چیهو، متخصص موفق شیرینیجات که از زندگی یکنواخت خود خسته شده، به جای برادر بدهکارش به یک شرکت وام میرود و با ایلیونگ، کارمند بازاریابی پرشور آنجا آشنا میشود. این آشنایی تصادفاً منجر به صرف غذا با یکدیگر میشود.
وحشتناکترین اپیدمی که تا بحال مشاهده شده است تمام سئول را در بر گرفته است. مردم در برابر ویروسی که پخش می شود بی دفاع هستند و شمار مبتلایان روز به روز افزایش پیدا می کند…
مردی به نام "ونگل" در یک سفر به طور ناگهانی و اسرارآمیزی دستگیر می شود، پس از فرار از دست مردان پادشاه تاریکی، او مجروح و گم می شود. حال او رویاهایی عجیبی می بیند که در آن یک زن مرموز به رنگ سفید از او می خواهد وارد قلمرو ناشناخته ای در شمال شود ...
آقای چا با داشتن تصویری جنتلمن و بی نقص، از محبوبیت بی نظیری در دهه 90 برخوردار بوده است. اما اکنون فقط خاطرات آن دوران شکوهمندش را به یاد می آورد و منتظر است تا دوباره برای بازیگری انتخاب شود. تا اینکه یک روز به یک باشگاه سر میزند اما سالن فرو میریزد و او در بین آوار گیر میکند…
خلاصه داستان دکتر لی هائه سانگ یکی از پزشکانی است ک وقتی حادثه ای باعث اسیب و ناتوان شدن ساکنین سئول میشه به کمک انها میادو درمانشون میکنه ، گروه های امداد شکست می خورند و کارگرها دست از کار میکشندو پزشک های اورژانس باید تلاش بیشتری برای کمکم به مجروحین کنند.لی هائه سانگ هیچ وقت پزشکی نبود که از قانون ها پیروی کنه و اعتقادات ناصحیحش درباره زندگی باعث ایجاد مشکلاتی براش شدکه همینا باعث می شد که اون پزشک مفیدی توی همه موقعیت های اورژانسی باشه ، اون میدونست که یه کاریو چجوری درست انجام بده.