یک خاخام دوستداشتنی و محترم در یک شهر کوچک واقع در منطقهی بیابانی مرتفع، پس از آنکه جامعهی محلیاش مورد حملهی خشونتآمیز قرار میگیرد، به یک هفتتیرکش بعید و نامنتظر تبدیل میشود.
از داک الکساندر از ماموران نیروهای ویژه خواسته می شود تا به صورت مخفیانه با کارتل مواد مخدر مکزیک آتش بس برقرار کند. زمانی که فرماندار اوکلاهاما ریچارد جفز اعدام یکی از اعضای بلندپایه کارتل را در تلویزیون جشن می گیرد، رئیس ستاد و داک او را از صلحی که به تازگی به پایان رسانده اطلاع می دهند. اما خیلی دیر شده ، زیرا کوکو، مرد کارتل، دختر داک، دیکسی را برای انتقام هدف می گیرد ...
به یک قاتل حرفه ای گفته میشود که پدرش نیز یک خلافکار بوده و در جریان یک جرم کشته شده است. مافوق هایش به دروغ میگویند که فردی که پدرش را کشته است شناسایی کرده اند و از او میخواهند که او را بکشد اما در جریان ماموریت متوجه میشود که پدرش زنده است و ما فوق هایش قصد سو استفاده از او به عنوان یک طعمه را دارند...
«بروک» (انیستن) و «گری» (وون) تصمیم می گیرند مثل دو دشمن در خانه جبهه بندی کنند و آن قدر بر مواضع خود پا بفشارند تا شاید یکی از آن دو به شکست اعتراف کند. اما «بروک» سرانجام پی می برد که در واقع برای تصاحب آپارتمان و متعلقاتش نیست که مبارزه می کند بلکه این همه به خاطر نجات رابطه اش با مردی است که زمانی او را عشق زندگی خود تصور می کرده است…
سریال Californication مشکلات زندگی ،هنک نویسنده ای رو بیان میکنه که با دخترش بکا و دوستش کارن،زندگی میکند. هنک نویسنده ای است که در زندگی شخصی و حتی شغلش به پوچی و بن بست رسیده و سعی در عوض کردن شرایط ندارد. و برای کنار آمدن با زندگی پوچ و تو خالی اش به بی بند و باری پناه میبرد وبا بیخیال شدن نسبت به وقایع اطرافش سعی در تحمل زندگی غیر قابل تحملش را دارد.