پنج دوست دور هم جمع میشوند و تصمیم میگیرند عملیاتی را برای سرقت از یک بانک برنامهریزی کنند.اما تفاوت اصلی بین این باند این است که هر پنج مرد نابینا هستند...
آیرین و آنیا در زندگی خود همه چیز دارند، به جز فرزند. با ورود ناگهانی مردی از گذشته آنیا، طرح آنها برای تشکیل خانواده به مسیری غیرمنتظره کشیده میشود. این اتفاق، آنها را وارد یک رابطه سه نفره پر از شور، پیچیدگی و تصمیمگیریهای دشوار میکند.
هر جمعه، ابیگیل از نظر مذهبی با مادام لولا، یک فالگیر مشورت می کند. بانوی پیر باهوش از تسلط شدید ابیگیل بر خرافات استفاده می کند و نشانه هایی درباره مرد مناسب برای او می دهد.
سه دوست مجرد خود را در یک استراحتگاه منزوی میکنند تا فیلمنامهای را برای مسابقه بنویسند، اما تلاش میکنند تا درباره صمیمیتهایی که تجربه نکردهاند، قانعکننده بنویسند.
هنگامی که دیکن پورتر، دامپزشک ویتنام، نیروهای ضربت رزمی خود را برای انتقام از مرگ یک افسر فرمانده جمع آوری می کند، جنگ خشونت آمیزی در شمال کالیفرنیا آغاز می شود...
پنج زندگی در یک سری از برخوردهای گذرا به هم پیوند میخورند. در این میان، هر تجربه به منزله یک اعتراف است و هر لحظه اوج، آینهای برای انعکاس درون آنهاست.
چهار جوان با شخصیتها و گرایشهای جنسی متفاوت، در یک خانهی مستاجری کوچک گرد هم میآیند و زندگی مشترک آنها، پر از پیچیدگیها و کشمکشهای ناشی از تفاوتهایشان میشود.
هیرایا، زنی مرموز که حافظهاش را از دست داده، در روستایی گرفتار سوءاستفاده اهالی میشود، اما گویی سرنوشت، بدبختی را برای کسانی که به او ظلم میکنند، رقم میزند.