زودی متوجه می شود که علاوه بر خانواده اش، فردی دیگر نیز می خواهد او را درباره ی این ماجرا ساکت نگه دارد...