یوماگی، دانشآموز دبیرستانی، با گائوما، یک آوارهٔ مرموز که مدعی است میتواند کایجوها را کنترل کند، روبهرو میشود. دیری نمیگذرد که یک کایجو حمله میکند و گائوما ربات غولپیکر داینازنون را برای مقابله با آن فرا میخواند. ..
کومیکو در انتظار رهبر جدید باشگاه است و مسابقه گروه نوازی که به آن «انکان» نیز گفته میشود، در پیش رویش قرار دارد. این مسابقه، رقابتی مقدماتی در سطح مدرسه است که برای تعیین تیم نماینده شرکتکننده برگزار میشود.
پسری به نام یوتا حافظه خود را از دست داده است، اما مدام در دفترچهاش نقاشیهایی از گریدمن میکشد و بعد آنها را پاک میکند. او تصمیم میگیرد به ریکا ابراز عشق کند، اما دنیای آرام آنها با یک غرش فرو میریزد...
دور یکچهارم نهایی جام پیست مداوم زمستانی حسابی داغ شده و هر مدرسهای داره با تمام توانش میجنگه. چیزی که با یه درگیری شدید رفتوبرگشتی بین آکادمی دخترانه اوآرای (Ooarai Girls Academy) و آکادمی چیهاتان (Chi-Ha-Tan Academy) شروع شد، حالا تبدیل شده به یه نبرد ۱۲ ساعته تو جنگل که هیچکدوم برتری ندارن و تقریباً همه خستهن و رو لبهان. با این حال، میهو نیشیزومی (Miho Nishizumi) و همتیمیهاش تا صبح به مبارزه ادامه میدن و امیدوارن قبل از رقیباشون ضربه نهایی رو بزنن. در همین حین، آکادمی دخترانه کوروموریمینه – که حالا اریکا ایتسومی (Erika Itsumi) هدایتش رو دست گرفته – تو بازی با دبیرستان پراودا (Pravda High School) داره زور میزنه. اریکا با جدی گرفتن نصیحتهای ماهو نیشیزومی (Maho Nishizumi)، از تاکتیکهای خشک و سنتی کوروموریمینه رها میشه و اوضاع رو به نفع خودش برمیگردونه. همزمان، کالج دخترانه سنت گلوریانا (St. Gloriana Girls College) روبهروی دبیرستان آنزیو (Anzio High School) قرار گرفته، در حالی که دبیرستان دانشگاهی ساندرز (Saunders University High School) با تیم سرسخت و غافلگیرکننده دبیرستان ادامه (Continuation High School) و تیرانداز مرموزش ژوکو (Jouko) دستوپنجه نرم میکنه. با فقط چهار سهمیه نیمهنهایی در راه، بچههای هر تیم باید جونانه بجنگن تا بمونن و به دور بعد صعود کنن!
در حالی که گروه کنسرت دبیرستان کیتاوجی برای مسابقات ملی آماده می شوند ، پاییز در راه است و خدمه اخبار نگران کننده ای مبنی بر ترک آسوکا تاناکا ، نایب رئیس باشگاه و یکی از بازیکنان حیاتی افونیوم گروه را می شنوند....
این روزای آروم یه راز بزرگ دارن. یه سازمان مخفی به اسم دی.ای (DA - Direct Attack) جلوی جرمها رو میگیره. گروهی از دخترای مامور به اسم لیکوریس (Lycoris) دارن که این زندگی آروم رو بهشون مدیونیم. چیتساتو نیشیکیگی (Chisato Nishikigi)، بهترین مامور لیکوریسه. کنارش تاکینا اینوئه (Takina Inoue)، بااستعداد و یه کم مرموزه. این دوتا تو کافهای به اسم لیکورکو (Café LycoReco) که یکی از شعبههای این سازمانه کار میکنن. اینجا از قهوه و شیرینی بگیر تا نگهداری از بچه، خرید و آموزش زبان ژاپنی به خارجیها سفارش میگیرن. کارایی که به مامورای لیکوریس نمیخوره! چیتساتو پرشوره و خوشبین، ولی تاکینا خونسرد و کارآمده. زندگی شلوغ و روزمره این دوتا که اصلاً جور درنمیان شروع میشه!
وقتی یه تراژدی خونوادگی زندگیش رو زیر و رو میکنه، تورو هوندای دبیرستانی 16 ساله مجبور میشه زندگیش رو به دست بگیره و بره... به یه چادر! بدبختانه خونه جدیدش رو توی یه ملک شخصی متعلق یه قبیله مرموز به اسم سوما سر هم میکنه و خیلی طول نمیکشه که مالکین راز اون رو میفهمن. ولی تورو خیلی زود میفهمه که اون خانواده بهش پیشنهاد سرپرستی دادن و سوماها هم رازهای خودشون رو دارن...
روزی یوموگی اساناکا،دانش اموز سال اول دبیرستان فوجیو کیدای، با مردی به نام گااوما روبرو میشود که ادعا میکند"کاربر کایجو"است. ظاهر شدن ناگهانی یک کایجو مصادف بود با ورود یک رباط عظیم الجسه،به نام داینزنون. یومه مینامی،کویومی یاماناکا،و چیسه اسوکاگاوا،در زمان و مکان اشتباه به سمت مبارزه کایجو کشیده شدند.
یوری هانجو 16 ساله بعد از دیدن مردی که با تبر، سرش باز شده بود، با ترس و سردرگمی در حالی که داره از قاتل نقابدار فرار میکنه، متوجه میشه توی یه خونه متروکه گیر افتاده که هر کدوم از در ها، به طور عجیبی قفل شده.درحالی که ناامیدانه دنبال راه فرار میگرده، به پشت بوم فرار میکنه ولی دنیایی روبروش قرار میگیره که هیچ نشونهای از زندگی توش وجود نداره و توسط ساختمون های بلند احاطه شده. هنگامی که تو ناامیدی غرق شده بود، متوجه میشه برادرش هم توی این مکان عجیب و غریبه. یوری مصمم میشه تا برادرش رو پیدا کنه و فرار کنه. هر چند، به زودی متوجه میشه که نقابدار های بیشتری...
«جوری» و خانواده ش برای نجات برادر و برادرزاده خود از دست دزدان از وِردی مخفی که پدربزرگشان برای آنها به ارث گذاشته است استفاده می کنند؛ این ورد باعث توقف زمان می شود و آنها به سراغ دزدان می روند اما بعد از رسیدن به مقر دزدان متوجه می شوند که افراد دیگری نیز می توانند در حالت توقف زمان دنیا آزادانه حرکت کنند. حالا با وجود موجودات عجیب و غریب و کسانی که در این حالت توانایی حرکت دارند آنها به دنبال برگشت به دنیای عادی و زندگی روزمره می باشند.
دخترهای 9 سانتی متری ای به نام هاکومی و میکوچی در جنگل زندگی میکنند. در یک خانه در یک درخت زندگی کردن، حشره و پرنده راندن و ریختن برگ های درختان زندگی این دخترکوچولوهاست. دنبال کردن زندگی های این دخترهای کوچیک ولی دوست داشتنی جذابیت خودشو داره.
میچیرو آماتسوکی 20 ساله به خاطر تغییر شغلش به توکیو نقل مکان کرده. اون تصمیم میگیره که در یک خانه مشترک زنانه به نام "خانه هارونو استلا" زندگی کنه که در افرادی در سنین و اهداف مختلف زندگی میکنن. اونجا وقتی که از الکل و گوشتای خوشمزه پر باشه خیلی خوش میگذره!!!
"کاروتا" یک بازی کارتیه که در اون شرکت کننده ها باید با به خاطر سپردن شعرهای نوشته شده روی کارتها، با سرعت زیاد و با عکس العمل مناسب، کارت مورد نظر رو بردارند. در نتیجه علاوه بر حافظه ی قوی، انعطاف بدنی هم نقش موثری در این بازی داره.بزرگترین رویای دختری به اسم “چیهایا” اینه که روزی خواهر بزرگترش رو به عنوان بهترین مدل ژاپن ببینه. اما یک روز پسری به اسم “آراتا” به اون میگه که، رویای هر فرد باید برای خودش باشه و هر کس برای رسیدن به رویای خودش باید تلاش کنه. “چیهایا” که از انعطاف بدنی خوبی برخورداره، متوجه میشه که به بازی “کاروتا” علاقه پیدا کرده و به همراه “آراتا” و دوست قدیمیش “تایچی” سعی میکنه توی این بازی پیشرفت کنه.
دختران باشگاه ادبیات می خواهند همدیگر را بیشتر بشناسند: به سوال پاسخ دهید" تنها کاری که قبل از مرگ می خواهی انجام بدهی چیست؟" یکی از دختر ها می گوید"سکس". این کلمه هر کدام از آن ها را تکان داده و طوفانی به راه می اندازد، با شخصیت ها و پیش زمینه ها و مسیرهای متفاوت خنده دار،دردناک، احساسی و... در راه بزرگسالی.
موگی آوایا و هانابی یاسوروکا به نظر یک زوج ایده آل میان. اونا هر دو خیلی محبوب هستن و به نظر میاد خیلی به هم میان. ولی بقیه از راز عمیقی که اونا دارن خبر ندارن. هر دوی اونا علاقهی شدیدی به شخص دیگهای دارن و فقط با هم میرن سر قرار تا تنهاییشون رو تسکین بدن. موگی عاشق آکانه میناگاوا هست، معلم جوونی که قبلا معلم سرخونهی اون بود. هانابی هم عاشق یک معلم جوونه، مردی که از زمان بچگیش دوست خانوادگیشون بوده و با هم رفت و آمد داشتن. این دو نفر در همدیگه جایی رو برای غصه خوردن برای کسایی که نمیتونن داشته باشن پیدا کردن و با هم رابطهی فیزیکی که نتیجهی تنهاییشون هست برقرار میکنن و...