مونسه، زنی مطلقه، برای آخرین بار تصمیم میگیرد تا با خانوادهاش که مدتی است او را نادیده گرفتهاند، دور هم جمع شود و از این فرصت نهایت استفاده را ببرد.
راکل تمام زندگی خود را دیوانه آرس، همسایه جذاب و مرموز خود بوده . او بدون اینکه از پنجره دیده شود او را تماشا می کند و با تاسف او حتی یک کلمه هم با آرس رد و بدل نکرده است ...
از زمانی که مادرش درگذشت، ماریا از پدر و خواهر و برادرش مراقبت کرد. به همین دلیل است که اعلام ازدواج پدرش با پرستارش، دنیای ماریا را در اطراف او به هم می ریزد...
و دوست جوان از نیویورک برای فراموش کردن رابطه عاشقانه یکی از آنها به بارسلونا سفر میکنند. اما همه چیز به خوبی پیش نمیرود و آنها در خانهای گیر میافتند که توسط یک دختر شیطان صفت و شرور مورد تعقیب قرار میگیرند ...
یک افسر پلیس به قتل میرسد و سوزانده میشود. دو مامور دیگر، دوست دختر و معشوقه او، به عنوان مظنونان اصلی مورد توجه قرار میگیرند. این داستان بر اساس وقایع واقعی است.
مردی پس از تصادف رانندگی در بیمارستان بستری می شود. او نام خود را به خاطر نمی آورد، اما به زودی مشخص می شود که او یک وکیل مشهور است. بدتر از همه، پلیس به او مشکوک می شود که خواهرزاده گمشده اش را به قتل رسانده است.