این فیلم به زندگی یک هنرمند مشهور موسیقی میپردازد و مسیر او را از کودکی تا شهرت جهانی بررسی میکند. همچنین به همکاریها، تأثیرات، شخصیت و روابط او با افراد دیگر میپردازد.
گروه راک افسانهای کویین در یک کنسرت زنده و به یاد ماندنی، بهترین آهنگهای خود مانند "We Will Rock You"، "Somebody To Love" و "Bohemian Rhapsody" را اجرا میکنند.
کی به دلیل مشکلات خانوادگی به معنویت پناه میبرد و در زمان گذشته به بدن مردی کشتهشده سفر میکند. او با تلاش برای جلوگیری از اقدامات پدربزرگ گانگستر خود، سعی میکند سرنوشت خانوادهاش را تغییر دهد.
در روزی که به نظر میرسید روزی عادی در مدرسه باشد، ناگهان وقوع حریقی مرموز در زیرزمین، فضایی از وحشت و آشفتگی را بر مدرسه حاکم میکند. دانشآموزان و معلمان در میان دود و آتش، سراسیمه و پریشان به دنبال راهی برای نجات جان خود هستند.
داستان در تابستان رخ میدهد و درباره بو، دختری شاد و مهربان است که با ادوارد، جوان ثروتمندی آشنا میشود. ادوارد برای انتقام از پدرش، بو را استخدام میکند تا مراسم عروسی پدرش را خراب کند. اما در این بین، بو و ادوارد عاشق هم میشوند. با این حال، این عشق رویاگونه با چالشهایی روبرو میشود و زندگی مسیر دیگری را پیش میگیرد.
دکس و مالک، پس از سرقت از بزرگترین قاچاقچی مواد مخدر شهر، متوجه میشوند که در محله او گیر افتادهاند. اکنون، تنها راه نجات و فرار آنها، رویارویی با خودِ آن قاچاقچی است.
رویداد هنرهای رزمی ترکیبی شب مبارزه UFC با نامهای UFC Fight Night 234، UFC on ESPN+ 92 و UFC Vegas 84 نیز شناخته شده، توسط سازمان قهرمانی مبارزات نهایی در تاریخ 13 ژانویه 2024 در مجموعه UFC Apex در اینترپرایز، نوادا که جزئی از منطقه لاس وگاس متروپولیتن است، برگزار گردید.
در حالی که یک قاتل نخبه در حال شکار یک رئیس جنایتکار بی رحم است، یک اشتباه او را به یک سراشیبی سقوط می فرستد که به جنگ تمام عیار در خیابان های تایلند تبدیل می شود...
دوروتی، کلاهبرداری ماهر، در یک معامله خطرناک حافظهاش را از دست میدهد و خود را در دنیای زیرزمینی جنایتکاران تایپه میبیند. او که هویت و گذشته خود را به خاطر نمیآورد، برای زنده ماندن به کمک یک خلافکار محلی نیاز پیدا میکند. در این میان، دوروتی به دنبال سرنخهایی از گذشته خود میگردد تا راز هویت و اتفاقات ناگفته زندگیاش را برملا کند.
چنگهان و دوستانش در خانوادههای فقیر و بدون سرپرست بزرگ شدهاند. آنها با پینران که دختری ثروتمند است، آشنا میشوند و با او به فعالیتهای مجرمانه میپردازند. چنگهان به پینران علاقهمند میشود، اما پینران به دنیای دیگری تعلق دارد.
در زمستان سال 1598، یی سون شین، دریاسالار نامدار کرهای، در تنگه نوریانگ با ناوگان ژاپنی به مصاف میرود. این نبرد، آخرین نبرد دریایی او در خلال تهاجمات ژاپن به کره بود.
جرج و سیندی آنتونی، پدر و مادر کیسی آنتونی، در پاسخ به اتهامات اخیر کیسی علیه پدرش، موافقت کردند تا در مقابل دوربین تحت آزمایشهای پلیگراف قرار گیرند. این آزمایشها برای پاسخ به سؤالات باقیمانده در مورد دخالت جرج در مرگ کیلی انجام میشود...
سارا، دختری که در یک خانواده مرفه در هند به دنیا اومده، در یک مدرسه خوابگاهی در لندن باهاش مثل یک شاهزاده کوچک برخورد میشه. زندگی مدرسه ای شیرین سارا، وقتی که از مرگ پدر و ورشکستگی خانواده ش با خبر میشه به یک تراژدی تبدیل میشه.
بائک چن می (Choi Gang-Hee) از افسران ماهر سازمان سرویس اطلاعات NIS ، هست که چندین پیش در یک ماموریت حیاتی بخاطر فعالیت و کارهای زیاد او ، زیردستش کشته شده و فردی که به دنبالش بودند ، فرار کرد ، بعد از آن اتفاق او به شدت توبیخ شد و به بخش دیگری در سازمان انتقال پیدا کرد ، حال ماموریت جدیدی به او داده شده و آن این هست که به طور ناشناس ، در یکی از بزرگترین شرکت های کره مشغول به کار شده و اطلاعات مربوط به خلاف هایی که صورت میگیرد را پیدا کند و…
دوبلین سال 1880. گرفتن عکس در اوج محبوبیت خود قرار دارد. "براک بلنرهاست" عکاس مشهور با کمک خواهرزاده بازیگر خود یعنی "نانسی ویکرز" و دستیارش "کانل مالی" در حال گسترش کار خود هستند که شخصی در حال انجام کارهای شومی است و یک بازی مرگ به همراه عکاسی را آغاز می کند. یک قاتل پس از کشتن افراد از آنها عکس می گیرد. "فردریک ریگان" از پلیس شهر دوبلین مظنون است که ممکن است ایرلند اولین قاتل سریالی خود را داشته باشد. وقتی "براک بلنرهاست" به یک مظنون احتمالی تبدیل می شود و خانواده وی به خطر می افتند، آنها باید قاتل سریالی را قبل از اینکه دوباره دست به کار بشود، بگیرند ...
داستان محمد کاراهانلی پسری که از پدرش محبتی ندیده و از سوی پدر آزار و اذیت دیده و تنها هدفش اینکه شرکت محصولات بهداشتی خودش رو گسترش بده و خودش رو به پدرش ثابت کنه و خواهری که باید از دو خواهرش که در معرض گیردادن و سخت گیری ناموسی پدر قرار دارند حمایت کند و تنها رویایش معلم شیمی شدن است...
بعد از انفجار کارخانه تولید مواد شیمیایی شهر، گروهی از دانش آموزان دبیرستانی تلاش دارند تا به مبارزه علیه یک بیماری جهش یافته که خوی درندگی را در انسان زنده میکند، بپردازند اما...
هاچین دختری است که تحت سرپرستی خانواده ای خشک و مذهبی پرورش یافته و همیشه رویای فرار از خانواده را در سر می پروراند.میچیکو نیز دختری است بی پروا و جسور که به دلیل قانون شکنی در زندانی فوق امنیتی حبس بوده ، ولی توانست از آنجا بگریزد. وقتی که این دو با یکدیگر رو به رو میشوند،معلوم مشود که هردو به دلایل مختلف به دنبال مردی هستند که به گذشته آنها مربوط میشود…
سریال درباره ی اتفاق ها و زندگی افراد پشت صحنه ی کمپانی های سرگرمی است که برنامه های مختلفی را کارگردانی می کنند، Gong hyo jin و Cha tae hyun در نقش تولید کننده و کارگردان های با سابقه هستند و IU، یک خواننده ی معروف، خواهد بود...
کارآگاه کانگ دونگ سو(Rain) به کمک لی سون بین(Yoo Shi hyun) کسی که میتواند ۳ روز آینده را ببیند و آن را را طرح و نقاشی کند؛ تلاش میکنند قاتل را به چنگ آورند…
داستان درباره دختری زیبا و جسور که در خانواده ثروتمندش همراه با پدرو برادرش و نامادری و دخترش زندگی می کنه همه چیز خوب پیش می ره تا اینکه پدر ورشکسته می شه و یک سانحه پیش می یاد و پدرش فوت می کنه درحالی که پدر زنده است و مراسم تدفین خود را هم می بیند اما نامادری مکار همه ارث را بالا می کشه و دختر و برادرش را از خانه بیرون می کنه و دختر بیچاره تن به هر کاری می ده تا خرج خودش و برادرش دربیاره در این بین پسری عاشق دختر می شه...
نام سهو یه مرد مجرده خواسته که ازدواج نکنه و خونه داره و وام هنگفتی برداشته حالا تا خرخره تو قرضه. یون جی هو یه زن مجرده خونه نداره و کاراییکه میکنه بقیه بهش غبطه میخورن به خاطر دست تنگیش هنوز ازدواج نکرده . یون جیهو تو خونه نام سیهو زندگی میکنه . حالا اونا همخونه شدن ، از حالا به بعد چه اتفاقات قراره بیوفته …
سریال درمورد یک پادشاه که مردمش همه جوره او را قبول دارند و فکر میکنند که اون بهترین فرد برای اداره کشور است اما حقیقت متفاوت است او از کارهای دربار خسته شده و اینکه پدرش را در زمان طفولیت جلوی چشمش در قصر به قتل رسانده اند همین باعث میشود که امن ترین جا همزمان برای او ناامنترین مکان هم باشد روزی در دنیای او دریچه ای باز میشه که میشه از طریق این دریچه به یک دنیای موازی راه یافت این دنیا در حقیقت همان کشور است اما در زمان فعلی در این بین شیطان به او وعده زنگی در دنیای دیجیتال و مدرن و پر از راحتی را میدهد تا با او همکاری کند
این داستان درباره جنگ بین دو قبیله آتش و یخ است و طبق افسانه ها این دو قبیله ضد هم هستند و باهم دشمنی دارند. این سریال به عشق میان کاسو (شاهزاده قبیله یخ ) و لی لو( ویکتوریا ) می پردازد. پادشاه آتش قصد دارد ۳ قلمرو پادشاهی را تحت سلطه خود در بیاورد و در این راستا قتل های زیادی را مرتکب میشود. این سریال فانتزی بسیار جالبی را به ارمغان می آورد.
در آینده ای نزدیک در سال ۲۱۳۰ جنگ جهانی سوم خسارات بسیار زیادی را به جهان وارد کرد. در یک منطقه آلوده بسیار بزرگ در ژاپن به وجود آمد که بنام Blackspots معروف است. دیوارهای بلندی در کل این منطقه برای قرنطینه و جدا کردن این منطقه از سایر مناطق ساخته شد. در میان نجات یافتگانی که در این منطقه زندگی میکردند و درBlackspots رها شده اند کسانی پدیدار شدند که قدرتهایی غیر طبیعی در اختیار دارند و به آنها Needlessگفته میشودNeedlessها انسانهایی هستند که در اثر آلودگی های موجود در آن منطقه به نوعی بیماری مبتلا شده اند ( همانطور که انسانها بیان میکنند ) و قادر هستند که از قدرتهایی غیر عادی که در تصور هیچ انسانی نمیگنجد استفاده کنند. قدرتهای آنها شامل : حرکت اجسام، قدرتهایی درکنترل چهار عنصر اصلی (آتش، باد، آب، خاک)، کنترل شدت جاذبه زمین، انقباظ، رادیو اکتیو، مغناتیس و بسیاری قدرتهای دیگر. آنها را با قدرتهایی که دارندتوصیف میکنند. دیگران که از قدرت این افراد میترسند آنها را طرد کردند و آنها را Needlessنامیدند ...
در دهه 1980 ، زندگی یک زن و دو مرد به پایان رسید و حال با تناسخ به زندگی مجدد رسیده اند ، گانگ جی چئول (Chang Ki-Yong) که اکنون دانشجوی دانشکده پزشکیست و از این واقعیتی که قبلا پدرش یک شیطان پرست بود دوری میکند و دوست ندارد عاقبتش همانند پدرش شود ، از طرفی جانگ ها یون (Jin Se-Yun) که در گذشته صاحب یک کتابفروشی بود ، حال مربی باستان شناسیست و از بیماری قلبی رنج میبرد ، نامزد او چا هیونگ بین (Lee Soo-Hyuk) که قبلا کاراگاه بود اکنون دادستان بخش جناییست . این سه فرد که در گذشته با هم در ارتباط بودند ، حال هم مجددا درگیر ماجرای یکدیگر میشوند و…
درسال ۱۹۸۶ پاک گوانگ هو به عنوان یه کارگاه عالی و مشتاق کارش هست ، زندگیش زمانی که دنبال سرنخی درمورد قتل سریالیه تغییر میکنه و بعدش از یه پورتال زمانی عبور میکنه که میرسه به سئول امروزی.اون شریک جدید شرکت کیم سان جائه رو ملاقات میکنه، یه کارگاه نخبه که کمی عجیب غریب میزنه، این دو کاراگاه با کمک استاد روانشناسی شین جائه راه حل هارو پیدا میکنند
ته گونگ شیل(گونگ هیون جین) بعد از حادثه ای که براش پیش میاد، قادر به دیدن ارواح میشه. او همواره از این ارواح ترسناک در حال فراره و آرامش نداره و پیش چشم بقیه مردم یه دیوونه بنظر میاد تا اینکه اتفاقی ارباب جونگ وون(سو جی ساب) رو میبینه کسی که گذشته بدی داشته و در حال حاظر فقط به پول اهمیت میده …
Sado Tarou از مازوخیسم جنسی ( لذت بردن از درد ) رنج میبرد. او زمانیکه توسط یک دختر کتک میخورد احساس لذت جنسی میکند. او احساس میکند که با این وضعیت هیچوقت نمیتواند یک رابطه معمولی داشته باشد و تصمیم میگیرد که برای درمان مشکلش از انجمن داوطلبان دیدار کند، مکانی که آرزوهای دانش آموزان را برآورده میکند. در آن انجمن او Isurugi Mio را میبیند دختری که فکر میکند خدا است و Yuuno Arashiko دختری که چند سال پیش باعث بروز این مشکل در او شده بود.
هانازونو هیکاری کاراکتر اصلی داستانه که همیشه به تاکیشیما شکست می خوره. هیکاری، به کِی به عنوان یه رقیب و تاحدودی هم یه دوست نگاه میکنه. کِی عاشق هیکاریه و همه اینو میدونن ولی خودش متوجه این موضوع نمیشه! وقتی اونا ۶ ساله بودن پدرهاشون به همدیگه معرفیشون کردن. هیکاری به خودش مغرور بود که بهترین کشتی گیره ولی تو اولین کشتی به کِی شکست می خوره. هیکاری قسم می خوره کِی رو تو مدرسه شکست بده و به همین خاطر تو همون مدرسه ی کِی ثبت نام میکنه. حالا اون در هاکوسن حضور داره. مدرسه ی نابغه ها که مخارجش برای پدرِ نجارش خیلی زیاد تموم میشه.
سریال در مورد عشق بین یک فرد 40 ساله و فردی ۲۰ ساله است. او هی وون(Kim Hee ae) مدیر برنامه ریزی شرکت هنری سئوهان است و دارای روابط عمومی بی نظیری است. او عاشق نابغه پیانو لی سون جه (Yoo Ah in) می شود…
50 سال از زمان شروع سفر بشریت به مرزهای جدید گذشته: مریخ. الان دوره ایه که بیشتر فرهنگ توسط هوش مصنوعی ارائه میشه و مردم راضین که غیر فعال باشن. یه دختری هست. به زور زندگیش رو توی متروپلیس شهر آلبا میگذرونه و حین این که پاره وقت کار میکنه سعی داره موزیسین بشه. همیشه حس میکرده یچیزی کمه. اسم کارول ـه. یه دختری هست. توی یه خانواده مرفه توی شهر هرسچل متولد شده و رویاشه که موزیسین بشه، ولی هیچکس اطرافش درکش نمیکنه. اون حس میکنه که تنهاترین آدم دنیاست. اسمش تیوزدی ـه. اونا میخوان آهنگ بسازن. با هم حس میکنن که شانسشو دارن. دو تاشون شاید فقط بتونن یه موج کوچیک بسازن ولی کم کم به یه چیز بزرگتر تبدیل میشه.