دکتر مورین برنان ، روانپزشک ، به بیمار امریکایی خود ، پسر 17 ساله دو نژادی ، کمک می کند که علیرغم تجربه های وحشتناک در گذشته ، دلیلی برای زنده ماندن پیدا کند...
مبنی بر داستانی واقعی و پر هیجان از زندگی "فرانک لوکاس" کسی که در تکه ای جدا افتاده در شمال کالیفرنیا بزگ شد ،جایی که نژاد پرستی به اوج خود می رسید ! وضعیت آن منطقه به حدی بد بود که پسر عمویش را که مثل خود او سیاه پوست بود فقط به خاطر دید زدن یک دختر سفید پوست به گلوله بستند !. فرانک لوکاس به مدارکی دست یافت که به موجب آن متوجه شد که یک پلیس فاسد از اداره ی پلیس اقدام به واردات مواد مخدر و هروئین به "هارلم" ، جایی در منهتن می کرد ! این اقدام او برای معتاد کردن سیاه پوستان و از بین بردن آنان بود ! لوکاس با کمک گروهی از دوستانش سعی در افشا کردن اعمالی که این پلیس فاسد بر ضد سیاه پوستان انجام می داد می کند . . . !؟
دو فیلمساز جوان در سفری به میسیسیپی، برای پیدا کردن مورگان فریمن، با مشکلات زیادی روبرو میشوند. اما در طول این سفر، آنها چیزهای زیادی در مورد زندگی یاد میگیرند...
موری یک پری نگهبان مذکر است که سعی دارد به آنابل کمک کند تا به این آرزوی ساده ی خود برسد که پدرش، اولیور که یک راننده ی تاکسی است، نقش اصلی یک تئاتر موزیکال در برادوی را به دست آورد. متاسفانه عصای جادوئی موری خراب شده است، و دو جادوگر بدذات به اسم کلادیا و بوتز نیز گردهمائی پریان را تهدید می کنند...
جواني سياه پوست به نان «بابي ارل» (آندروود) را به جرم هتک حرمت و کشتن دختري يازده ساله دستگير مي کنند. «تاني براون» (فيش برن)، پليس سياه پوست با خشونت وادارش مي کند که اعتراف کند. هشت سال بعد، وکيلي به نام «پل آرمسترانگ» (کانري) در دانشگاه هاروارد طي يک سخنراني به شکنجه ي پليس و نژادپرستي در قوانين ضد سياه پوستان حمله مي کند و مادر «ارل» (دي) از «آرمسترانگ» مي خواهد که پرونده ي پسرش را به دست بگيرد...
هری دابز (تام برنگر)، بازپرس خصوصی ، با مشتری جدید خانم دولان (آن آرچر) ملاقات می کند که از او می خواهد معشوق بدرفتارش را دنبال کند. اما هری تصمیم می گیرد به طور کامل یک شخص متفاوت را دنبال کند - یک شخصیت مرموز که زندگی دوگانه ای دارد (تد لوین). با این حال...
«سال» (آيلو) صاحب ايتاليايي-امريکايي يک پيتزافروشي در بخش سياه پوست نشين بروکلين است. در يک روز گرم، درگيري لفظي «سال» با يکي از سياه پوست هاي آشناي محلي به نام «باگين اوت» (اسپوزيتو)، منجر به شلوغي ودرگيري در محله مي شود.
این اقتباس سینمایی از رمان مشهور جیمز بالدوین، داستان سفر یک خانواده از جنوب روستایی به هارلمِ "شهر بزرگ" را روایت میکند که در جستجوی رستگاری و درک هستند. همچنین داستان پسر جوانی را بازگو میکند که تلاش میکند تا رضایت ناپدری خودپسند و اغلب بیمحبتش را به دست آورد.