در بیمارستان میلفورد، مورگان (پسر جیمز و سارا) و لوک (پسر لیندا که پدرش داریل آنها را ترک کرده) متولد میشوند. پرستار به اشتباه کارتهایشان را جابجا میکند. دو سال بعد، داریل برمیگردد و با وجود انکار پدری، مشروط بر عدم دخالت در زندگی آنها، آزمایش DNA را میپذیرد.
ايست ووبرن مينه سوتا، سال 1979. دو چاه آب شرب اهالي شهر با پساب هاي صنعتي آلوده مي شوند و همه ي اهالي به کارخانه هاي محلي شک مي برند و آن ها را علت مسموم شدن آب، ابتلاي بعضي از کودکان شهر به سرطان خون و مرگ آنان مي پندارند. «آن آندرسن» (کويينلن)، مادري که پسرش مرده تصميم مي گيرد از صاحبان کارخانه ها شکايت کند...
زنی به نام «ویولت» (تیلی) هم راه گنگستر خشنی به نام «سزار» (پانتولیانو) در آپارتمان مجللی زندگی می کند. او با زن کارگری به نام «کورکی» (گرشن) که در آپارتمان مجاور ساکن است، آشنا می شوند. آن دو با هم صمیمی می شوند و تصمیم می گیرند دو بسته پولی را که «سزار» باید به دوستان گنگسترش تحویل دهد، بدزدند و ...
با توجه به موفقیت او در روزهای اولیه تلویزیون، بادی یانگ جونیور (بیلی کریستال) در کنار همسرش الین (جولی وارنر) با خوشحالی به دوران بازنشستگی می پردازد. درعوض، بادی یک آدم بدبین است که برادرش استن (دیوید پیمر) و هر کس دیگری را که شکست میخورد از خود دور میکند...
فیلم، داستان دو دوست از دانشکده حقوق تا شب انتخابات است. اما وقتی یکی از آنها متوجه خیانت دیگری می شود، رابطه طولانی مدتشان مورد آزمایش سختی قرار می گیرد...
نیک لنگ بازیگر معروف هالیوود است که همه او را با فیلم های اکشن اش می شناسند. نیک برای فیلم بعدی اش، او نیاز به یک انگیزهی مناسب و الهام بخش دارد. بنابراین با ستوان جان موس، پلیسی به میل به کارهای اکشن، دوست می شود و…
"تیت داناوان"، یک بیوشیمیست که در رابطه با زنان موفقیتی نداشته، توسط دوستانش وادار می شود تا با زنی کولی به نام "مادام روث" دیدار کند. او به "تیت" معجون عشق شماره 8 را می دهد، اکسیری که ....
سریال تلویزیونی امریکایی است که داستان بازماندگان یک سقوط هواپیما در جزیرهای در مناطق گرمسیری مدار راس السرطان را بازگو میکند که پس از صحبتهای سرمهماندار در پرواز بین سیدنی- لس آنجلس در جایی در اقیانوس ارام سقوط میکند. هر قسمت سریال، شامل زندگی هر کدام از بازماندگان در جزیره و قسمتی از زندگی گذشتهٔ او میباشد...
سریال در مورد یه دکتر یا پزشک خانواده که دفتر کارش توی یه محله پایین و فقیر هست. این دکتر که اسمش “بکر” هست، آدم بد اخلاق و بدعنق و بدقلق و کم صبریه و دائم به همه چی ایراد میگیره و غر میزنه. کلا هم ۲ تا دوست داره یکیشون که یه دختره که یه کافه قدیمی رو اداره میکنه و بکر صبحانه و ناهارش رو اونجا میخوره دوست دیگرش هم یه مرد نابینا هست که بغل همون کافه، دکه روزنامه فروشی داره هرروز صبح بکر به این کافه میره، قهوه میخوره و سیگارش رو میکشه بعد میره سرکار. سریال حوادث اطراف این فرد رو نشون میده و نظریات “بکر” و غر زدنهاش و برخوردش با موضوعات مختلف رو بیان میکنه ...