در شهر آینده، صنعتگران ثروتمند از برجهای عاج خود فرمانروایی میکنند، در حالی که کارگران به سختی کار میکنند. با این حال، تصمیم یک رهبر برای استخدام یک دانشمند دیوانه میتواند شهر را به نابودی بکشاند.
گوردون بوکانان با سفری حماسی بر پشت شتری در بیابان گوبی به راه افتاده است تا راز سازگاری شگفتانگیز این حیوانات نمادین اما کمتر شناخته شده را در محیطهای بسیار سخت کشف کند.
دو برادر که از هم جدا شدهاند، وارد یک تورنمنت مبارزات زیرزمینی مرگبار میشوند که توسط اربابان جرم و جنایت کنترل میشود. در حالی که با مسابقات مرگبار و قوانین پیچیده روبرو میشوند، بین دنبال کردن بازی یا پیوستن به نیروها برای نابودی سیستم فاسد، دست و پنجه نرم میکنند.
یونهی که همواره با معضل جای پارک دست و پنجه نرم میکند و درگیر بحث با همسایگانش است، یک روز بر سر همین موضوع با هوجون درگیر میشود. این درگیری، جنبههای تاریک هوجون را نمایان کرده و به بازی بیرحمانهای برای بقا تبدیل میشود که پایانی ندارد.
این مستند، با مصاحبههای اختصاصی و صمیمانه با دیمون و خانوادهاش، روایت میکند که چگونه او بر سختی از دست دادن پدر افسانهای خود، گراهام هیل، غلبه کرد تا پا جای پای او بگذارد و خودش قهرمان جهان شود.
«بیز»، رپر، و «ژان میشل دوفو»، جهانگرد، به دنبال ریشههای فرانسویزبانان در آمریکا هستند. آنها در این کشور، هم به گذشتهای پنهان پی میبرند و هم با کسانی آشنا میشوند که میخواهند این گذشته را زنده کنند.
پس از قتل پادشاه توسط ملکه گینارا و فرو رفتن پادشاهی آبرون در تاریکی، شاهزاده الدرون، برادر تبعیدشده ملکه، به شورشیان میپیوندد و برای شکست دادن ملکه و خدایان تاریکیاش، یک اژدها را احضار میکند.
مستندی درباره یک گروه موسیقی محبوب کانادایی که آهنگهایشان بخشی از زندگی مردم شده است. داستان این گروه، داستان پشتکار، موفقیت و دوستی طولانیمدت اعضای آن است.
یک افسر زندان با سابقه خوب به یک زندانی جوان کمک میکند تا فرار کند. این اتفاق باعث میشود که یک رابطه عاشقانه غیرمنتظره بین آنها شکل بگیرد و یک ماجرای پلیسی هیجانانگیز به راه بیفتد.
«استندآپ کمدی و داستانهایی از آنجلا بارنز، که در برنامههایی مانند «مسخره هفته»، «8 از 10 گربه شمارش معکوس انجام میدهند» و موارد دیگر حضور داشته است. حتی با نیت خوب، تلاش برای بهترین زندگی ممکن، دشوار است.»
ویتالی کلیچکو، قهرمان بوکس سابق، در جریان جنگ روسیه علیه اوکراین، به عنوان شهردار کیف نقش مهمی در دفاع از پایتخت ایفا کرد و به همراه برادرش از اوکراین حمایت کرد.
لینفورد کریستی، قهرمان دو و یکی از مشهورترین ورزشکاران بریتانیا، اکنون با چالش بررسی گذشته و میراث خود روبرو است. این داستان، به بررسی پیچیدگیهای زندگی او از جمله موضوعات نژاد، احترام و شهرت میپردازد.
مت رایف، کمدین معروف، در اولین برنامه کمدی نتفلیکس که با حضور مستقیم مخاطبان برگزار میشود، به شهر شارلوت میرود و با شوخیهایش درباره رویاها، لحظات شاد و خندهداری را برای تماشاگران رقم میزند.
الینور مورتون، کمدینی که به طور اتفاقی در اینترنت مشهور شد، در یک نمایش استندآپ کمدی، دربارهی تلاشها و شکستهای زندگیاش، از جمله صعود به یک تپه در سال 2020، صحبت میکند.
داستان عشقی غیرممکن که زاده ی انتقام است. میران بعنوان تاجری وارد شهر میشه و مراوداتش رو با خانواده ی شاداوعلوها بیشتر وبیشتر میکنه و در نهایت نوه ی نصوح شاداوعلو(ریّان) رو خواستگاری میکنه. از اوجاییکه ریّان نوه ی تنی نصوح نیست و میران خواستگار واقعا خوبی محسوب میشه نصوح میخواد که نوه ی دیگه اش رو بهش بده…
این سریال در مورد یک مثلث عشقی و برنامه موبایل با توسعه دهنده ناشناسی است که با آن میتوان در فاصله ده متری کسی را که به شما احساسی دارد، تشخیص داد! کیم جو جو (Kim So Hyun) دختری زیبا و باهوش هست که اطرافیان او همه فکر میکنند که وی فرد بسیار شادیست اما او در کودکی والدین خود را از دست داده و با خانواده خاله اش زندگی میکند. از طرفی هوانگ سان اوه (Song Kang) دانش اموز محبوب و ثروتمندیست که از کیم جو جو خوشش میاید. او نیز برخلاف محبوبیتی که در مدرسه دارد اما از طرف خانواده اش محبت و علاقه ای نمیبیند. طی اتفاقی هوانگ سان اوه متوجه میشود که دوست صمیمی اش یعنی لی هی یونگ (Jung Ga Ram) به کیم جو جو علاقه دارد. بنابراین تلاش میکند تا متوجه شود که این عشق واقعیست یا خیر؟
سو جی وون نویسنده ی کارتون می باشد که تصمیم می گیرد مسائل احساسی خود را از کار جدا کند و تمرکز خود را بر روی پیشرفت در حرفه ی خود بگذارد لذا از عشق و عاشقی دوری می کند. پس از این تصمیم او تا سن 25 سالگی تبدیل به نویسنده ی شناخته شده ای می شود. حال او 30 سال دارد و نویسنده ی مشهوری است و تصمیم دارد عشق و عاشقی را به زندگی اش بازگرداند اما ظاهرا این کار سخت تر از آنچه می اندیشید است…
داستان سریال در مورد جوانی به نام ساشا یازی است که از حملهی قلبی نجات پیدا کرده و اکنون توسط قلب اهداشدهای که جان وی را نجات داده است ، در حال نابودی به شکل دیگری میباشد. هرچه از داستان بیشتر میگذرد ، این شخصیت بیشتر به حقیقت ناگفته و پوشیده شده راجع به شخصیتی که قلبش را دارد و مرگ ناگهانی وی ، آگاه میشود. با پیگری ماجرا ، ساشا متوجه میشود که اهداکننده و متوفی چه خصوصیات رفتاری و شخصیتی داشته است و برخی از اخلاقیات وی شدیدا مرموز و ترسناک بودهاند و…
سریال Wynonna Earp که بر اساس سری کمیک های IDW ساخته شده داستان “وینونا ارپ” را شرح میدهد که نوه بزرگ “وایات ارپ”است. وایات ارپ خود مبارزی بزرگ علیه شیاطین و اهریمنان بوده و اکنون نوه او با توانایی های منحصر به فرد و ماورائی اش قصد دارد عدالت را برای شیاطین و موجودات ماوراء الطبیعه به ارمغان بیاورد...
هان ته سول ( Jo Seung Woo ) مهندسی نابغه و موسس شرکت کوانتوم و زمان است که به عنوان معجزه صنعت مهندسی کره جنوبی شناخته شده است ، پژوهش ها و کارهای او باعث رسیدن شرکتش به بالاترین سطح ها شد ، اما به یکباره از ماجرای مشکوکی پشت مرگ برادرش که ده سال پیش او را از دست داده است با خبر شده و وارد مسیری خطرناک برای سفر در زمان میشود ، از طرفی کانگ سو هه ( Park Shin Hye ) نیز برای زنده ماندن در محیط گانگسترها به فردی تبدیل میشود که به راحتی میتواند به مبارزه ، شلیک گلوله و ساخت بمب بپردازد اما زندگی او نیز وقتی دچار دگرگونی میشود که برای یافتن و نجات هان ته سول ، وارد مسیری خطرناک میشود …
بان ها نی (Choi Kang-Hee) زن 37 ساله مجردیست که موقعیتی موقت در محل کارش دارد و این باعث شده استرس اخراج شدن داشته باشد. او شخصیتی ضعیف و کم رو دارد و بخاطر وضعیتش نمیخواهد که مجرد بماند ، تا اینکه یک روز اتفاق عجیبی میوفتد، بان ها نی 37 ساله با بان ها نی 17 ساله که از گذشته آمده ملاقات میکند ، بان ها نی جوان کاملا با خود بزرگترش فرق دارد ، او شخصی با روحیه و خوش بین است …
سومیره سو تو کل مدتی که دبیرستانیه هیچ استعدادی توی فوتبال نداره که بخوایم ازش حرف بزنیم اما این دخترک جوون یه پیشنهاد عجیب از کسی میگیره... از رقیب اصلیش، میدوری سوشیزاکی! میدوری از سو میخواد که باهاش توی یه تیم بره و بهش قول میده که نذاره سو هیچوقت تنها بازی کنه. این یه پیشنهاد جدیه اما مسئله اینجاست که سو پیشنهادشو قبول میکنه یا نه. بنابراین پرده ی نمایش روی داستانی باز میشه که شخصیت افراد منحصر به فرد زیادی از بازیکنان فوتبال رو جمع آوری می کنه.
۵۰ امین سالگرد پروژه “فردا” (سگ نابکار) (Junk Dog) “JD” در مسابقات بوکس ارتقا یافته زیرزمینی بمنظور زنده ماندن شرکت میکند . امروز او دوباره وارد رینگ میشود اما با شخصی جدید روبه رو میشود. او میخواهد وارد چالشی بشود که همه چیزش را به خطر میندازد.
یون سه ری (Son Ye-Jin) وارث ثروتمند در کره جنوبیست که در مسیر مسافرت هوایی به طوفان شدیدی برخورد کرده و مجبور میشود در کره شمالی فرود اضطراری کند. در آنجا به طور اتفاقی با لی جونگ هیوک (Hyun-Bin) که افسر ارتش کره شمالیست ملاقات میکند و لی جونگ هیوک تصمیم میگیرد تا یون سه ری را پنهان و از او محافظت کند و…
اینجا یه دنیای خاصه که دخترای کشتینشین توش زندگی میکنن. تو بندر دریایی آزور لین، یه زندگی شاد و پرانرژی تو محیط مدرسه برای دخترای گروههای مختلف شروع میشه. اونا با تمام وجود از زندگیشون لذت میبرن و آروم آروم درگیر یه سری ماجراها و شیطونیهای باحال میشن!
تا وقتی که داخل آدما قلب وجود داشته باشه، همیشه هستن کسایی که زجر بکشن. و بعدش یه چیز «عجیب» وارد ذهنشون میشه و باعث وقوع مریضی عجیبی در بدن میشه. این بیماری که بهش «مریضی اسرار آمیز» میگن برای اکثر افراد ناشناختهست. ولی یقینا وجود داره. دکتر و شاگردی وجود دارن که با این مریضی، که حتی پزشکی مدرن نمیتونه علاجی براش پیدا کنه، مبارزه میکنن. اسم اون دکتر رامونهست. اون همیشه آزادانه رفتار میکنه، بد دهنه، و حتی شبیه یه دکترم نیست! اما، وقتی با این بیماری اسرارآمیز رو به رو میشه، قادره که سریع ریشه اون رو پیدا کنه...
برای آیدول شدن، خون و عرق و اشک ریختم. با این حال، ادامه میدم. میخوام بدرخشم. میخوام به دستش بیارم. میخوام نفر اول باشم. میخوام بخندم. میخوام رویاهام رو به واقعیت تبدیل کنم. میخوام به کلی آدم نگاه کنم. میخوام مورد توجه قرار بگیرم. میخوام پیداش کنم. میخوام موانع رو پشت سر بذارم. فقط غرور توی سینه دارم. هیچکس از اول در مرکز توجه نیست. همه ضعیف هستن. فقط کسایی که وا نمیدن میتونن آیدول بدن. این داستان آیدول هاییه که با رویاهای بزرگ و واقعیت بی رحم رو به رو میشن.
یوری هانجو 16 ساله بعد از دیدن مردی که با تبر، سرش باز شده بود، با ترس و سردرگمی در حالی که داره از قاتل نقابدار فرار میکنه، متوجه میشه توی یه خونه متروکه گیر افتاده که هر کدوم از در ها، به طور عجیبی قفل شده.درحالی که ناامیدانه دنبال راه فرار میگرده، به پشت بوم فرار میکنه ولی دنیایی روبروش قرار میگیره که هیچ نشونهای از زندگی توش وجود نداره و توسط ساختمون های بلند احاطه شده. هنگامی که تو ناامیدی غرق شده بود، متوجه میشه برادرش هم توی این مکان عجیب و غریبه. یوری مصمم میشه تا برادرش رو پیدا کنه و فرار کنه. هر چند، به زودی متوجه میشه که نقابدار های بیشتری...
آستا و یونو در یک کلیسا در یک روز به عنوان نوزاد در سبد رها شدند و از آن زمان به بعد با هم بودند. وقتی بچه بودند، قول دادند که با هم رقابت کنند تا ببینند چه کسی پادشاه بعدی جادوگرها میشود. اما با بزرگ شدن، تفاوتهای بین آنها مشخص شد: یونو یک نابغه جادویی بود، در حالی که آستا هیچ قدرت جادویی نداشت. در کشوری که جادو همه چیز است و توانایی ورزشی مهم نیست، آستا هر روز با تمرینات بدنی و اراده قوی سعی میکرد جادو یاد بگیرد.