سال ۱۹۶۰، الی و پنی با چالش بزرگی روبرو میشوند: پذیرایی از پدر بدخلق الی. حضور پدربزرگ عبوس در خانه، تعطیلات آنها را به هم میریزد و آنها را مجبور میکند تا با مشکلات خانوادگی دست و پنجه نرم کنند. در همین حین، آنها باید برای پروژه مدرسهای پسرشان، یک کپسول زمان با موضوع کریسمس بسازند.
زندگی آنیتا پس از نقل مکان به یک مجتمع مسکونی انحصاری، مسیری تاریک پیدا میکند. او جذب «باشگاه همسران» مرموز میشود. آنیتا که به حقیقتی شوم در مورد مرگ یکی از اعضای سابق مشکوک است، باید رازهای این باشگاه را برملا کند.
اِمبر مورلی ، یک طراح گرافیک در منهتن ، متوجه می شود که او مزرعه درخت کریسمس مادربزرگ خود را به ارث برده است ، بنابراین او به منظور فروش آن قبل از کریسمس به زادگاه خود ویلو هیل می رود ...
یک مادر جوان پس از تصادف وحشتناکی که به حافظهاش آسیب میزند، سعی میکند تکهها را کنار هم بچیند، اما به زودی شروع به شک میکند که بیاحتیاطی شوهرش باعث رنج او شده است و ممکن است تمام خانوادهاش همچنان در خطر باشند...
روزنامه نگار آلیسون ساویر مقاله ای درباره یکی از نویسندگان مورد علاقه خود، آنابل لی می نویسد. او از مزرعه دورافتاده کلایبورن، جایی که رمانهای لی در آن قرار دارند، بازدید میکند. در حالی که آلیسون روی داستان خود کار می کند، با دامدار هنک آشنا می شود...
داستان زنی است که مسئولیت پیدا کردن درخت کریسمس برای یک مراسم بزرگ را بر عهده دارد. جستجوی او برای یافتن درخت کامل، او را به یک شهر کوچک میکشاند و در آنجا با یک پسر بچه و پدرش آشنا میشود. در این سفر، نه تنها با چالشهای پیدا کردن درخت روبرو میشود، بلکه با احساسات جدیدی نیز مواجه میشود و مجبور میشود تا تصمیمات مهمی در مورد آینده خود بگیرد.
Aurora Roe Teagarden، کتابدار و علاقه مند به جنایت واقعی، هرگز از گروهبان کارآگاه جک برنز خوشش نمی آمد. او همچنین هرگز نمی خواست او را مرده ببیند، اما وقتی او به قتل رسید، او نمی تواند جلوی خود را بگیر و درگیر این ماجرا شد...
هر سال در هالووین، یک دهکده کوچک در اعماق جنگل مورد حمله یک اجنه وحشی قرار میگیرد که قصد دارد نوزادان را بگیرد و هر کسی را که در مسیرش قرار دارد، به طرز وحشیانهای به قتل برساند.
داستان در سال 1949 رخ می دهد و درباره ی یک تاجر میانسال بنام "هری آلن" (کریس کوپر) است، که با "کی نسبیت" (ریچل مکآدامز)، یک بیوه ی بازمانده از جنگ رابطه دارد. او به یکی از بهترین دوستانش که تنها و افسرده است پیشنهاد می دهد که دیداری با معشوقه اش داشته باشد، بلکه از تنهایی اش کاسته شود...