در طول یک تعطیلات خانوادگی در یک مزرعه فعال، پروفسور رِبکا با جیک وست آشنا شد. رِبکا، بیوهای است که به دنبال کسب درجه استادی است و جیک، یک کابوی جذاب است که هرگز زندگی آرامی نداشته است.
وزلی، پسر خوانده مدی، آرزو دارد که کریسمس با برادرش کدی، که به خانواده دیگری به فرزندخواندگی گرفته شده است، ملاقات کند. اما پدر کدی، پل، که همسرش را از دست داده است، هنوز آماده صحبت در این مورد با پسرش نیست...
یک متخصص قلب جوان یک بیمار معلول دارد که در نهایت فوت می کند. او در قبال مرگ او احساس مسئولیت می کند. وقتی برای عذرخواهی سراغ مادر بیمارش می رود ، مادر عصبانی شده و شکایت میکند تا مجوز پزشکی را از او بگیرند...
جوسی ، مدیر بازاریابی ، وقتی به عنوان سرپرست غیرمنتظره خواهرزاده و برادرزاده اش می شود. در آنجا ، او دوباره با کوپر ، دوست دبیرستانی خود ارتباط برقرار می کند....
جو یک معلم موسیقی است که زندگی اش بر وفق مرادش نبوده است. او به موسیقی جاز علاقه ی زیادی دارد و در نواختن موسیقی نیز مهارت دارد. او به دنیایی دیگر سفر کرده تا به یک نفر کمک کند که علاقه ی واقعی اش را پیدا کتد. او بعد از این اتفاق متوجه می شود که داشتن روح به چه معناست.
یک زوج اهل غرب میانه آمریکا، دختری را که به نظر میرسد کوتوله است به فرزندی قبول میکنند. با بزرگ کردن او در کنار سه فرزند خودشان، گرفتار نبردی در صفحات زرد، دادگاه و نهایتاً در زندگی زناشوییشان میشوند.