هنگامی که یک دختر پانزده ساله برای رهایی از دست دوست پسر الکلی و آزارهای مادرش، فریب مردی را میخورد که در فضای مجازی با او آشنا شده و در دام قاچاق گرفتار میشود، باید برای بازگشت نزد کسانی که دوستش دارند، دریابد که عشق واقعی چه تفاوتی با فریبکاری دارد.
هفت غریبه وقتی به خود می آیند که در یک جت در حال پرواز هستند و نه می دانند که کجا هستند و نه می دانند که به کجا برده می شوند. آنها به کابین خلبان دسترسی ندارند و تلفن هایشان هم کار نمی کند. تنها چیزی که متوجه می شوند این است که کشورشان نابود شده است و تنها بازماندگان ممکن است خود آنها باشند…
یک زن تاجر که به شدت مشغول کار است، پس از آنکه ناگهان آرزو میکند که ای کاش مسیر دیگری را در زندگی انتخاب کرده بود، معنی جملهی «مراقب آرزوهایت باش» را میفهمد.
زنی بعد از اینکه شوهرش او را ترک می کند، به اجبار شغلی را در یک سالن مخصوص سلامتی و زیبایی قبول می کند، در حالی که کاملا ناسازگار با روحیات او می باشد ولی این فرصت را از دست نمی دهد و دو زندگی متفاوت، یکی به عنوان یک مادر مطلقه در یک شهر سنتی و دیگری به عنوان یک ماساژور که با زن های خشن و غیر قابل پیش بینی سر و کار دارد را شروع می کند…
"ماورای باور: واقعیت یا داستان" نام یک مجموعه تلوزیونی می باشد که در ایران با نام "داستان های باورنکردنی" پخش شد . در این برنامه در هر قسمت چند داستان به روایت تصویر پخش میشود و مجری برنامه در انتها از بینندگان سوال میکند که آیا این داستان واقعی بوده یا توهمات یک کارگردان ؟